10/3/02

یک مناظره ی شعاری برای 22 بهمن




یک رزمنده سبز لطف کرد و در نظرات وبلاگم بیست دقیقه ای به یک یک شعارهای حکومتی که ۲۲ نامی نوشته بود پاسخ داد. به نظرم بسیار خواندنی آمد. با اندکی ویرایش خودم در پاسخ های دوست رزمنده آنها را اینجا می گذارم:



شعارهای جناب ۲۲ (مزدور حکومتی)*پاسخ های یک رزمنده سبز

----------------------------------------------------------

دانشجو بیدار است از فتنه گر بیزار است *دانشجو بیدار است از کودتا بیزار است
---------------------------------------------------------------------
فتنه گر و صهیونیست پیوندتان مبارک*احمدی و اسرائیل پیوندتان سه چارک
                                                  مشایی صهیونیست بلند بگو مبارک
-----------------------------------------------------------------
این است ندای ملت از موسوی برائت * این است ندای ملت از موسوی حمایت
-----------------------------------------------------------------
این است فریاد ملت از خاتمی برائت* این است فریاد ما مرگ بر کودتا
-----------------------------------------------------------
به گفته خمینی روح خدا     *   به گفته خمینی روح خدا

ملت ما می جنگه با آمریکا *    میزان رای ملته

                                        نه سلیقه ی شما
-----------------------------------------------
فتنه گر حیا کن این ملت را رها کن* چماقدار حیا کن این ملت رو رها کن
-------------------------------------------------------------
آشوبگران وحشی همدست آمریکایند * آشوبگران وحشی چماق و هفت تیر دارن

فتنه گران مزدور پرورده سیا یند    *چهارصد هزار تومن هم پول توی جیب می گذارن
-------------------------------------------------------------------------
فتنه گران بترسید شما خیلی کم هستید* دروغ که شاخ نداره باز بگو پنج هزاره

                                                 ملت سبز ایران هفتاد هزار هزاره
----------------------------------------------------------------
با مشت محکم می زند این ملت *    فتنه گر تو هستی

بردهن فتنه گر بی غیرت        *    گر زور و زر پرستی
--------------------------------------------------
۲۲بهمن ماه یوم الله ست یوم الله ست *   بیست و دوی بهمن بیست و دوی بهمن

گرداننده فتنه آمریکاست امریکاست  *  روز آزادی ما روز نجات میهن

                                                 روز پیروزی ما روز شکست دشمن
----------------------------------------------------------------
دیکتاتور واقعی               *  دیکتاتور
موسوی وکروبی وخاتمی   * چماق داره با هفت تیر
                                     زندان و بند و زنجیر
--------------------------------------------
حمایت از فتنه گر حمایت از آمریکاست  * حمایت از کودتا کار چین و روسیا
-----------------------------------------------------------------
آمریکا امریکا ننگ به نیرنگ تو           * روسیه اسرائیل ننگ به نیرنگتان
خون همه مظلومان می چکد از چنگ تو  * احمدی و مشایی همدست یکرنگتان
-----------------------------------------------------------------
حیله آشوبگران دیگر اثر ندارد         *    دروغ فریب توطئه دیگر اثر ندارد

دشمن به جز دربدری راه دگر ندارد  *  ما بیشمار هستیم رهبر خبر ندارد

10/31/01

شعارهایی برای بیست و دوم بهمن :22 بهمن / 22 بهمن / روز آزادی ما / روز نجات میهن

برای بیست و دوم بهمن روز آزادی(به روز شد)



قرار نیست بیست ودوم سکوت کنیم و قرار نیست بهانه "ساختارشکنانه" به لباس شخصی ها بدهیم . این بار می آییم تا جنبش سبز را با آرمانها و خواسته هایش به توده مردم بشناسانیم ؛ به آنهایی که هنوز دودل مانده اند. اگر شعار خوبی خواندید برایم بنویسید و در به روز کردن این پست یاری ام کنید:


تنها راه خلاصی/ اصلاحات اساسی

********************************
این است شعار مردم/ رفراندوم رفراندوم
*********************************

وصیتِ منتظری/ مرگ بر دیکتاتوری

*********************************
زندانی سیاسی/ آزاد باید گردد
*********************************
فریب دروغ توطئه/ دیگر اثر ندارد

ما بی شمار هستیم/ رهبر خبر ندارد
*********************************
یا حسین/ میر حسین
*********************************
شهید سبز ایران/ راهت ادامه دارد

*********************************
نصرمن الله و فتح قریب

ره نبرد مکر و دروغ و فریب
*********************************
آزادی رسانه، آزادی انتخاب

درخواست ملت ما، ۳۰ سال پس از انقلاب
*********************************
تجمع صلح آمیز حق مسلم ماست
*********************************
سرودها:

«محمود خائن

آواره گردی

خاک وطن را

ویرانه کردی


کشتی جوانانِ وطن
الله اکبر
کردی هزاران بی کفن
الله اکبر
مرگ بر تو
مرگ بر تو
مرگ بر تو

مرگ بر تو»
**********************************
«اگه می گی من رییس دولتم
من میگم مخالفم یه ملتم

تو رییس جمهور ایران نیستی

سرور مهد دلیران نیستی


روی قاجارو سفید کردن اینا

پهلوی رو روسفید کردن اینا

این قرادادا که بستن باطله

باطله هر چی که هستن باطله



من به هر کی رای دادم پاش وایسادم

زیر مشت و چوب اوباش وایسادم

ای خدا ما وایسادیم دور و برش

گفتی وایسا وایسادیم تا آخرش»

22 بهمن خواهیم آمد




بأی ذنبٍ قتلت؟
نگاهشان کردم. سرسخت به نظر می رسیدند. با اینهمه اعتراف کرده بودند. جرمشان شکستن زیر بار شکنجه دژخیمان بود؛ همین. آنها اعدام شدند. من ناباورانه شنیدم که دو تن را به جرم اعتراف اعدام کردند. یاد گرفتم در برابر مرگ هم نشکنم.
بیست و دوم بهمن می آییم ؛ اگرچه سرهایمان را بشکنید؛ دستهایمان را ببندید و دژخوترین شکنجه گران را به کار گیرید. ما دیگر اعتراف نخواهیم کرد. پای چوبه دار خواهیم ایستاد؛ اشکهای مادرانمان دارها را سبز خواهد کرد. ما دوباره می روییم.

10/22/01

سرودی سبز برای 22 بهمن 88


«بیست و دوی بهمن
بیست و دوی بهمن
روزِ از خود گذشتن
روز آزادی ما
روز نجات میهن»



ای یاران! ای یاران! ای سبزهای ایران

سنی شیعه مسیحی

آزاده ی همپیمان

پیمان به جان می بندیم
آزاد اگر در بندیم

جانم فدای یاران
یاران فدای ایران



ای دشمن! ای دشمن! ای دشمنِ سر در گم

این واپسین پیغام است

بشنو پیامِ مردم

سرسبز و سخت هستیم

با سر تبر شکستیم

یک جنگل است اینجا

گر از کمر شکستیم



*************************************



سرودی دیگر برای ایران سبز: " نیستی رهبرم"

مرد و زن کشته ای
پُر ستم گشته ای
بشنو از کشورم

نیستی رهبرم



دخت و پورم چه شد
بی گنه کشته شد

پیکرِ او کجاست
پشتِ این کشته هاست


کشته ها پشته است
پشت ایران شکست
از ستم از دروغ
رهبری بی فروغ

خدمات متقابل احمدی نژاد و اسراییل




باید جلوی تهمت‌ها گرفته شود. معنی ندارد که عده‌ای چنین مصونیت پیدا کنند که به آقای موسوی بگویند که وی 30 سال منافق بوده است. آیا این تهمت‌ها به آقای کروبی به نفع نظام است؟ بنده به شدت به وجود یک جریان برانداز در درون نظام مشکوک هستم. براندازی این است که جمهوری اسلامی در جهان به عنوان نظامی خشن و مخالف گفت‌وگو معرفی شود. این‌هاست که پایه‌های نظام را می‌لرزاند و آن را از درون می‌پوساند… علیه تمام بزرگان در حال لجن‌پراکنی هستند، این‌ها براندازی نیست؟ این‌ها پشتیبانی از ولایت فقیه است؟ عده‌ای تازه به دوران رسیده و مجهول الهویه در حال از بین بردن بنیان این کشور هستند.»



این سخنان روشنگرانه، بخشی از سخنرانی حجت‌الاسلام مجید انصاری عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان در دارالزهرا است. او از وجود جریانی برانداز در درون حاکمیت خبر می‌دهد که می‌خواهند خشونت را به عنوان نماد شناخت حکومت ایران به افکار عمومی جهان عرضه کنند. اما این افراد «مجهول‌الهویه که در حال از بین بردن بنیان این کشور هستند» چه کسانی هستند؟







با بررسی مواضع و رویکردهای جریان حاکم بر ایران طی چهار سال اخیر، اگرچه در ظاهر به مواضعی سراسر ضد اسرائیلی (به استثنای سخنان مشایی) برمی‌خوریم، اما نتایج این سیاست‌ها جز در راستای منافع و تقویت رژیم اسرائیل قابل تفسیر نیست.



یکی از سیاست‌های دولت نهم به ریاست محمود احمدی‌نژاد در ابتدای تشکیل، حمله به برخی مسائل مورد حساسیت بین‌المللی از قبیل «هولوکاست» بود. آنان تلاش کردند با طرح مسائلی که کوچکترین ارتباطی به مسائل و مشکلات مردم ایران نداشت، در جهان نام و اعتباری کسب کنند و خود را به عنوان یگانه منجی مردم مظلوم فلسطین به رخ ملت‌های مستضعف خاورمیانه بکشند. سخنرانی‌های آتشین احمدی‌نژاد با محوریت «محو اسرائیل از روی نقشه جهان» ظاهرا" در راستای شعارهای ابتدای انقلاب طراحی شده بود اما در نتیجه نه تنها اهداف شعارهای اصلی را برآورده نکرد، بلکه نتایجی کاملا" متفاوت به بار آورد. چرا که هماهنگی ماجراجویی در سیاست خارجی و بستن فضای سیاسی در داخل ایران، راه را برای اجماع بین‌المللی علیه ایران هموار می‌کرد و این کاملا" در مسیر خواسته‌های دولتمردان اسرائیلی بود.



مارک شیمون مولر، محقق اسرائیلی ایرانی‌الاصل، در جزوه‌ی «بررسی وضعیت ایران پس از ظهور رفرمیسم و اثر آن بر اسرائیل» می‌نویسد: «همان‌گونه که می‌دانیم، دولت اوباما تلاش می‌نماید اسرائیل را محدود کرده و به پای میز مذاکره با اعراب بکشاند تا از این طریق با حل مشکل خاورمیانه قدرت مانور اسرائیل را سلب نموده و امنیت را به خاور میانه برگرداند و این با منافع اسرائیل در تعارض کامل است. جمهوری اسلامی باید ابزاری باشد در جهت خنثی نمودن اهداف اوباما. با جمهوری اسلامی دموکراتیک نمی‌توان گفت‌و‌گوی سیاسی داشت چون شفافیت در گفت‌و‌گو با ایران، نیروهای ضد اسرائیل و انقلابیون قدیمی را به صحنه خواهد آورد. پس باید تلاش نمائیم با تقویت هرچه بیشتر دولت احمدی‌نژاد، جمهوری اسلامی را بسوی تک صدا و غیر شفاف بودن سوق دهیم.»



مئیر داگان، رییس موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، نیز روز 26 خرداد، یعنی دقیقا چهار روز پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران که با اعلام نتایج تقلبی به بحران انجامید، در برابر کميته‌ روابط خارجی و دفاع کنست، پارلمان اسرائيل، حاضر شد و گفت: «وجود دولت تندرویی با ریاست محمود احمدی‌نژاد در ايران، موجب خواهد شد که اسرائيل بتواند آسان‌تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند.»



به نوشته‌ی روزنامه «جروزالم پست»، داگان، محمود احمدی نژاد را يک فرد «تندرو و دگم» ناميد و تصريح کرد: «وجود چنين فردی در راس دولت جمهوری اسلامی، موقعيت اسرائيل را برای توجيه خطرها و تهديدهای اتمی ايران آسان‌تر خواهد کرد.»



مهدی کروبی کاندیدای اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری، در دوران مبارزات انتخاباتی، یک‌بار اشاره کرد که از نظر او «احمدی‌نژاد خادم اسرائیل است». اما چه کسی باور می‌کند فردی که از سحر تا شام مرتبا" علیه مواضع اسرائیل سخنرانی می‌کند «خادم» اشغالگران باشد؟



فیلیپ وایس یک یهودی آمریکایی است. او خود را یک «آنتی صهیونیست» معرفی می‌کند که با حضور صهیونیست‌ها در سرزمین موعود مخالف است. این روزنامه‌نگار ضداسرائیل در اردیبهشت ماه گزارشی از نشست ماهانه‌ی بزرگ‌ترين و نيرومندترين لابی صهیونیست‌ها در آمریکا (آیپاک) در سایت شخصی خود منتشر کرد. عنوان این گزارش جالب است: «سخنرانان آيپاک، احمدی‌نژاد را هديه‌يی برای اسراييل می‌دانند».



به نوشته‌ی وایس، در کنفرانس سياستگذاری آيپاک، دو سخنران تأکيد کردند: احمدی نژاد يک bete noir (اصطلاحی برگرفته از زبان فرانسه، به معنای لغوی جانور سياه، و معنای مجازی موجودی نفرت انگيز، و موجبی و بهانه‌ای برای نفرت و ايجاد نفرت ـ م) برای لابی ماست، و در همان حال، هديه و لطفی است که بر ما ارزانی شده است. اگر مردم ايران، احمدی نژاد را در انتخابات ماه آينده به رياست جمهوری ايران برنگزينند، موقعيت آيپاک در زمينه‌ی تبليغ عليه «سلاح های اتمی ايران» آسيب خواهد ديد.



اين سخنان را ايلان برمن، که معاون «شورای سياست خارجی آمريکا» نيز هست، در آن بخش از نشست آيپاک که به بررسی انتخابات در ايران اختصاص داده شده بود، گفت و اضافه کرد: «احمدی نژاد هديه‌ای است که ما به حفظ و نگهداری آن نيازمند هستيم. او آنچنان از ما سخن می‌راند که گويا می‌خواهد ما را به قتل برساند، و بر اين مبنا چنين نتيجه‌گيری می‌شود که بايد او را جدی بگيريم. اما آيا او می‌تواند آنچه می‌گويد را انجام دهد؟ پاسخ ما اين است که نمی‌دانيم.»



وایس در ادامه، به سوال یکی از حاضران در جلسه درباره‌ی همین سخنان اشاره می‌کند که پرسید: «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر احمدی نژاد در انتخابات ماه ژوئن شکست بخورد و جای خود را به کسی بدهد که کمتر فتنه‌انگيزی و آتش‌افروزی می‌کند؟ در آن صورت، ما چه می‌توانيم بکنيم تا خطر ايران را در افکار عمومی جهان، عمده سازيم؟» کِن پولاک [عضو برجسته‌ی ديگر آيپاک] در پاسخ به اين پرسش، تصديق کرد که در آن صورت بايد نگران بود.



این سخنان، آن هنگام که در کنار سخنان رییس سابق موساد قرار می‌گیرد، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: سخنان آتش افروزانه‌ی احمدی‌نژاد، جامعه‌ی جهانی را عليه کشور او متحد کرده است. و اين يک خدمت بزرگ و کليدی به اسرائيل است. اين را رئيس سابق موساد، افراييم هاليوی (هاليفی)، در تلويزيون عربی زبان «الحرّه» بر زبان آورد و تاکید کرد که: «ما هرگز در موساد قادر نبوديم عملياتی بهتر از آنچه احمدی نژاد برای ما انجام می‌دهد، انجام دهيم.»



افراييم هاليوی افزود: «اظهارات افراطی يک رئيس جمهوری در ايران، برای همه کس ثابت می‌کند که ايرانِ امروز، ايرانی است که همزيستی با آن غير ممکن است. احمدی نژاد، به اين گونه، تمام جهان را عليه ايران، متحد می‌سازد.»



محمود احمدی‌نژاد، با ایراد سخنرانی‌های تند علیه اسرائیل، توانست بخش بزرگی از فعالیت‌های جهانی دولت پیش از خود را خنثی کند. دولت محمد خاتمی با شعار تنش‌زدایی و گفت‌وگوی تمدن‌ها خطر بزرگی برای اسرائیل بود. برخلاف باور عوام، آنچه برای اسرائیل خطرناک است، نه سخنرانی‌های آتشین و تهدید این رژیم به حذف از روی نقشه جهان، بلکه معرفی کشور اسلامی ایران به عنوان حکومتی صلح‌جو در جهان است. موقعیت اسرائیل در دوران خاتمی، در ضعیف‌ترین شرایط خود در دو دهه‌ی اخیر بود. آنان هنوز هم جریان چپ خط امامی را دشمن درجه یک اسرائیل در ایران می‌دانند.



مارک مولر در جزوه‌ی تحقیقی خود می‌نویسد: «انقلاب ایران با جهت گیری ضد اسرائیلی به‌وقوع پیوست. دو جریان کلی راست‌گرا و چپ‌گرا در اثر این انقلاب به قدرت رسیدند. جریان چپ گرا از حمایت (امام) خمینی برخوردار بود. این جریان در درون خود به ترکیبی از مذهبی و غیر مذهبی – سنتی و مدرن قابل تقسیم‌بندی است. در مجموع جریان چپ جهت‌گیری ضد اسرائیلی داشت و دارد. اگرچه این روزها جهت‌گیری ضد اسرائیلی خود را کمتر نشان می‌دهد.»



اسرائیل بهتر از هر کس می‌داند که جریان نوگرای اسلامی در ایران که در یک دهه‌ی اخیر خاتمی را به‌عنوان نماد خود برگزیده است، در عمق ایدئولوژی‌اش در نزاع میان فسلطین و اسرائیل، جانب ملت فلسطین را می‌گیرد و اگرچه در ظاهر به نوشته‌ی مولر «جهت‌گیری ضد اسرائیلی خود را کمتر نشان می‌دهد» اما در عمل سیاست‌هایی را در پیش می‌گیرد که به تضعیف اسرائیل منجر می‌شود. هیچ تاکتیکی بهتر از معرفی ایران به عنوان کشوری صلح‌جو، حامی گفت‌وگو و خواهان آرامش نمی‌تواند مواضع جنگ‌طلبانه‌ی اسرائیل را در خاورمیانه تضعیف کند و از آن سو هرگونه تلاش برای خشن جلوه دادن نظام اسلامی ایران به‌سان خونی تازه در رگ‌های بخش خشونت‌گرا و جنگ‌طلب رژیم اسرائیل جریان می‌یابد. همین دلیل کافی است که اسرائیل مستقیم و غیرمستقیم به تقویت افراطی‌گری در ایران کمک کند و از سخنان آتشین دولتمردان ایرانی که به ظاهر و در نگاه توده‌ها تهدیدی برای اسراییل است، فرصتی طلایی برای خود خلق کند.



مارک مولر در بخش پنجم جزوه‌ی «بررسی وضعیت ایران پس از ظهور رفرمیسم و اثر آن بر اسرائیل» درباره‌ی جریان فعلی حاکم بر دولت ایران می‌نویسد: «ریشه‌ی جریان راست غیر مذهبی را باید در زندانهای شاه جستجو نمود. این جریان که بسیار افراطی است و به همین دلیل رابطه خوبی با ما دارد، ادامه جریانات چپ مارکسیستی مثل حزب کمونیست کارگری و توابین گروههای چپ مثل راه کارگر- پیکار – کومله و سایر احزاب سرکوب شده چپ است. همچنین پیوند خوبی از طریق زندان‌های جمهوری اسلامی بین بازجوها که عموما افراطی هستند و مقر آنها در حال حاضر در روزنامه کیهان است و نیز جریانات مذهبی بسیار افراطی و ضد روحانیت مثل جریانات روحانی راست افراطی مخالف انقلاب مثل جریان مصباح یزدی و جریانات ضد منتظری مثل جریان سیدمنیرالدین حسینی و انجمن حجتیه و نیز گروه پیروان فکری احمد فردید که عمدتا روشنفکران علاقمند به هایدگر و مکتب فرانکفورت هستند و … برقرار شده است.»



به نوشته مولر، این جریان در حال حاضر مهمترین و ناشناخته ترین جریان در بدنه و راس حکومت ایران است و در واقع ائتلافی است از باقی مانده‌ی جریانات افراطی که توسط نیروهای امنیتی – نظامی سازماندهی شده‌اند. او می‌گوید: «این جریان را نمی‌توان به راحتی تحلیل نمود، چون ویژگی پایداری مثل انقلابی بودن یا مذهبی بودن را دارا نیست. بلکه بیشتر دنبال قدرت است و متناسب با موقعیت و نه لزوما وزن سیاسی‌اش موضع‌گیری می‌نماید. این جریان چون با روحانیت قم و مراجع تقلید مشکلات جدی دارد، سعی نموده تا مداحان را جایگزین روحانیت نماید و از این طریق به روحانیت سنتی ضربه وارد نماید و در این راه نیز موفق عمل نموده است. به نظر من این جریان ارزش سرمایه گذاری دارد و هیچ مشکلی برای ما ایجاد نمی‌کند که در ادامه دلایل بصورت مشروح آمده است.»



مارک مولر سپس موارد پیشنهادی خود را در چند بند ارائه می‌دهد و دولت اسرائیل را تشویق می‌کند تا با گسترش ارتباط با دستگاه‌های امنیتی ایران، آنان را به تشدید سرکوب رفرمیست‌ها ترغیب نماید. چرا که به عقیده وی «دولت نباید اجازه دهد آکسیون‌ها ادامه پیدا کنند و باید هرچه سریع‌تر و بصورت رعدآسا مخالفین را سرکوب نماید.»



او معتقد است: «دولت ایران نباید اجازه دهد جنبش سبز عمیق و جهانی شود و بهترین راهکار برای دولت به خشونت کشاندن جنبش است و در کنار این سرکوب، لازم است دست به اصلاحات اقتصادی بزند تا منطق جنبش سبز را با مشکل جدی مواجه کند.»



وی در بخش دیگری از این جزوه‌ی راهبردی، به شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران پس از پایان دوران چهارساله احمدی‌نژاد می‌پردازد و می‌نویسد: توجه به این نکته که جمهوری اسلامی در موضع ضعف است و می‌توان حداکثر امتیازات را از او گرفت، اهمیت ویژه‌ای دارد. این عمل، با واسطه‌ی روسیه که قدیمی‌ترین متحد اسرائیل است، عملی‌تر به نظر می‌رسد.



در ابتدای این گزارش به سخنرانی مجید انصاری، عضو برجسته مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجمع روحانیون مبارز که از جریان‌های اصیل چپ اسلامی به شمار می‌آید، اشاره شد. وی در کنار بسیاری دیگر از انقلابیون باسابقه، هدف از حذف جریان‌های خط امامی از سطوح بالایی ساخت قدرت در ایران را استحاله‌ی کامل و تغییر ماهیت نظام اسلامی می‌داند و از وجود جریان برانداز مشکوکی در سطوح عالی نظام ابراز نگرانی می‌کند؛ موضوعی که دقیقا در جزوه‌ی پیشنهادی مارک مولر به دولتمردان اسرائیلی، به‌عنوان یکی از راهکارها مطرح شده است: «سیاست حذف انقلابیون توسط جریان راست مجاور باید ادامه یابد تا رژیم اسلامی به استحاله‌ی کامل برسد. نفوذ نیروهای مطمئن‌تر را از طریق سرپل های درون دولت با جدیت بیشتر دنبال نمائیم. لازم است افرادی مثل آقای مشایی و ثمره اختیارات بیشتری داشته باشند.»



اخبار دیدارهای مخفیانه و آشکار ثمره هاشمی با طرف‌های غربی در اروپا و سخنان اسفندیار مشایی، رئیس دفتر فعلی محمود احمدی‌نژاد، درباره‌ی دوستی با اسرائیل، نمونه‌های آشکاری از نفوذ جریان پیگیر روند تقویت اسرائیل در خاورمیانه در سطوح بالای نظام اسلامی است. این‌ها در کنار افشای دیدار وزیر علوم دولت احمدی‌نژاد با وزیر اسرائیلی، اخبار دیدار مخفیانه‌ی مشایی با شائول موفاز وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی، تاکید بی‌دلیل محمود احمدی‌نژاد بر انکار ماجرای هولوکاست و سخنرانی‌های شدیداللحن ضد اسرائیلی در سال‌های اول زمامداری وی، همگی حاکی از وجود ارتباطات تاکتیکی میان افراطیون راست‌گرا و جنگ‌طلبان اسرائیلی است.



یوری آونری روزنامه نگار اسرائیلی، فعال صلح فلسطین و اسرائیل و عضو سابق کنست است. او چند ماه قبل در مقاله‌ای که در نشریه انگلیسی مورنینگ استار به چاپ رسید، می‌نویسد: «من منظورم این نیست که احمدی‌نژاد عامل سرویس مخفی اسرائیل یعنی موساد است. اصلا چنین نیست، نمی خواهم به خاطر چنین تهمت‌ها یا شایعاتی تحت تعقیب قرار بگیرم. فقط منظورم این است که اگر مامور موساد بود، متفاوت‌تر از این عمل نمی‌کرد که می کند؛ و اگر مامور نبود، موساد تمام سعی خود را در استخدام او می‌کرد!»



او در ادامه از فراموشی ماجرای هولوکاست و نیاز اسرائیل به یادآوری این موضوع سخن می‌گوید: «تمام اینها به روز هولوکاست باز می‌گردد، زمانی که یهودیان در اسرائیل و دیگر نقاط جهان خاطره‌ی میلیون‌ها جانباخته‌ی آن قتل عام را زنده نگاه می‌دارند. خاطره‌ی هولوکاست تمام یهودیان دنیا را با هم متحد می‌کند. هر یهودی می‌داند که اگر نازی‌ها به آنها هم می‌رسیدند، آنها هم به قافله‌ی مرگ می‌پیوستند. بنابراین همه‌ی یهودیان حس می‌کنند که وظیفه دارند خاطره‌ی قربانیان را زنده نگاه دارند. در این احساس عمیق، یک ملاحظه‌ی سیاسی نیز وجود دارد: اینکه همه‌ی یهودیان در دنیا دولت اسرائیل را، که خود را "دولت بازماندگان شعاح (کسانی که در هولوکاست قربانی شدند)" می‌نامد، پشتیبانی می‌کنند.»



اما زمان می گذرد و خاطره ها نیز محو می‌شوند. بنابراین نیاز به وسیله‌ای است که آن خاطره را مجددا زنده کند و این همبستگی را محکم‌تر، و چه کسی بهتر از یک دشمن واقعی به نام "هیتلر دوم" که ذهن میلیون‌ها یهودی را تحریک کند؟ یک بار، این هیتلر دوم، جمال عبدالناصر بود که او را دیکتاتور مصری می‌گفتند. دفعه‌ی بعد این عنوان را به یاسر عرفات دادند. تا چندی پیش هم حماس این نقش را بازی می‌کرد، اما این مقدار کافی نبود. هیچ راهی نیست تا بتوان بقیه را متقاعد کرد که حماس امکان نابود کردن اسرائیل را دارد. احمدی نژاد بهترین گزینه برای این نقش است. او آشکارا وقوع هولوکاست را انکار کرده است. او در گفته‌هایش خواستار محو اسرائیل شده است. او روی تولید بمب اتمی کار می‌کند. همین عوامل است که از او چهره‌ای هولناک می سازد، چون با چند بمب اتمی می توان کل جمعیت اسرائیل را نابود کرد. بنابراین، ما یک "هیتلر دوم" داریم که می‌خواهد "هولوکاست دوم" را پایه گذاری کند. از این رو تمام یهودیان سراسر دنیا باید علیه او بسیج شوند. یهودیان بدون او چطور می‌توانند چنین کاری انجام دهند؟



* * *



حالا شاید بتوان معنی سخنان مجید انصاری را دریافت که چرا از وجود جریانی برانداز در درون نظام سخن می‌گوید و از قصد حذف‌کنندگان خط امامی‌ها برای استحاله‌ی نظام پرده برمی‌دارد. جریان خط امام (س) پیش از این هم دست‌کم سه بار از صحنه‌ی سیاسی حذف شده بود: خبرگان دوم، مجلس چهارم و مجلس هفتم. اما کسی در آن زمان‌ها نگفت که این حذف‌ها به معنی براندازی نظام است.



امروز اما وضعیت فرق می‌کند. آنان که شعار حمایت از ملت مظلوم فلسطین سر می‌دهند، بیشترین خدمات را به دولت اسرائیل کرده‌اند و بنابراین رژیم سرکوب‌گر فلسطینیان نیز تمام تلاش خود را برای تقویت آنان به کار بسته است.

10/21/01

اغتشاشگران را شناسایی کنید

10/20/01

22 بهمن 88 روز سبز آزادی

10/19/01

اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفر آور است

آیت الله بیات زنجانی: اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفر آور است

با سلام محضر مرجع عالی قدر چندی پیش از طرف برخی شعار:" اصل ولایت فقیه جزو اصول دین است "شنیده شده بود وبه کرار هم شبکه های تلوزیونی پخش شد.



آیا اصول دین جزو احکام ثانویه است؟آیا میتوان چیزی از آن کم ویا زیاد کرد؟آیا این شعار یک ساختار شکنی نیست؟از نظر اسلام چه حکمی درباره اینان باید در نظر گرفت؟وظیفه ما چیست؟



جواب: با سلام و تحیت ؛ اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.

علی مزروعی: اردوکشی خیابانی پس از انتخابات

مروری بر “اردوکشی خیابانی” پس از انتخابات

«اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل 27 قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد.



کلمه: علی مزروعی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ایران اسلامی یادداشتی درباره رفتارهای حاکمیت و جنبش سبز در برابر یکدیگر که از شش ماه پیش تاکنون ادامه یافته ، نوشته است.



به گزارش نوروز، متن کامل این یادداشت بدین شرح است:



مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه ۲۹ خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در ۲۲ خرداد اینگونه بیان داشتند:



“قانون را فصل‏الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه ‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى که رأى نیاوردند، اردوکشى خیابانى بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائى که رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشى کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟ این مردمى که خیابان، محل کسب و کار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اینها چه گناهى کردند؟ که ما میخواهیم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بکشیم؛ آن طرف یک جور، این طرف یک جور. براى نفوذىِ تروریست – آن کسى که میخواهد ضربه‏ى تروریستى بزند – مسئله‏ى او مسئله‏ى سیاسى نیست؛ براى او چه چیزى بهتر از پنهان شدن در میان این مردم؛ مردمى که میخواهند راهپیمائى کنند یا تجمع کنند. اگر این تجمعات پوششى براى او درست کند، آنوقت مسئولیتش با کیست؟ الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‏ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد – تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند – که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى این واکنشها با کیست؟ انسان دلش خون میشود از بعضى از این قضایا؛ بروند توى کوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را – آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏کن‏ها را – مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون میشود از این حوادث. زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه میخواهم به این روش خاتمه بدهند. این روش، روش درستى نیست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئولیت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. این تصور هم غلط است که بعضى خیال کنند با حرکات خیابانى، یک اهرم فشارى علیه نظام درست میکنند و مسئولین نظام را مجبور میکنند، وادار میکنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آنها بروند. نه، این هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غیر قانونى، زیر فشار، خود این، شروع دیکتاتورى است. این اشتباه محاسبه است؛ این محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پیدا کند، عواقبش مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. “



قطعا این گزاره درستی است که :” انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه‏ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها.” و اینهم درست است که :” زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.” اما سئوال اصلی که باید بدان پاسخ داده شود این است که چرا « اردوکشی خیابانی » پس از انتخابات از سوی طرفین منازعه هنوز به رغم بیان این سخنان درست و گذشت بیش از شش ماه متوقف نشده و جامعه ما را بسوی بحرانی جدی و عمیق کشانده است؟



بگذریم از اینکه کاربرد این واژه، که برای اولین بار است اینگونه به کار برده می شود، در پی القای نوعی بارمنفی به مخاطب در این باره است درحالیکه پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه همین «اردوکشی خیابانی» (تجمع و راهپیمایی) پی در پی مردم در مخالفت با رژیم پهلوی ممکن شد و در همه سالهای پس از انقلاب نیز این «اردوکشی خیابانی » برای نمایش قدرت و پشتوانه مردمی نظام رایج بوده و حتی با بودجه عمومی سازمانی برای ساماندهی آن تدارک دیده شده است. در این مقال تلاش می شود با نگاهی به عقب و راه پیموده شده پاسخی برای این سئوال بیابیم.



اولین «اردوکشی خیابانی» پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز اعلام شده در این انتخابات و طرفدارانش با پشتیبانی کامل صدا و سیما و رسانه های حکومتی در روز یکشنبه ۲۴ خرداد در میدان ولی عصر بدون اخذ هرگونه مجوزی از سوی مراجع مربوطه انجام گرفت و درهمین جا بود که نامزد پیروز مخالفان خود را خس و خاشاک نامید و بنزین بر آتش اعتراض آنان نسبت به نتیجه انتخابات پاشید. جالب آنکه این «اردوکشی خیابانی» غیرقانونی بطور زنده از صدا و سیما پخش می شد! و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام برای حاضران درآن برقرار بود .



۲- دومین «اردوکشی خیابانی» توسط دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات کلید زده شد. به این ترتیب که ایندو نامزد از مراجع مربوطه تقاضای مجوز راهپیمایی برای روز دوشنبه ۲۵ خرداد از میدان انقلاب تا آزادی کردند، اما صبح روز دوشنبه از سوی مراجع مربوطه اعلام شد که مجوزی برای این راهپیمایی صادر نشده است. اعلام دیرهنگام از یکسو و انگیزه اعتراض از سوی دیگر باعث روانه شدن سیل جمعیت از میدان امام حسین بسوی میدانهای انقلاب و آزادی شد و بزرگترین مانور اعتراضی مردم بعد از انقلاب را به نمایش گذاشت و آقای موسوی را که برای حفظ جان مردم و متفرق کردن آنها به میدان انقلاب آمده بود با خود برد و آقایان کروبی و خاتمی نیز در میانه راه به راهپیمایان پیوستند. متاسفانه در لحظات پایانی این راهپیمایی سکوت اعتراضی درگیری های پراکنده ای بین نیروهای بسیجی و لباس شخصی و معترضان بوجود آمد و تعدادی از مردم کشته و مجروع و افرادی بازداشت شدند که موجبات جریحه دار شدن احساسات معترضان شد و آنها را به پیگیری اعتراضشان مصرتر کرد.



۳- سومین «اردوکشی خیابانی» باز توسط حامیان نامزد پیروز اعلام شده درانتخابات بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی از مراجع ذیربط در میدان ولی عصر انجام گرفت و در این تجمع آقای حداد عادل در باره صحت انتخابات و دفاع از پیروزی احمدی نژاد و ناوارد بودن هرگونه اعتراض به نتیجه انتخابات سخن گفت و البته این «اردوکشی خیابانی» هم از سوی صدا و سیما پوشش کامل داده شد و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام داشت . همزمان با این تجمع ، معترضان به نتیجه انتخابات هم یک تجمع بدون مجوز و مسالمت آمیز در جلوی صدا و سیما داشتند که در انتها به کمی درگیری منجر شد اما بخیرگذشت .



۴- چهارمین و پنجمین «اردوکشی خیابانی» توسط معترضان در روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه از میدانهای هفت تیر و امام خمینی بسوی میدان انقلاب بدون مجوز و با درگیری های اندک انجام گرفت .



تا اینجای کار ملاحظه می شود که «اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل ۲۷ قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد. از یکسو نحوه مواجهه شورای نگهبان با اعتراض نامزدهای شکست خورده جای چندانی برای پیگیری قانونی شکایت باقی نگذاشت و از سوی دیگر مجموعه رفتار اقتدارگرایانه و سرکوبگر و یک سویه حاکمیت با معترضان و عدم تلاش برای پاسخگویی و اقناع منطقی باعث دامن زدن به «اردوکشی خیابانی» در روزهای بعدی شد و تا بیش از یک هفته خیابانهای پایتخت را به صحنه های تاسف بار و تلخ درگیری بین نیروهای سپاه و بسیج و انتظامی و لباس شخصی با معترضان تبدیل کرد و در این میان فجایعی به بار آمد که تکرار آن ملال آور است.



پس از این ماجراها بود که ظاهرا معترضان به خانه ها رفتند و اوضاع آرام گرفت اما اهل نظر هشدار و انذار می دادند جنبش سبزی که به راه افتاده است مطالباتی دارد و صدایش باید شنیده شود و به شعار “رای من کجاست؟” آنها باید به درستی و نرم افزارانه پاسخ داده شود ولی نگاه اقتدارگرایانه حاکم همچنان در پی داغ و درفش نشان دادن و بگیر و ببند و سلول انفرادی و زندان و برگزاری دادگاههای نمایشی و… بود و خیال می کرد که کار معترضان تمام است. معترضان که همه راههای قانونی اعتراض را بر روی خود بسته می دیدند دست به ابتکار زدند و آن استفاده از مناسبتها و امکاناتی قانونی موجود بود و اینگونه بود که «اردوکشی خیابانی» اعتراضی را با حضور در نمازجمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس ادامه دادند اما در روز ۱۳آبان با «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت برآمده از انتخابات مواجه شدند و کار به درگیری و زد و خورد در خیابانهای تهران کشید و سردادن برخی شعارهای تند حاصل این وضعیت بود. البته این فضای برخورد و سرکوب فرصت بروز چندانی را بصورت جمعی به معترضان نمی داد با این حال معترضان روز ۱۶ آذر را مغتنم شمرده و تا حد امکان آنرا به نمایش اعتراضی خود به ویژه در دانشگاهها تبدیل کردند .



۵- رحلت آیت الله منتظری فضای مساعدی را برای حضور افراد جنبش سبز در مراسم تشییع جنازه ایشان در قم فراهم ساخت و بگونه ای «اردوکشی خیابانی» معترضان به نتیجه انتخابات را آنهم با سردادن برخی شعارهای تند به نمایش گذاشت. حضور این جمعیت چشمگیر که با تمام شدن مراسم خاکسپاری آن فقیه عالیقدر با آرامش در حال ترک مراسم و قم بودند متاسفانه با «اردوکشی خیابانی» حامیان اندک دولت و درگیری آنها با حاضران در اطراف بیت آیت الله منتظری مواجه شد و دامنه این درگیری ها بجایی رسید که مانع از برگزاری مراسم یادبود و فاتحه برای این مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد گردید و دامنه این درگیریها به شهرهای دیگر (اصفهان، نجف اباد، زنجان ،…) نیز کشیده شد و تا شب عاشورا و حسینیه جماران تداوم یافت!



۶- در روز عاشورا «اردوکشی خیابانی» سبزها ذیل پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) شکل گرفت اما تداوم نگاه اقتدارگرایانه و انکارانه جنبش سبز اعتراضی از سوی حاکمیت فاجعه آفرید و در ماه حرام بر روی مردم تیغ و تیر و… کشیده شد و عده ای از شهروندان به خاک و خون کشیده شدند.



۷- در پی حوادث روز عاشورا و در پی اجرای سناریوی پاره کردن عکس امام این بار سناریوی هتک حرمت عاشورا از سوی ستاد تبلیغاتی حاکمیت طراحی و از بوق صدا و سیما و رسانه های حکومتی بر آن دمیده شد تا «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت در روز چهارشنبه ۱۳ محرم(۹ دی ماه) به بهترین وجه، البته بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی برای تجمع و راهپیمایی، با حضور پرشور مردم انجام شود و در واقع می توان گفت که حامیان دولت و حاکمیت پس از گذشت بیش از شش ماه از سخنان رهبری بدلیل پاسخگو نبودن سرکوبها و اقدامات انجام شده، پاسخگویی به معترضان به نتیجه انتخابات را از راه «اردوکشی خیابانی» پی گرفتند و به گونه ای خواستند مردم را رویاروی مردم قرار دهند و مشروعیت از دست رفته را اینگونه بازیابند و حجت را برمخالفان تمام کنند و مسئله انتخابات و معترضان را در کف خیابان حل کنند!



قطعا همانگونه که در سخنان رهبری آمده است معلوم نیست که تداوم این «اردوکشی های خیابانی» چه پیامدهایی بدنبال داشته باشد؟ و کشور را به کجا ببرد؟ تا اینجا هم هزینه های بس سنگینی را بر دامن میهن و نظام نهاده و وضعیت بحرانی و بی ثباتی را رقم زده است. به ویژه آنکه در این «اردوکشی خیابانی» طرفین منازعه عدد و رقم های دلخواه خود را درباره جمعیت حاضر می دهند و حتی اگر این عدد و رقم ها هم درست باشد به هیچوجه نمی تواند تعیین کننده حل منازعه باشد و درنهایت تنها صندوق رای و شمارش آراء می تواند تعیین کننده حل منازعه باشد اما به راستی چرا کشور ما در دام چنین وضعیتی گرفتار آمده است و انتخابات بجای آنکه فصل الخطاب باشد و صندوقهای رای تابوت هرگونه تندروی و اختلاف و درگیری، خود به محل منازعه و جدال و اختلاف و… تبدیل شده است؟ اینجاست که باید به درستی علل بعید و قریب مرتبط با این موضوع را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به رفع آنها اقدام کرد وگرنه بیان گزاره های درستی که در ابتدای این نوشته از قول رهبری آورده شده چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تا امروز نبوده است!



به نظرم یکی از علل اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم نتوانست فصل الخطاب اختلافات در کشور باشد به خشت کجی بر می گردد که شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی پس از رحلت حضرت امام خمینی در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم بنیان نهاد و در مجلس چهارمی که نمایندگانش با نطارت استصوابی انتخاب شده بودند اینرا به قانون تبدیل کرد و خلاصه انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان تحویل شد و تقلیل یافت.



رفتار بدعت آمیز شورای نگهبان در اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم برپایه تعداد رایی که شورای نگهبان آورده بودند و نه بر سنت الفبایی رایج، بازهم بر گرایشات جانبدارانه و جناحی این شورا در اذهان عمومی دامن زد هرچند در پی پیروزی آقای خاتمی و فضای اصلاحات شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی برای مجلس ششم کوتاه آمد، اما در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان جبران مافات کرد و متاسفانه صدای اعتراض نمایندگان اصلاح طلب متحصن مجلس ششم در اینباره از سوی حاکمیت شنیده نشد.



این رویه شورای نگهبان تثبیت و به شدیدترین وجه در انتخاباتهای بعدی ادامه یافت و با یکدست شدن مجلس و دولت و شورای نگهبان ترکیب افراد حاضر بر سر صندوقهای رای(هیاتهای اجرایی و نظارت) نیز یکدست شدند و کار بجایی رسید که امروز رسیده است و جنبش اعتراضی مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنان ادامه دارد و خیال آرام شدن هم ندارد و معلوم نیست که با ادامه این وضعیت، روند حوادث کشور و نظام را به کجا خواهد برد؟ یکی از راه های چاره برای توقف این وضعیت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و بازگشت به انتخابات آزاد و رقابتی و سالم است و یا لااقل همانند انتخاباتهای دهه اول انقلاب ، و در این مسیر قانون انتخابات باید بگونه ای اصلاح شود که اعتماد اکثریت قاطع مردم را برای اینکه صندوقهای رای و انتخابات محل رفع و فصل منازعات سیاسی و اجتماعی است ، فراهم آورد. در اینصورت است که زورآزمایی و «اردوکشی خیابانی» از حیز انتفاع ساقط و انتخابات و مردمسالاری برجایش می نشیند.



قطعا با این قانون انتخابات و با این عملکردی که از شورای نگهبان در رابطه با نظارت استصوابی در حافظه مردم وجود دارد بخشی از مردم دیگر انتخابات و صندوقهای رای را فصل الخطاب و نماد مردمسالاری نظام نمی دانند و اگر نظام می خواهد به «اردوکشی خیابانی»، که در صورت تداوم می تواند به تحمیل هزینه های سنگین و غیرقابل پیش بینی و حتی در نگاه بدبینانه به جنگ داخلی منجر شود، پایان دهد راهش اصلاح قانون انتخابات و تمهید ساز و کارهایی است که جلب اعتماد و اطمینان همه ایرانیان را به صندوفهای رای و انتخابات فراهم آورد.



بگذریم از اینکه برآمدن دولت و مجلس کارآمد و توانمند فقط و فقط از درون یک انتخابات آزاد و رقابتی و سالم ممکن است و تجربه مجلس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم خود بهترین شاهد براین مدعاست که به رغم پرداخت هزینه سنگین از جیب نظام برای انجام انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی درباره اینها حاصل تشکیل مجالس و دولتی باصطلاح اصولگراست که عملکرد آنها در مقایسه با مجالس و دولتهای قبلی حاکی از ضعف و ناکارآمدی بسیار است.



اینکه نظام های مردمسالار اغلب عاری از هرگونه جنبش های وسیع اعتراضی هستند به دلیل انتخابات آزاد و رقابتی ادواری آنهاست؛ چرا که در این کشورها بجای آنکه نیروهای سیاسی به «اردوکشی خیابانی» و رویارویی فیزیکی با یکدیگر در عرصه عمومی بپردازند به انتخابات و صندوقهای رای پناه می برند و سرانجام نمایندگان این نیروها هستند که با حضورشان در مجلس و دولت صدای آنان را بازتاب می دهند و درگیریها را به صحن مجلس می کشانند و از راه بحث و مذاکره و گفتگو راه های قانونی برای حل اختلافات می یابند. از اینرو گفته اند مجلس یکدست و آرام و فرمایشی جامعه ناآرام و شورشی را بدنبال دارد اما مجلس متکثر و ناآرام و رقابتی جامعه آرام و پویا را بدنبال دارد.



خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی ایران در گذشته نشان داده ظرفیت انجام انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و غیرفرمایشی را دارد و هنوز هم می توان انتظار داشت براین ظرفیت تکیه شود و راه اصلاح برای حفظ نظام درپیش گرفته شود و قطعا «اردوکشی خیابانی» از هرسوی نمی تواند مشکل اختلافات و بحران حادث را در کف خیابانها حل کند.



فراموش نشود که امام خمینی حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران ( و نه افراد و اشخاص را) را از اوجب واجبات اعلام کردند و انجام اصلاحات که ضامن حفظ نظام باشد بر حسب قاعده مقدمه واجب، واجب است ضروری می نماید، در غیر اینصورت با گذشت زمان و عدم پاسخگویی به خواست معترضان، مطالبات آنها دگرگونه خواهد شد و حفظ نظام به خاطر اصرار بر حفظ برخی رویه های خطا همچون نظارت استصوابی یا برخی افراد و اشخاص به خطر خواهد افتاد که امیدوارم این چنین نباشد؛ و با انجام اصلاحات بتوان راه عبور از مسائل و مشکلات کنونی را با کمترین هزینه و با درایت و تدبیر طی کرد و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را بسوی آرمانهای اصلی اش یعنی “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” و تحقق عدالت همه جانبه به پیش برد .



جمعه, ۲۵م دی, ۱۳۸۸







پ ن:



جناب مزروعی در پاسخ شما تنها این را بگویم که تا جوانان سبز ایران به خیابانها نیامده بودند و کشته و زندانی نشده بودند صدای امثال شما به گوش هم حزبی های خودتان هم نمیرسید چه رسد به گوش حاکمیت و جهانیان. این رسم سپاس از آنهایی نیست که سینه شان را سپر گلوله کرده اند تا امثال شما پشت شان سنگر بگیرند و اظهار نظر کنند.



کلمه: ممنوعیت پخش هرگونه تصویر از دوران انقلاب که جنبه تحریک عمومی دارد




تصمیمات عجیب در صداوسیما برای برنامه های دهه فجر؛ممنوعیت هرگونه تصویر از دوران انقلاب که جنبه تحریک عمومی دارد





بر این اساس به صورت غیرمکتوب به شبکه های داخلی، بین المللی و استانی صداوسیما ابلاغ شده تا از تصاویر شهدای انقلاب در تصاویر استفاده نکنند و تصاویر خون ریخته شده به روی زمین و دست های خونین مردم حذف شود.



کلمه:در فاصله سه هفته تا آغاز دهه فجر و مراسم سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی، خبرها، از تعیین محدودیت‌های عجیب و بی‌سابقه برای پخش تصاویر قدیمی و ویژه برنامه‌های دهه فجر امسال حکایت دارد.



به گزارش «آینده»، صداوسیما پس از انتخابات ریاست جمهوری و در طول ۷ ماه اخیر بارها و بارها با قوانین ابلاغی ناگهانی برای پخش برنامه ها و استفاده از افراد رو به رو بوده که این مورد با محدودیت های تازه برای ویژه برنامه های دهه فجر همراه شده است.



بر این اساس به صورت غیرمکتوب به شبکه های داخلی، بین المللی و استانی صداوسیما ابلاغ شده تا از تصاویر شهدای انقلاب در تصاویر استفاده نکنند و تصاویر خون ریخته شده به روی زمین و دست های خونین مردم حذف شود.



همچنین در این ابلاغیه غیر مکتوب پخش تصاویر حمله، تخریب، آتش سوزی، مبارزه های خیابانی و مقابله با نیروهای گارد ممنوع شده و بخش های مختلف تولیدی موظف شده اند تصاویر برشمرده را از برنامه های خود حذف کنند.



این محدودیت‌ها شامل همه گروه های تولیدی و تامینی ویژه برنامه های دهه فجر در شبکه های سراسری، بین المللی و استانی است تا از این موارد در برنامه‌های دهه فجر امسال و هرگونه تصویر دیگری که از دوران انقلاب جنبه تحریک عمومی دارد، خودداری کنند.



در این میان نشان دادن تصاویری مانند شعارنویسی، برعکس گرفتن عکس‌ها، سنگربندی وسط خیابان ها، ساخت کوکتل مولوتوف، حضور زنان و مردان در کنار یکدیگر در تظاهرات ها و پخش برخی شعارهای معروف آن زمان ممنوع شده است.



این محدودیت‌ها موجب شده که گروه های تولیدی و تهیه کنندگان به دلیل اعمال دستور جدید از پخش تصاویر دوران انقلاب منصرف شوند تا هیچ مشکلی برای آنها به وجود نیاید، و این حرکت عملاً برنامه‌سازان را به استفاده از تصاویر تظاهرات ساده و بی ارزش ناگزیر خواهد کرد.



این در حالی است که ضرغامی پنج سال پیش در بدو ورود خود با خارج کردن تصاویر آرشیوی از زمان انقلاب و اوایل انقلاب دست به نوآوری در برنامه‌های دهه فجر زد که با استقبال گسترده مردم و نخبگان مواجه شد.



همچنین ضرغامی در دهه فجر سال ۸۳ به خاطر ادعای فرزند شاه مخلوع در کشته نشدن مردم توسط پدرش دستور داد تا تصاویر مستند و موجود از شهدای دوران انقلاب برای مردم بازپخش شود، ولی بی شک آن چه می تواند باعث تعجب شود، ممنوع شدن پخش تصویر شهدای دوران انقلاب در دهه فجر سال ۸۸ است.



جمعه, ۲۵م دی, ۱۳۸۸



پ ن:



چند پیشنهاد هم به وزیر ارشاد: یکی اینکه کلیه نامه های حضرت علی به فرماندارانش جزو متون ضاله اعلام شود از جمله آنجا که می گوید میان تو و مردم نباید جز زبانت فاصله باشد مبادا که کسی نزد تو از بیان سخن حق صدایش بلرزد.همین طور آنجا که به مسلمانان اجازه تعرض به خوارج را نمی دهد حقوقشان را از بیت المال قطع نمی کند و اجازه می دهد در مساجد که آن زمان رسانه مردم تلقی می شده همچنان نماز بخوانند و رفت وآمد کنند و همین طور کلیه داستانهای مربوط به حلالیت خواستن حضرت محمد و شکایت یک عرب از حضرت علی نزد قاضی منصوب خودش، بویژه توصیه می کنم آن جمله ننگ نیست اگر مرد مسلمان بمیرد از این درد که خلخالی از پای دختر یهودی به ستم کنده شده است از کلیه منابع ومتون حذف شود زیرا موجبات گمراهی را برای بسیاری از جوانان فراهم آورده و در آنان توهم اعاده حق و پیروی از عدل علی علیه السلام را در حکومت جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. به طور کلی حتی الامکان کتاب نهج البلاغه را از اماکن و کتابخانه های عمومی جمع آوری کنید.