10/31/01

شعارهایی برای بیست و دوم بهمن :22 بهمن / 22 بهمن / روز آزادی ما / روز نجات میهن

برای بیست و دوم بهمن روز آزادی(به روز شد)



قرار نیست بیست ودوم سکوت کنیم و قرار نیست بهانه "ساختارشکنانه" به لباس شخصی ها بدهیم . این بار می آییم تا جنبش سبز را با آرمانها و خواسته هایش به توده مردم بشناسانیم ؛ به آنهایی که هنوز دودل مانده اند. اگر شعار خوبی خواندید برایم بنویسید و در به روز کردن این پست یاری ام کنید:


تنها راه خلاصی/ اصلاحات اساسی

********************************
این است شعار مردم/ رفراندوم رفراندوم
*********************************

وصیتِ منتظری/ مرگ بر دیکتاتوری

*********************************
زندانی سیاسی/ آزاد باید گردد
*********************************
فریب دروغ توطئه/ دیگر اثر ندارد

ما بی شمار هستیم/ رهبر خبر ندارد
*********************************
یا حسین/ میر حسین
*********************************
شهید سبز ایران/ راهت ادامه دارد

*********************************
نصرمن الله و فتح قریب

ره نبرد مکر و دروغ و فریب
*********************************
آزادی رسانه، آزادی انتخاب

درخواست ملت ما، ۳۰ سال پس از انقلاب
*********************************
تجمع صلح آمیز حق مسلم ماست
*********************************
سرودها:

«محمود خائن

آواره گردی

خاک وطن را

ویرانه کردی


کشتی جوانانِ وطن
الله اکبر
کردی هزاران بی کفن
الله اکبر
مرگ بر تو
مرگ بر تو
مرگ بر تو

مرگ بر تو»
**********************************
«اگه می گی من رییس دولتم
من میگم مخالفم یه ملتم

تو رییس جمهور ایران نیستی

سرور مهد دلیران نیستی


روی قاجارو سفید کردن اینا

پهلوی رو روسفید کردن اینا

این قرادادا که بستن باطله

باطله هر چی که هستن باطله



من به هر کی رای دادم پاش وایسادم

زیر مشت و چوب اوباش وایسادم

ای خدا ما وایسادیم دور و برش

گفتی وایسا وایسادیم تا آخرش»

22 بهمن خواهیم آمد




بأی ذنبٍ قتلت؟
نگاهشان کردم. سرسخت به نظر می رسیدند. با اینهمه اعتراف کرده بودند. جرمشان شکستن زیر بار شکنجه دژخیمان بود؛ همین. آنها اعدام شدند. من ناباورانه شنیدم که دو تن را به جرم اعتراف اعدام کردند. یاد گرفتم در برابر مرگ هم نشکنم.
بیست و دوم بهمن می آییم ؛ اگرچه سرهایمان را بشکنید؛ دستهایمان را ببندید و دژخوترین شکنجه گران را به کار گیرید. ما دیگر اعتراف نخواهیم کرد. پای چوبه دار خواهیم ایستاد؛ اشکهای مادرانمان دارها را سبز خواهد کرد. ما دوباره می روییم.

10/22/01

سرودی سبز برای 22 بهمن 88


«بیست و دوی بهمن
بیست و دوی بهمن
روزِ از خود گذشتن
روز آزادی ما
روز نجات میهن»



ای یاران! ای یاران! ای سبزهای ایران

سنی شیعه مسیحی

آزاده ی همپیمان

پیمان به جان می بندیم
آزاد اگر در بندیم

جانم فدای یاران
یاران فدای ایران



ای دشمن! ای دشمن! ای دشمنِ سر در گم

این واپسین پیغام است

بشنو پیامِ مردم

سرسبز و سخت هستیم

با سر تبر شکستیم

یک جنگل است اینجا

گر از کمر شکستیم



*************************************



سرودی دیگر برای ایران سبز: " نیستی رهبرم"

مرد و زن کشته ای
پُر ستم گشته ای
بشنو از کشورم

نیستی رهبرم



دخت و پورم چه شد
بی گنه کشته شد

پیکرِ او کجاست
پشتِ این کشته هاست


کشته ها پشته است
پشت ایران شکست
از ستم از دروغ
رهبری بی فروغ

خدمات متقابل احمدی نژاد و اسراییل




باید جلوی تهمت‌ها گرفته شود. معنی ندارد که عده‌ای چنین مصونیت پیدا کنند که به آقای موسوی بگویند که وی 30 سال منافق بوده است. آیا این تهمت‌ها به آقای کروبی به نفع نظام است؟ بنده به شدت به وجود یک جریان برانداز در درون نظام مشکوک هستم. براندازی این است که جمهوری اسلامی در جهان به عنوان نظامی خشن و مخالف گفت‌وگو معرفی شود. این‌هاست که پایه‌های نظام را می‌لرزاند و آن را از درون می‌پوساند… علیه تمام بزرگان در حال لجن‌پراکنی هستند، این‌ها براندازی نیست؟ این‌ها پشتیبانی از ولایت فقیه است؟ عده‌ای تازه به دوران رسیده و مجهول الهویه در حال از بین بردن بنیان این کشور هستند.»



این سخنان روشنگرانه، بخشی از سخنرانی حجت‌الاسلام مجید انصاری عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز در شب بیست‌وسوم ماه مبارک رمضان در دارالزهرا است. او از وجود جریانی برانداز در درون حاکمیت خبر می‌دهد که می‌خواهند خشونت را به عنوان نماد شناخت حکومت ایران به افکار عمومی جهان عرضه کنند. اما این افراد «مجهول‌الهویه که در حال از بین بردن بنیان این کشور هستند» چه کسانی هستند؟







با بررسی مواضع و رویکردهای جریان حاکم بر ایران طی چهار سال اخیر، اگرچه در ظاهر به مواضعی سراسر ضد اسرائیلی (به استثنای سخنان مشایی) برمی‌خوریم، اما نتایج این سیاست‌ها جز در راستای منافع و تقویت رژیم اسرائیل قابل تفسیر نیست.



یکی از سیاست‌های دولت نهم به ریاست محمود احمدی‌نژاد در ابتدای تشکیل، حمله به برخی مسائل مورد حساسیت بین‌المللی از قبیل «هولوکاست» بود. آنان تلاش کردند با طرح مسائلی که کوچکترین ارتباطی به مسائل و مشکلات مردم ایران نداشت، در جهان نام و اعتباری کسب کنند و خود را به عنوان یگانه منجی مردم مظلوم فلسطین به رخ ملت‌های مستضعف خاورمیانه بکشند. سخنرانی‌های آتشین احمدی‌نژاد با محوریت «محو اسرائیل از روی نقشه جهان» ظاهرا" در راستای شعارهای ابتدای انقلاب طراحی شده بود اما در نتیجه نه تنها اهداف شعارهای اصلی را برآورده نکرد، بلکه نتایجی کاملا" متفاوت به بار آورد. چرا که هماهنگی ماجراجویی در سیاست خارجی و بستن فضای سیاسی در داخل ایران، راه را برای اجماع بین‌المللی علیه ایران هموار می‌کرد و این کاملا" در مسیر خواسته‌های دولتمردان اسرائیلی بود.



مارک شیمون مولر، محقق اسرائیلی ایرانی‌الاصل، در جزوه‌ی «بررسی وضعیت ایران پس از ظهور رفرمیسم و اثر آن بر اسرائیل» می‌نویسد: «همان‌گونه که می‌دانیم، دولت اوباما تلاش می‌نماید اسرائیل را محدود کرده و به پای میز مذاکره با اعراب بکشاند تا از این طریق با حل مشکل خاورمیانه قدرت مانور اسرائیل را سلب نموده و امنیت را به خاور میانه برگرداند و این با منافع اسرائیل در تعارض کامل است. جمهوری اسلامی باید ابزاری باشد در جهت خنثی نمودن اهداف اوباما. با جمهوری اسلامی دموکراتیک نمی‌توان گفت‌و‌گوی سیاسی داشت چون شفافیت در گفت‌و‌گو با ایران، نیروهای ضد اسرائیل و انقلابیون قدیمی را به صحنه خواهد آورد. پس باید تلاش نمائیم با تقویت هرچه بیشتر دولت احمدی‌نژاد، جمهوری اسلامی را بسوی تک صدا و غیر شفاف بودن سوق دهیم.»



مئیر داگان، رییس موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، نیز روز 26 خرداد، یعنی دقیقا چهار روز پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در ایران که با اعلام نتایج تقلبی به بحران انجامید، در برابر کميته‌ روابط خارجی و دفاع کنست، پارلمان اسرائيل، حاضر شد و گفت: «وجود دولت تندرویی با ریاست محمود احمدی‌نژاد در ايران، موجب خواهد شد که اسرائيل بتواند آسان‌تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند.»



به نوشته‌ی روزنامه «جروزالم پست»، داگان، محمود احمدی نژاد را يک فرد «تندرو و دگم» ناميد و تصريح کرد: «وجود چنين فردی در راس دولت جمهوری اسلامی، موقعيت اسرائيل را برای توجيه خطرها و تهديدهای اتمی ايران آسان‌تر خواهد کرد.»



مهدی کروبی کاندیدای اصلاح‌طلب انتخابات ریاست جمهوری، در دوران مبارزات انتخاباتی، یک‌بار اشاره کرد که از نظر او «احمدی‌نژاد خادم اسرائیل است». اما چه کسی باور می‌کند فردی که از سحر تا شام مرتبا" علیه مواضع اسرائیل سخنرانی می‌کند «خادم» اشغالگران باشد؟



فیلیپ وایس یک یهودی آمریکایی است. او خود را یک «آنتی صهیونیست» معرفی می‌کند که با حضور صهیونیست‌ها در سرزمین موعود مخالف است. این روزنامه‌نگار ضداسرائیل در اردیبهشت ماه گزارشی از نشست ماهانه‌ی بزرگ‌ترين و نيرومندترين لابی صهیونیست‌ها در آمریکا (آیپاک) در سایت شخصی خود منتشر کرد. عنوان این گزارش جالب است: «سخنرانان آيپاک، احمدی‌نژاد را هديه‌يی برای اسراييل می‌دانند».



به نوشته‌ی وایس، در کنفرانس سياستگذاری آيپاک، دو سخنران تأکيد کردند: احمدی نژاد يک bete noir (اصطلاحی برگرفته از زبان فرانسه، به معنای لغوی جانور سياه، و معنای مجازی موجودی نفرت انگيز، و موجبی و بهانه‌ای برای نفرت و ايجاد نفرت ـ م) برای لابی ماست، و در همان حال، هديه و لطفی است که بر ما ارزانی شده است. اگر مردم ايران، احمدی نژاد را در انتخابات ماه آينده به رياست جمهوری ايران برنگزينند، موقعيت آيپاک در زمينه‌ی تبليغ عليه «سلاح های اتمی ايران» آسيب خواهد ديد.



اين سخنان را ايلان برمن، که معاون «شورای سياست خارجی آمريکا» نيز هست، در آن بخش از نشست آيپاک که به بررسی انتخابات در ايران اختصاص داده شده بود، گفت و اضافه کرد: «احمدی نژاد هديه‌ای است که ما به حفظ و نگهداری آن نيازمند هستيم. او آنچنان از ما سخن می‌راند که گويا می‌خواهد ما را به قتل برساند، و بر اين مبنا چنين نتيجه‌گيری می‌شود که بايد او را جدی بگيريم. اما آيا او می‌تواند آنچه می‌گويد را انجام دهد؟ پاسخ ما اين است که نمی‌دانيم.»



وایس در ادامه، به سوال یکی از حاضران در جلسه درباره‌ی همین سخنان اشاره می‌کند که پرسید: «چه اتفاقی خواهد افتاد اگر احمدی نژاد در انتخابات ماه ژوئن شکست بخورد و جای خود را به کسی بدهد که کمتر فتنه‌انگيزی و آتش‌افروزی می‌کند؟ در آن صورت، ما چه می‌توانيم بکنيم تا خطر ايران را در افکار عمومی جهان، عمده سازيم؟» کِن پولاک [عضو برجسته‌ی ديگر آيپاک] در پاسخ به اين پرسش، تصديق کرد که در آن صورت بايد نگران بود.



این سخنان، آن هنگام که در کنار سخنان رییس سابق موساد قرار می‌گیرد، معنای تازه‌ای پیدا می‌کند: سخنان آتش افروزانه‌ی احمدی‌نژاد، جامعه‌ی جهانی را عليه کشور او متحد کرده است. و اين يک خدمت بزرگ و کليدی به اسرائيل است. اين را رئيس سابق موساد، افراييم هاليوی (هاليفی)، در تلويزيون عربی زبان «الحرّه» بر زبان آورد و تاکید کرد که: «ما هرگز در موساد قادر نبوديم عملياتی بهتر از آنچه احمدی نژاد برای ما انجام می‌دهد، انجام دهيم.»



افراييم هاليوی افزود: «اظهارات افراطی يک رئيس جمهوری در ايران، برای همه کس ثابت می‌کند که ايرانِ امروز، ايرانی است که همزيستی با آن غير ممکن است. احمدی نژاد، به اين گونه، تمام جهان را عليه ايران، متحد می‌سازد.»



محمود احمدی‌نژاد، با ایراد سخنرانی‌های تند علیه اسرائیل، توانست بخش بزرگی از فعالیت‌های جهانی دولت پیش از خود را خنثی کند. دولت محمد خاتمی با شعار تنش‌زدایی و گفت‌وگوی تمدن‌ها خطر بزرگی برای اسرائیل بود. برخلاف باور عوام، آنچه برای اسرائیل خطرناک است، نه سخنرانی‌های آتشین و تهدید این رژیم به حذف از روی نقشه جهان، بلکه معرفی کشور اسلامی ایران به عنوان حکومتی صلح‌جو در جهان است. موقعیت اسرائیل در دوران خاتمی، در ضعیف‌ترین شرایط خود در دو دهه‌ی اخیر بود. آنان هنوز هم جریان چپ خط امامی را دشمن درجه یک اسرائیل در ایران می‌دانند.



مارک مولر در جزوه‌ی تحقیقی خود می‌نویسد: «انقلاب ایران با جهت گیری ضد اسرائیلی به‌وقوع پیوست. دو جریان کلی راست‌گرا و چپ‌گرا در اثر این انقلاب به قدرت رسیدند. جریان چپ گرا از حمایت (امام) خمینی برخوردار بود. این جریان در درون خود به ترکیبی از مذهبی و غیر مذهبی – سنتی و مدرن قابل تقسیم‌بندی است. در مجموع جریان چپ جهت‌گیری ضد اسرائیلی داشت و دارد. اگرچه این روزها جهت‌گیری ضد اسرائیلی خود را کمتر نشان می‌دهد.»



اسرائیل بهتر از هر کس می‌داند که جریان نوگرای اسلامی در ایران که در یک دهه‌ی اخیر خاتمی را به‌عنوان نماد خود برگزیده است، در عمق ایدئولوژی‌اش در نزاع میان فسلطین و اسرائیل، جانب ملت فلسطین را می‌گیرد و اگرچه در ظاهر به نوشته‌ی مولر «جهت‌گیری ضد اسرائیلی خود را کمتر نشان می‌دهد» اما در عمل سیاست‌هایی را در پیش می‌گیرد که به تضعیف اسرائیل منجر می‌شود. هیچ تاکتیکی بهتر از معرفی ایران به عنوان کشوری صلح‌جو، حامی گفت‌وگو و خواهان آرامش نمی‌تواند مواضع جنگ‌طلبانه‌ی اسرائیل را در خاورمیانه تضعیف کند و از آن سو هرگونه تلاش برای خشن جلوه دادن نظام اسلامی ایران به‌سان خونی تازه در رگ‌های بخش خشونت‌گرا و جنگ‌طلب رژیم اسرائیل جریان می‌یابد. همین دلیل کافی است که اسرائیل مستقیم و غیرمستقیم به تقویت افراطی‌گری در ایران کمک کند و از سخنان آتشین دولتمردان ایرانی که به ظاهر و در نگاه توده‌ها تهدیدی برای اسراییل است، فرصتی طلایی برای خود خلق کند.



مارک مولر در بخش پنجم جزوه‌ی «بررسی وضعیت ایران پس از ظهور رفرمیسم و اثر آن بر اسرائیل» درباره‌ی جریان فعلی حاکم بر دولت ایران می‌نویسد: «ریشه‌ی جریان راست غیر مذهبی را باید در زندانهای شاه جستجو نمود. این جریان که بسیار افراطی است و به همین دلیل رابطه خوبی با ما دارد، ادامه جریانات چپ مارکسیستی مثل حزب کمونیست کارگری و توابین گروههای چپ مثل راه کارگر- پیکار – کومله و سایر احزاب سرکوب شده چپ است. همچنین پیوند خوبی از طریق زندان‌های جمهوری اسلامی بین بازجوها که عموما افراطی هستند و مقر آنها در حال حاضر در روزنامه کیهان است و نیز جریانات مذهبی بسیار افراطی و ضد روحانیت مثل جریانات روحانی راست افراطی مخالف انقلاب مثل جریان مصباح یزدی و جریانات ضد منتظری مثل جریان سیدمنیرالدین حسینی و انجمن حجتیه و نیز گروه پیروان فکری احمد فردید که عمدتا روشنفکران علاقمند به هایدگر و مکتب فرانکفورت هستند و … برقرار شده است.»



به نوشته مولر، این جریان در حال حاضر مهمترین و ناشناخته ترین جریان در بدنه و راس حکومت ایران است و در واقع ائتلافی است از باقی مانده‌ی جریانات افراطی که توسط نیروهای امنیتی – نظامی سازماندهی شده‌اند. او می‌گوید: «این جریان را نمی‌توان به راحتی تحلیل نمود، چون ویژگی پایداری مثل انقلابی بودن یا مذهبی بودن را دارا نیست. بلکه بیشتر دنبال قدرت است و متناسب با موقعیت و نه لزوما وزن سیاسی‌اش موضع‌گیری می‌نماید. این جریان چون با روحانیت قم و مراجع تقلید مشکلات جدی دارد، سعی نموده تا مداحان را جایگزین روحانیت نماید و از این طریق به روحانیت سنتی ضربه وارد نماید و در این راه نیز موفق عمل نموده است. به نظر من این جریان ارزش سرمایه گذاری دارد و هیچ مشکلی برای ما ایجاد نمی‌کند که در ادامه دلایل بصورت مشروح آمده است.»



مارک مولر سپس موارد پیشنهادی خود را در چند بند ارائه می‌دهد و دولت اسرائیل را تشویق می‌کند تا با گسترش ارتباط با دستگاه‌های امنیتی ایران، آنان را به تشدید سرکوب رفرمیست‌ها ترغیب نماید. چرا که به عقیده وی «دولت نباید اجازه دهد آکسیون‌ها ادامه پیدا کنند و باید هرچه سریع‌تر و بصورت رعدآسا مخالفین را سرکوب نماید.»



او معتقد است: «دولت ایران نباید اجازه دهد جنبش سبز عمیق و جهانی شود و بهترین راهکار برای دولت به خشونت کشاندن جنبش است و در کنار این سرکوب، لازم است دست به اصلاحات اقتصادی بزند تا منطق جنبش سبز را با مشکل جدی مواجه کند.»



وی در بخش دیگری از این جزوه‌ی راهبردی، به شرایط فعلی جمهوری اسلامی ایران پس از پایان دوران چهارساله احمدی‌نژاد می‌پردازد و می‌نویسد: توجه به این نکته که جمهوری اسلامی در موضع ضعف است و می‌توان حداکثر امتیازات را از او گرفت، اهمیت ویژه‌ای دارد. این عمل، با واسطه‌ی روسیه که قدیمی‌ترین متحد اسرائیل است، عملی‌تر به نظر می‌رسد.



در ابتدای این گزارش به سخنرانی مجید انصاری، عضو برجسته مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجمع روحانیون مبارز که از جریان‌های اصیل چپ اسلامی به شمار می‌آید، اشاره شد. وی در کنار بسیاری دیگر از انقلابیون باسابقه، هدف از حذف جریان‌های خط امامی از سطوح بالایی ساخت قدرت در ایران را استحاله‌ی کامل و تغییر ماهیت نظام اسلامی می‌داند و از وجود جریان برانداز مشکوکی در سطوح عالی نظام ابراز نگرانی می‌کند؛ موضوعی که دقیقا در جزوه‌ی پیشنهادی مارک مولر به دولتمردان اسرائیلی، به‌عنوان یکی از راهکارها مطرح شده است: «سیاست حذف انقلابیون توسط جریان راست مجاور باید ادامه یابد تا رژیم اسلامی به استحاله‌ی کامل برسد. نفوذ نیروهای مطمئن‌تر را از طریق سرپل های درون دولت با جدیت بیشتر دنبال نمائیم. لازم است افرادی مثل آقای مشایی و ثمره اختیارات بیشتری داشته باشند.»



اخبار دیدارهای مخفیانه و آشکار ثمره هاشمی با طرف‌های غربی در اروپا و سخنان اسفندیار مشایی، رئیس دفتر فعلی محمود احمدی‌نژاد، درباره‌ی دوستی با اسرائیل، نمونه‌های آشکاری از نفوذ جریان پیگیر روند تقویت اسرائیل در خاورمیانه در سطوح بالای نظام اسلامی است. این‌ها در کنار افشای دیدار وزیر علوم دولت احمدی‌نژاد با وزیر اسرائیلی، اخبار دیدار مخفیانه‌ی مشایی با شائول موفاز وزیر جنگ وقت رژیم صهیونیستی، تاکید بی‌دلیل محمود احمدی‌نژاد بر انکار ماجرای هولوکاست و سخنرانی‌های شدیداللحن ضد اسرائیلی در سال‌های اول زمامداری وی، همگی حاکی از وجود ارتباطات تاکتیکی میان افراطیون راست‌گرا و جنگ‌طلبان اسرائیلی است.



یوری آونری روزنامه نگار اسرائیلی، فعال صلح فلسطین و اسرائیل و عضو سابق کنست است. او چند ماه قبل در مقاله‌ای که در نشریه انگلیسی مورنینگ استار به چاپ رسید، می‌نویسد: «من منظورم این نیست که احمدی‌نژاد عامل سرویس مخفی اسرائیل یعنی موساد است. اصلا چنین نیست، نمی خواهم به خاطر چنین تهمت‌ها یا شایعاتی تحت تعقیب قرار بگیرم. فقط منظورم این است که اگر مامور موساد بود، متفاوت‌تر از این عمل نمی‌کرد که می کند؛ و اگر مامور نبود، موساد تمام سعی خود را در استخدام او می‌کرد!»



او در ادامه از فراموشی ماجرای هولوکاست و نیاز اسرائیل به یادآوری این موضوع سخن می‌گوید: «تمام اینها به روز هولوکاست باز می‌گردد، زمانی که یهودیان در اسرائیل و دیگر نقاط جهان خاطره‌ی میلیون‌ها جانباخته‌ی آن قتل عام را زنده نگاه می‌دارند. خاطره‌ی هولوکاست تمام یهودیان دنیا را با هم متحد می‌کند. هر یهودی می‌داند که اگر نازی‌ها به آنها هم می‌رسیدند، آنها هم به قافله‌ی مرگ می‌پیوستند. بنابراین همه‌ی یهودیان حس می‌کنند که وظیفه دارند خاطره‌ی قربانیان را زنده نگاه دارند. در این احساس عمیق، یک ملاحظه‌ی سیاسی نیز وجود دارد: اینکه همه‌ی یهودیان در دنیا دولت اسرائیل را، که خود را "دولت بازماندگان شعاح (کسانی که در هولوکاست قربانی شدند)" می‌نامد، پشتیبانی می‌کنند.»



اما زمان می گذرد و خاطره ها نیز محو می‌شوند. بنابراین نیاز به وسیله‌ای است که آن خاطره را مجددا زنده کند و این همبستگی را محکم‌تر، و چه کسی بهتر از یک دشمن واقعی به نام "هیتلر دوم" که ذهن میلیون‌ها یهودی را تحریک کند؟ یک بار، این هیتلر دوم، جمال عبدالناصر بود که او را دیکتاتور مصری می‌گفتند. دفعه‌ی بعد این عنوان را به یاسر عرفات دادند. تا چندی پیش هم حماس این نقش را بازی می‌کرد، اما این مقدار کافی نبود. هیچ راهی نیست تا بتوان بقیه را متقاعد کرد که حماس امکان نابود کردن اسرائیل را دارد. احمدی نژاد بهترین گزینه برای این نقش است. او آشکارا وقوع هولوکاست را انکار کرده است. او در گفته‌هایش خواستار محو اسرائیل شده است. او روی تولید بمب اتمی کار می‌کند. همین عوامل است که از او چهره‌ای هولناک می سازد، چون با چند بمب اتمی می توان کل جمعیت اسرائیل را نابود کرد. بنابراین، ما یک "هیتلر دوم" داریم که می‌خواهد "هولوکاست دوم" را پایه گذاری کند. از این رو تمام یهودیان سراسر دنیا باید علیه او بسیج شوند. یهودیان بدون او چطور می‌توانند چنین کاری انجام دهند؟



* * *



حالا شاید بتوان معنی سخنان مجید انصاری را دریافت که چرا از وجود جریانی برانداز در درون نظام سخن می‌گوید و از قصد حذف‌کنندگان خط امامی‌ها برای استحاله‌ی نظام پرده برمی‌دارد. جریان خط امام (س) پیش از این هم دست‌کم سه بار از صحنه‌ی سیاسی حذف شده بود: خبرگان دوم، مجلس چهارم و مجلس هفتم. اما کسی در آن زمان‌ها نگفت که این حذف‌ها به معنی براندازی نظام است.



امروز اما وضعیت فرق می‌کند. آنان که شعار حمایت از ملت مظلوم فلسطین سر می‌دهند، بیشترین خدمات را به دولت اسرائیل کرده‌اند و بنابراین رژیم سرکوب‌گر فلسطینیان نیز تمام تلاش خود را برای تقویت آنان به کار بسته است.

10/21/01

اغتشاشگران را شناسایی کنید

10/20/01

22 بهمن 88 روز سبز آزادی

10/19/01

اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفر آور است

آیت الله بیات زنجانی: اصل ولایت فقیه نه از اصول دین است و نه انکارش کفر آور است

با سلام محضر مرجع عالی قدر چندی پیش از طرف برخی شعار:" اصل ولایت فقیه جزو اصول دین است "شنیده شده بود وبه کرار هم شبکه های تلوزیونی پخش شد.



آیا اصول دین جزو احکام ثانویه است؟آیا میتوان چیزی از آن کم ویا زیاد کرد؟آیا این شعار یک ساختار شکنی نیست؟از نظر اسلام چه حکمی درباره اینان باید در نظر گرفت؟وظیفه ما چیست؟



جواب: با سلام و تحیت ؛ اصل ولایت فقیه امری سیاسی و فقهی و مورد اختلاف بین فقیهان است و اگرچه به نظر صحیح می آید لیکن نه خودش اصل دین و نه انکارش کفرآور و فسق است. کسانی که غیر از این را می گویند نیز اهل بدعت بوده و از باب نهی از منکر باید آنان را طرد کرد و اگر عالمی نیز اینگونه حرف بزند، موجب سلب عدالتش می شود و پشت سر او نمی شود نماز خواند.

علی مزروعی: اردوکشی خیابانی پس از انتخابات

مروری بر “اردوکشی خیابانی” پس از انتخابات

«اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل 27 قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد.



کلمه: علی مزروعی عضو دفتر سیاسی جبهه مشارکت ایران اسلامی یادداشتی درباره رفتارهای حاکمیت و جنبش سبز در برابر یکدیگر که از شش ماه پیش تاکنون ادامه یافته ، نوشته است.



به گزارش نوروز، متن کامل این یادداشت بدین شرح است:



مقام رهبری در بخشی از خطبه نماز جمعه ۲۹ خردادماه و در واکنش به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم در ۲۲ خرداد اینگونه بیان داشتند:



“قانون را فصل‏الخطاب بدانید. انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه ‏ى اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها. اگر قرار باشد بعد از هر انتخاباتى آنهائى که رأى نیاوردند، اردوکشى خیابانى بکنند، طرفدارانشان را بکشند به خیابان؛ بعد آنهائى که رأى آورده‏اند هم، در جواب آنها، اردوکشى کنند، بکشند به خیابان، پس چرا انتخابات انجام گرفت؟ تقصیر مردم چیست؟ این مردمى که خیابان، محل کسب و کار آنهاست، محل رفت و آمد آنهاست، محل زندگى آنهاست، اینها چه گناهى کردند؟ که ما میخواهیم طرفدارهاى خودمان را به رخ آنها بکشیم؛ آن طرف یک جور، این طرف یک جور. براى نفوذىِ تروریست – آن کسى که میخواهد ضربه‏ى تروریستى بزند – مسئله‏ى او مسئله‏ى سیاسى نیست؛ براى او چه چیزى بهتر از پنهان شدن در میان این مردم؛ مردمى که میخواهند راهپیمائى کنند یا تجمع کنند. اگر این تجمعات پوششى براى او درست کند، آنوقت مسئولیتش با کیست؟ الان همین چند نفرى که در این قضایا کشته شدند؛ از مردم عادى، از بسیج، جواب اینها را کى‏ بناست بدهد؟ واکنشهائى که به اینها نشان داده خواهد شد – تو خیابان از شلوغى استفاده کنند، بسیج را ترور کنند، عضو نیروى انتظامى را ترور کنند – که بالاخره واکنشى به وجود خواهد آورد، واکنش احساسى خواهد بود. محاسبه‏ى این واکنشها با کیست؟ انسان دلش خون میشود از بعضى از این قضایا؛ بروند توى کوى دانشگاه، جوانها را، دانشجوها را – آن هم دانشجوهاى مؤمن و حزب‏اللهى را، نه آن شلوغ‏کن‏ها را – مورد تهاجم قرار بدهند، آنوقت شعار رهبرى هم بدهند! دل انسان خون میشود از این حوادث. زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است. من از همه میخواهم به این روش خاتمه بدهند. این روش، روش درستى نیست. اگر خاتمه ندهند، آنوقت مسئولیت تبعات آن، هرج و مرج آن، به عهده‏ى آنهاست. این تصور هم غلط است که بعضى خیال کنند با حرکات خیابانى، یک اهرم فشارى علیه نظام درست میکنند و مسئولین نظام را مجبور میکنند، وادار میکنند تا به عنوان مصلحت، زیر بار تحمیلات آنها بروند. نه، این هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غیر قانونى، زیر فشار، خود این، شروع دیکتاتورى است. این اشتباه محاسبه است؛ این محاسبه‏ى غلطى است. عواقبى هم اگر پیدا کند، عواقبش مستقیماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. اگر لازم باشد، مردم آنها را هم در نوبت خود و وقت خود خواهند شناخت. “



قطعا این گزاره درستی است که :” انتخابات اصلاً براى چیست؟ انتخابات براى این است که همه‏ اختلافها سر صندوق رأى حل و فصل بشود. باید در صندوقهاى رأى معلوم بشود که مردم چى میخواهند، چى نمیخواهند؛ نه در کف خیابانها.” و اینهم درست است که :” زورآزمائى خیابانى بعد از انتخابات کار درستى نیست، بلکه به چالش کشیدن اصل انتخابات و اصل مردم‏سالارى است.” اما سئوال اصلی که باید بدان پاسخ داده شود این است که چرا « اردوکشی خیابانی » پس از انتخابات از سوی طرفین منازعه هنوز به رغم بیان این سخنان درست و گذشت بیش از شش ماه متوقف نشده و جامعه ما را بسوی بحرانی جدی و عمیق کشانده است؟



بگذریم از اینکه کاربرد این واژه، که برای اولین بار است اینگونه به کار برده می شود، در پی القای نوعی بارمنفی به مخاطب در این باره است درحالیکه پیروزی انقلاب اسلامی هم در سایه همین «اردوکشی خیابانی» (تجمع و راهپیمایی) پی در پی مردم در مخالفت با رژیم پهلوی ممکن شد و در همه سالهای پس از انقلاب نیز این «اردوکشی خیابانی » برای نمایش قدرت و پشتوانه مردمی نظام رایج بوده و حتی با بودجه عمومی سازمانی برای ساماندهی آن تدارک دیده شده است. در این مقال تلاش می شود با نگاهی به عقب و راه پیموده شده پاسخی برای این سئوال بیابیم.



اولین «اردوکشی خیابانی» پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری توسط نامزد پیروز اعلام شده در این انتخابات و طرفدارانش با پشتیبانی کامل صدا و سیما و رسانه های حکومتی در روز یکشنبه ۲۴ خرداد در میدان ولی عصر بدون اخذ هرگونه مجوزی از سوی مراجع مربوطه انجام گرفت و درهمین جا بود که نامزد پیروز مخالفان خود را خس و خاشاک نامید و بنزین بر آتش اعتراض آنان نسبت به نتیجه انتخابات پاشید. جالب آنکه این «اردوکشی خیابانی» غیرقانونی بطور زنده از صدا و سیما پخش می شد! و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام برای حاضران درآن برقرار بود .



۲- دومین «اردوکشی خیابانی» توسط دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات کلید زده شد. به این ترتیب که ایندو نامزد از مراجع مربوطه تقاضای مجوز راهپیمایی برای روز دوشنبه ۲۵ خرداد از میدان انقلاب تا آزادی کردند، اما صبح روز دوشنبه از سوی مراجع مربوطه اعلام شد که مجوزی برای این راهپیمایی صادر نشده است. اعلام دیرهنگام از یکسو و انگیزه اعتراض از سوی دیگر باعث روانه شدن سیل جمعیت از میدان امام حسین بسوی میدانهای انقلاب و آزادی شد و بزرگترین مانور اعتراضی مردم بعد از انقلاب را به نمایش گذاشت و آقای موسوی را که برای حفظ جان مردم و متفرق کردن آنها به میدان انقلاب آمده بود با خود برد و آقایان کروبی و خاتمی نیز در میانه راه به راهپیمایان پیوستند. متاسفانه در لحظات پایانی این راهپیمایی سکوت اعتراضی درگیری های پراکنده ای بین نیروهای بسیجی و لباس شخصی و معترضان بوجود آمد و تعدادی از مردم کشته و مجروع و افرادی بازداشت شدند که موجبات جریحه دار شدن احساسات معترضان شد و آنها را به پیگیری اعتراضشان مصرتر کرد.



۳- سومین «اردوکشی خیابانی» باز توسط حامیان نامزد پیروز اعلام شده درانتخابات بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی از مراجع ذیربط در میدان ولی عصر انجام گرفت و در این تجمع آقای حداد عادل در باره صحت انتخابات و دفاع از پیروزی احمدی نژاد و ناوارد بودن هرگونه اعتراض به نتیجه انتخابات سخن گفت و البته این «اردوکشی خیابانی» هم از سوی صدا و سیما پوشش کامل داده شد و ایضا در پناه نیروی انتظامی امنیت تام داشت . همزمان با این تجمع ، معترضان به نتیجه انتخابات هم یک تجمع بدون مجوز و مسالمت آمیز در جلوی صدا و سیما داشتند که در انتها به کمی درگیری منجر شد اما بخیرگذشت .



۴- چهارمین و پنجمین «اردوکشی خیابانی» توسط معترضان در روزهای چهارشنبه و پنچ شنبه از میدانهای هفت تیر و امام خمینی بسوی میدان انقلاب بدون مجوز و با درگیری های اندک انجام گرفت .



تا اینجای کار ملاحظه می شود که «اردوکشی خیابانی» اول از طرف جناح حاکم و پیروز اعلام شده در انتخابات آنهم بدون تقاضا و اخذ مجوز و در پناه امنیت کامل انجام شد و جبهه معترضان به رغم تقاضای مجوز (که بر پایه اصل ۲۷ قانون اساسی آنرا قانونی و الزام آور نمی دانستند) ناچار از انجام «اردوکشی خیابانی» شد و البته هربار نه تنها سایه امنیتی برای اینکار نداشت بلکه با درگیری های پراکنده این تجمع و راهپیمایی ها را به پایان می برد و تعداد قابل توجهی از معترضان نیز به جرم شرکت در اینها بازداشت و زندانی شدند. به هرحال با سخنان مقام رهبری که در ابتدا آوردیم انتظار می رفت که دیگر این «اردوکشی خیابانی» متوقف شود و مسیر اعتراض از طرق قانونی پیگیری شود که متاسفانه اینگونه نشد. از یکسو نحوه مواجهه شورای نگهبان با اعتراض نامزدهای شکست خورده جای چندانی برای پیگیری قانونی شکایت باقی نگذاشت و از سوی دیگر مجموعه رفتار اقتدارگرایانه و سرکوبگر و یک سویه حاکمیت با معترضان و عدم تلاش برای پاسخگویی و اقناع منطقی باعث دامن زدن به «اردوکشی خیابانی» در روزهای بعدی شد و تا بیش از یک هفته خیابانهای پایتخت را به صحنه های تاسف بار و تلخ درگیری بین نیروهای سپاه و بسیج و انتظامی و لباس شخصی با معترضان تبدیل کرد و در این میان فجایعی به بار آمد که تکرار آن ملال آور است.



پس از این ماجراها بود که ظاهرا معترضان به خانه ها رفتند و اوضاع آرام گرفت اما اهل نظر هشدار و انذار می دادند جنبش سبزی که به راه افتاده است مطالباتی دارد و صدایش باید شنیده شود و به شعار “رای من کجاست؟” آنها باید به درستی و نرم افزارانه پاسخ داده شود ولی نگاه اقتدارگرایانه حاکم همچنان در پی داغ و درفش نشان دادن و بگیر و ببند و سلول انفرادی و زندان و برگزاری دادگاههای نمایشی و… بود و خیال می کرد که کار معترضان تمام است. معترضان که همه راههای قانونی اعتراض را بر روی خود بسته می دیدند دست به ابتکار زدند و آن استفاده از مناسبتها و امکاناتی قانونی موجود بود و اینگونه بود که «اردوکشی خیابانی» اعتراضی را با حضور در نمازجمعه به امامت آقای هاشمی و روز قدس ادامه دادند اما در روز ۱۳آبان با «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت برآمده از انتخابات مواجه شدند و کار به درگیری و زد و خورد در خیابانهای تهران کشید و سردادن برخی شعارهای تند حاصل این وضعیت بود. البته این فضای برخورد و سرکوب فرصت بروز چندانی را بصورت جمعی به معترضان نمی داد با این حال معترضان روز ۱۶ آذر را مغتنم شمرده و تا حد امکان آنرا به نمایش اعتراضی خود به ویژه در دانشگاهها تبدیل کردند .



۵- رحلت آیت الله منتظری فضای مساعدی را برای حضور افراد جنبش سبز در مراسم تشییع جنازه ایشان در قم فراهم ساخت و بگونه ای «اردوکشی خیابانی» معترضان به نتیجه انتخابات را آنهم با سردادن برخی شعارهای تند به نمایش گذاشت. حضور این جمعیت چشمگیر که با تمام شدن مراسم خاکسپاری آن فقیه عالیقدر با آرامش در حال ترک مراسم و قم بودند متاسفانه با «اردوکشی خیابانی» حامیان اندک دولت و درگیری آنها با حاضران در اطراف بیت آیت الله منتظری مواجه شد و دامنه این درگیری ها بجایی رسید که مانع از برگزاری مراسم یادبود و فاتحه برای این مرجع عالیقدر و فقیه مجاهد گردید و دامنه این درگیریها به شهرهای دیگر (اصفهان، نجف اباد، زنجان ،…) نیز کشیده شد و تا شب عاشورا و حسینیه جماران تداوم یافت!



۶- در روز عاشورا «اردوکشی خیابانی» سبزها ذیل پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) شکل گرفت اما تداوم نگاه اقتدارگرایانه و انکارانه جنبش سبز اعتراضی از سوی حاکمیت فاجعه آفرید و در ماه حرام بر روی مردم تیغ و تیر و… کشیده شد و عده ای از شهروندان به خاک و خون کشیده شدند.



۷- در پی حوادث روز عاشورا و در پی اجرای سناریوی پاره کردن عکس امام این بار سناریوی هتک حرمت عاشورا از سوی ستاد تبلیغاتی حاکمیت طراحی و از بوق صدا و سیما و رسانه های حکومتی بر آن دمیده شد تا «اردوکشی خیابانی» حامیان دولت در روز چهارشنبه ۱۳ محرم(۹ دی ماه) به بهترین وجه، البته بدون تقاضا و اخذ هرگونه مجوزی برای تجمع و راهپیمایی، با حضور پرشور مردم انجام شود و در واقع می توان گفت که حامیان دولت و حاکمیت پس از گذشت بیش از شش ماه از سخنان رهبری بدلیل پاسخگو نبودن سرکوبها و اقدامات انجام شده، پاسخگویی به معترضان به نتیجه انتخابات را از راه «اردوکشی خیابانی» پی گرفتند و به گونه ای خواستند مردم را رویاروی مردم قرار دهند و مشروعیت از دست رفته را اینگونه بازیابند و حجت را برمخالفان تمام کنند و مسئله انتخابات و معترضان را در کف خیابان حل کنند!



قطعا همانگونه که در سخنان رهبری آمده است معلوم نیست که تداوم این «اردوکشی های خیابانی» چه پیامدهایی بدنبال داشته باشد؟ و کشور را به کجا ببرد؟ تا اینجا هم هزینه های بس سنگینی را بر دامن میهن و نظام نهاده و وضعیت بحرانی و بی ثباتی را رقم زده است. به ویژه آنکه در این «اردوکشی خیابانی» طرفین منازعه عدد و رقم های دلخواه خود را درباره جمعیت حاضر می دهند و حتی اگر این عدد و رقم ها هم درست باشد به هیچوجه نمی تواند تعیین کننده حل منازعه باشد و درنهایت تنها صندوق رای و شمارش آراء می تواند تعیین کننده حل منازعه باشد اما به راستی چرا کشور ما در دام چنین وضعیتی گرفتار آمده است و انتخابات بجای آنکه فصل الخطاب باشد و صندوقهای رای تابوت هرگونه تندروی و اختلاف و درگیری، خود به محل منازعه و جدال و اختلاف و… تبدیل شده است؟ اینجاست که باید به درستی علل بعید و قریب مرتبط با این موضوع را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و به رفع آنها اقدام کرد وگرنه بیان گزاره های درستی که در ابتدای این نوشته از قول رهبری آورده شده چاره ساز نخواهد بود، همانگونه که تا امروز نبوده است!



به نظرم یکی از علل اینکه انتخابات ریاست جمهوری دهم نتوانست فصل الخطاب اختلافات در کشور باشد به خشت کجی بر می گردد که شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی پس از رحلت حضرت امام خمینی در انتخابات میان دوره ای مجلس سوم بنیان نهاد و در مجلس چهارمی که نمایندگانش با نطارت استصوابی انتخاب شده بودند اینرا به قانون تبدیل کرد و خلاصه انتخابات مردم به انتصابات شورای نگهبان تحویل شد و تقلیل یافت.



رفتار بدعت آمیز شورای نگهبان در اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری هفتم برپایه تعداد رایی که شورای نگهبان آورده بودند و نه بر سنت الفبایی رایج، بازهم بر گرایشات جانبدارانه و جناحی این شورا در اذهان عمومی دامن زد هرچند در پی پیروزی آقای خاتمی و فضای اصلاحات شورای نگهبان در اعمال نظارت استصوابی برای مجلس ششم کوتاه آمد، اما در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده اصلاح طلبان جبران مافات کرد و متاسفانه صدای اعتراض نمایندگان اصلاح طلب متحصن مجلس ششم در اینباره از سوی حاکمیت شنیده نشد.



این رویه شورای نگهبان تثبیت و به شدیدترین وجه در انتخاباتهای بعدی ادامه یافت و با یکدست شدن مجلس و دولت و شورای نگهبان ترکیب افراد حاضر بر سر صندوقهای رای(هیاتهای اجرایی و نظارت) نیز یکدست شدند و کار بجایی رسید که امروز رسیده است و جنبش اعتراضی مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم همچنان ادامه دارد و خیال آرام شدن هم ندارد و معلوم نیست که با ادامه این وضعیت، روند حوادث کشور و نظام را به کجا خواهد برد؟ یکی از راه های چاره برای توقف این وضعیت حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و بازگشت به انتخابات آزاد و رقابتی و سالم است و یا لااقل همانند انتخاباتهای دهه اول انقلاب ، و در این مسیر قانون انتخابات باید بگونه ای اصلاح شود که اعتماد اکثریت قاطع مردم را برای اینکه صندوقهای رای و انتخابات محل رفع و فصل منازعات سیاسی و اجتماعی است ، فراهم آورد. در اینصورت است که زورآزمایی و «اردوکشی خیابانی» از حیز انتفاع ساقط و انتخابات و مردمسالاری برجایش می نشیند.



قطعا با این قانون انتخابات و با این عملکردی که از شورای نگهبان در رابطه با نظارت استصوابی در حافظه مردم وجود دارد بخشی از مردم دیگر انتخابات و صندوقهای رای را فصل الخطاب و نماد مردمسالاری نظام نمی دانند و اگر نظام می خواهد به «اردوکشی خیابانی»، که در صورت تداوم می تواند به تحمیل هزینه های سنگین و غیرقابل پیش بینی و حتی در نگاه بدبینانه به جنگ داخلی منجر شود، پایان دهد راهش اصلاح قانون انتخابات و تمهید ساز و کارهایی است که جلب اعتماد و اطمینان همه ایرانیان را به صندوفهای رای و انتخابات فراهم آورد.



بگذریم از اینکه برآمدن دولت و مجلس کارآمد و توانمند فقط و فقط از درون یک انتخابات آزاد و رقابتی و سالم ممکن است و تجربه مجلس هفتم و هشتم و دولت نهم و دهم خود بهترین شاهد براین مدعاست که به رغم پرداخت هزینه سنگین از جیب نظام برای انجام انتخاباتهای نمایشی و فرمایشی درباره اینها حاصل تشکیل مجالس و دولتی باصطلاح اصولگراست که عملکرد آنها در مقایسه با مجالس و دولتهای قبلی حاکی از ضعف و ناکارآمدی بسیار است.



اینکه نظام های مردمسالار اغلب عاری از هرگونه جنبش های وسیع اعتراضی هستند به دلیل انتخابات آزاد و رقابتی ادواری آنهاست؛ چرا که در این کشورها بجای آنکه نیروهای سیاسی به «اردوکشی خیابانی» و رویارویی فیزیکی با یکدیگر در عرصه عمومی بپردازند به انتخابات و صندوقهای رای پناه می برند و سرانجام نمایندگان این نیروها هستند که با حضورشان در مجلس و دولت صدای آنان را بازتاب می دهند و درگیریها را به صحن مجلس می کشانند و از راه بحث و مذاکره و گفتگو راه های قانونی برای حل اختلافات می یابند. از اینرو گفته اند مجلس یکدست و آرام و فرمایشی جامعه ناآرام و شورشی را بدنبال دارد اما مجلس متکثر و ناآرام و رقابتی جامعه آرام و پویا را بدنبال دارد.



خوشبختانه نظام جمهوری اسلامی ایران در گذشته نشان داده ظرفیت انجام انتخابات آزاد و رقابتی و سالم و غیرفرمایشی را دارد و هنوز هم می توان انتظار داشت براین ظرفیت تکیه شود و راه اصلاح برای حفظ نظام درپیش گرفته شود و قطعا «اردوکشی خیابانی» از هرسوی نمی تواند مشکل اختلافات و بحران حادث را در کف خیابانها حل کند.



فراموش نشود که امام خمینی حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران ( و نه افراد و اشخاص را) را از اوجب واجبات اعلام کردند و انجام اصلاحات که ضامن حفظ نظام باشد بر حسب قاعده مقدمه واجب، واجب است ضروری می نماید، در غیر اینصورت با گذشت زمان و عدم پاسخگویی به خواست معترضان، مطالبات آنها دگرگونه خواهد شد و حفظ نظام به خاطر اصرار بر حفظ برخی رویه های خطا همچون نظارت استصوابی یا برخی افراد و اشخاص به خطر خواهد افتاد که امیدوارم این چنین نباشد؛ و با انجام اصلاحات بتوان راه عبور از مسائل و مشکلات کنونی را با کمترین هزینه و با درایت و تدبیر طی کرد و نظام برآمده از انقلاب اسلامی را بسوی آرمانهای اصلی اش یعنی “استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی” و تحقق عدالت همه جانبه به پیش برد .



جمعه, ۲۵م دی, ۱۳۸۸







پ ن:



جناب مزروعی در پاسخ شما تنها این را بگویم که تا جوانان سبز ایران به خیابانها نیامده بودند و کشته و زندانی نشده بودند صدای امثال شما به گوش هم حزبی های خودتان هم نمیرسید چه رسد به گوش حاکمیت و جهانیان. این رسم سپاس از آنهایی نیست که سینه شان را سپر گلوله کرده اند تا امثال شما پشت شان سنگر بگیرند و اظهار نظر کنند.



کلمه: ممنوعیت پخش هرگونه تصویر از دوران انقلاب که جنبه تحریک عمومی دارد




تصمیمات عجیب در صداوسیما برای برنامه های دهه فجر؛ممنوعیت هرگونه تصویر از دوران انقلاب که جنبه تحریک عمومی دارد





بر این اساس به صورت غیرمکتوب به شبکه های داخلی، بین المللی و استانی صداوسیما ابلاغ شده تا از تصاویر شهدای انقلاب در تصاویر استفاده نکنند و تصاویر خون ریخته شده به روی زمین و دست های خونین مردم حذف شود.



کلمه:در فاصله سه هفته تا آغاز دهه فجر و مراسم سی و یکمین سالگرد انقلاب اسلامی، خبرها، از تعیین محدودیت‌های عجیب و بی‌سابقه برای پخش تصاویر قدیمی و ویژه برنامه‌های دهه فجر امسال حکایت دارد.



به گزارش «آینده»، صداوسیما پس از انتخابات ریاست جمهوری و در طول ۷ ماه اخیر بارها و بارها با قوانین ابلاغی ناگهانی برای پخش برنامه ها و استفاده از افراد رو به رو بوده که این مورد با محدودیت های تازه برای ویژه برنامه های دهه فجر همراه شده است.



بر این اساس به صورت غیرمکتوب به شبکه های داخلی، بین المللی و استانی صداوسیما ابلاغ شده تا از تصاویر شهدای انقلاب در تصاویر استفاده نکنند و تصاویر خون ریخته شده به روی زمین و دست های خونین مردم حذف شود.



همچنین در این ابلاغیه غیر مکتوب پخش تصاویر حمله، تخریب، آتش سوزی، مبارزه های خیابانی و مقابله با نیروهای گارد ممنوع شده و بخش های مختلف تولیدی موظف شده اند تصاویر برشمرده را از برنامه های خود حذف کنند.



این محدودیت‌ها شامل همه گروه های تولیدی و تامینی ویژه برنامه های دهه فجر در شبکه های سراسری، بین المللی و استانی است تا از این موارد در برنامه‌های دهه فجر امسال و هرگونه تصویر دیگری که از دوران انقلاب جنبه تحریک عمومی دارد، خودداری کنند.



در این میان نشان دادن تصاویری مانند شعارنویسی، برعکس گرفتن عکس‌ها، سنگربندی وسط خیابان ها، ساخت کوکتل مولوتوف، حضور زنان و مردان در کنار یکدیگر در تظاهرات ها و پخش برخی شعارهای معروف آن زمان ممنوع شده است.



این محدودیت‌ها موجب شده که گروه های تولیدی و تهیه کنندگان به دلیل اعمال دستور جدید از پخش تصاویر دوران انقلاب منصرف شوند تا هیچ مشکلی برای آنها به وجود نیاید، و این حرکت عملاً برنامه‌سازان را به استفاده از تصاویر تظاهرات ساده و بی ارزش ناگزیر خواهد کرد.



این در حالی است که ضرغامی پنج سال پیش در بدو ورود خود با خارج کردن تصاویر آرشیوی از زمان انقلاب و اوایل انقلاب دست به نوآوری در برنامه‌های دهه فجر زد که با استقبال گسترده مردم و نخبگان مواجه شد.



همچنین ضرغامی در دهه فجر سال ۸۳ به خاطر ادعای فرزند شاه مخلوع در کشته نشدن مردم توسط پدرش دستور داد تا تصاویر مستند و موجود از شهدای دوران انقلاب برای مردم بازپخش شود، ولی بی شک آن چه می تواند باعث تعجب شود، ممنوع شدن پخش تصویر شهدای دوران انقلاب در دهه فجر سال ۸۸ است.



جمعه, ۲۵م دی, ۱۳۸۸



پ ن:



چند پیشنهاد هم به وزیر ارشاد: یکی اینکه کلیه نامه های حضرت علی به فرماندارانش جزو متون ضاله اعلام شود از جمله آنجا که می گوید میان تو و مردم نباید جز زبانت فاصله باشد مبادا که کسی نزد تو از بیان سخن حق صدایش بلرزد.همین طور آنجا که به مسلمانان اجازه تعرض به خوارج را نمی دهد حقوقشان را از بیت المال قطع نمی کند و اجازه می دهد در مساجد که آن زمان رسانه مردم تلقی می شده همچنان نماز بخوانند و رفت وآمد کنند و همین طور کلیه داستانهای مربوط به حلالیت خواستن حضرت محمد و شکایت یک عرب از حضرت علی نزد قاضی منصوب خودش، بویژه توصیه می کنم آن جمله ننگ نیست اگر مرد مسلمان بمیرد از این درد که خلخالی از پای دختر یهودی به ستم کنده شده است از کلیه منابع ومتون حذف شود زیرا موجبات گمراهی را برای بسیاری از جوانان فراهم آورده و در آنان توهم اعاده حق و پیروی از عدل علی علیه السلام را در حکومت جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. به طور کلی حتی الامکان کتاب نهج البلاغه را از اماکن و کتابخانه های عمومی جمع آوری کنید.

10/18/01

بخش دوم از مقاله: "سبزها" سه راهبُردِ جنبش سبز ایران




"بچه های جنگ" دومین راهبرد جنبش سبز



دومین راهبرد جنبش سبز را "بچه های جنگ" خوانده ام زیرا چنین راهبردی را دومین برنامه کلی سبزها و به ویژه برنامه پاییزی پیشروترین جوانان سبز در سال 1388 یافته ام. نطفه ی دومین راهبردِ جنبش سبز در شنبه خونین 30 خرداد یعنی واپسین روزهای بهار و آستانه تابستان بسته شد؛ جزینکه تا سرکوبِ راهپیمایان در پایان تابستان و دقیقا ظهر روز قدس مشروعیت مردمی نیافت.

پاییز شد و سرکوبِ راهپیمایی های پاییزی به سر دادن شعارِ "بجنگ تا بجنگیم" از صبح 13 آبان انجامید. یک ماه بعد نیز یورش 16 آذر لباس شخصی ها به دانشجویانِ سبز، به راهبردِ "بچه های جنگ" مشروعیت بخشید.

تشیعِ پیکر آیت الله منتظری شعارهای این راهبردِ خیابانی را بهتر ساخت و سرانجام تحریکِ سبزها در ظهر عاشورای 88 برابر 6 دی که در آغاز زمستان رخ داد، توانِ خیابانیِ "بچه های جنگ" را به رخِ جهانیان کشید.



از دیگرسو تیمِ کودتا دو راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی" آنگاه "سرکوب برای ترساندن" را در تابستان و پاییز به کار گرفت، تا بتواند راهبردهای سبزِ "هماهنگیِ مورچه وار" و "بچه های جنگ" را ناکام گرداند.

سبزها فراموش نشدند و از سرکوب نیز نترسیدند؛ بنابرین کودتاگران در سراسر پاییز 1388 همراه با به کارگیری دو راهبردِ "پنهان کردن" و "سرکوب"، به طراحی راهبردِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت" مشغول شدند تا "اکثریتِ خاموش" را برانگیزانند و به خیابانها آورند.



یادآوریِ دو راهبرد تابستانیِ جنبش سبز و حکومت:



راهبردِ تابستانی جنبش سبز "هماهنگی مورچه وار" برای برگزاریِ راهپیمایی های بزرگ خیابانی بود و چنین می نمود که هیئت حاکمه نیز راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی" را پیش گرفته است. از نگاه کودتاگرانی که هیئت حاکمه ایران را خانه تکانی کرده بودند، احتمال فراموش شدن بحران انتخابات خرداد 88 وجود داشت و نخستین راهکار این بود که رسانه های داخلی جنبش سبز را نادیده بگیرند. کودتاگران هنوز امیدوار بودند همانگونه که ماجرای قتلهای زنجیره ای، کشتن دانشجویان در 18 تیر 1378 و ده ها بحران سیاسی دیگر فراموش شده است، جنبش سبز نیز به مرور زمان فراموش شود.

محمود احمدی نژاد از 24 خرداد یعنی دو روز پس از انتخابات، معترضین را "خس و خاشاک" خواند و پیشبینی نمود با وزشِ بادی از میدان بیرون خواهند رفت. آیت ... سید علی خامنه ای نیز برای یادآوری اینکه راهبرد "پنهان کردن" از برنامه پاییزی حکومت بیرون نرفته است، در آذر 88 تلویحا رهروانِ جنبش سبز را همان پاره کنندگان عکس امام انگاشت و یک بار "صفر" و بار دیگر همچون "کفی" بر دریا خواند. این رهنمودِ راهبردی برای نمونه از زبانِ رییس "نهاد نمایندگان مقام معظم رهبری در دانشگاه ها" تکرار شد.



چه در تابستان و چه پاییز، شبکه های داخلی صدا و سیمای جمهوری اسلامی تصاویر هیچیک از راهپیمایی های بزرگ جنبش سبز را پخش نمی کردند؛ مگر با روزها تاخیر، کوچک نمایی و دروغهایی بزرگ همچون "اغتشاشگر" خواندنِ آنان.

واژه های "اغتشاش" و "اغتشاشگر" در رسانه های داخلی و بین المللی وابسته به حکومت همیشه اشاره به سبزها داشت و تا پاییز که جنبش سبز "فتنه" و سبزها "فتنه گر" نامیده شدند، کلیدواژه جستجوی اخبار جنبش سبز در منابع حکومتی شد.

تصاویر طولیِ راهپیماییِ چند میلیونی دوشنبه 25 خرداد و دیگر "راهپیمایی های سکوت" هرگز در شبکه های داخلی پخش نشد؛ راهپیمایی های بعدی "اغتشاش" دانسته شدند و تصاویر روز قدس نیز به صورت مو ضعی فیلمبرداری و با سانسور فوق العاده پخش شد.

روزها و گاه هفته ها بعد، تصویرهای محدودی از سبزهای شرکت کننده در راهپیمایی روز قدس به نمایش درآمد؛ اگرچه صداوسیما فقط صحنه هایی را نشان می داد که یکی دو شعار تند داشتند، مانند: "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" و "استقلال آزادی جمهوری ایرانی".

پخش فراوان چنین شعارهایی از صداوسیما، هم به اجرای دومین راهبردِ حکومتی یعنی "سرکوب برای ترساندن" کمک می کرد زیرا توجیه کننده سرکوب می شد؛ هم اینکه در راستای سومین راهبرد کودتاگران یعنی "توطئه برای تحریف واقعیت" قرار داشت زیرا شعارهایی کم تکرار را عقیده همه سبزها وا می نمود.

یادآور می شود شعارهای تندِ برخی سبزها معمولا در واکنش به عملکرد افراطی حکومت در پشتیبانی کلان اقتصادی و افراطی از حزب الله و حماس ابراز و با عدم همراهیِ دیگر سبزها میان شعارهای اصلی راهپیمایان گم می گشتند. در نمونه روز قدس، دو شعار "نه غزه نه لبنان" و "جمهوری ایرانی" در برابر شعارهای اصلی سبز بسیار کم تکرار شدند.

شعارهای اصلی جنبش سبز معمولا بهانه به حکومت نمی دادند. "الله اکبر" ، "یا حسین میر حسین" ، " نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب" و "مرگ بر دیکتاتور" که بیشترین تکرار را داشتند ؛ کمترین انعکاس را در رسانه های حکومتی یافتند.



اگرچه کودتاگران تا پایان تابستان امید به فراموش شدن "مسئله انتخابات" داشتند؛ راهپیمایی میلیونی روز قدس همه حسابهای سیاسی حکومت را به هم ریخت. گویی چند ماه سرکوب شدید از شنبه خونین، بازداشت های چند هزاری رهروان و رهبرانِ سبز، اعتراف گیری از برخی شخصیت های ضعیف اصلاحگرا همراه با نمایشهای تلویزیونی و احکام اعدام و زندان که در دادگاه های غیرعلنی یا نمایشی صادر می شدند، هیچ تاثیری در اراده هواداران جنبش سبز نکرده بود.



"کودتاگران" در پایان تابستان یعنی روز قدس 1388 یقین کردند راهبرد "پنهان کردن" به کار "سبزها" پایان نخواهد داد.

"کودتاگر" خواندنِ بخشی از هیئت حاکمه که در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد دست به تقلب زده بود، از روز شنبه 30 خرداد آغاز شد. واژه "کودتا" نیز از همان روز دهان به دهان گشت، یعنی از روزی که یگانهای ویژه ضدشورش راهپیمایان معترض به انتخابات را به سختی سرکوب کردند.

حکومت اسلامی نخستین بار پس از انقلاب ده ها تن از مردم را در خیابانها کشته و هزاران را زخمی و بازداشت و زندانی کرده بود.



تنها کودتاگران نبودند که در پایان تابستان از راهپیمایی میلیونی روز قدس و پیامدهای آن پر اندیشه شدند، گویی سبزها نیز آینده اندیشی را از همین روز آغاز کردند. در روز قدس هر رهروِ جنبش سبز ده ها و صدها هزار مانند خود را دیده بود، همانندهایی که فریب تبلیغات رسانه های داخلی را نخورده و مرعوب نیز نشده بودند.

باز اگر نخبگان سیاسی ایران از 25 خرداد 88 پیروزی مردم بر کودتاگران را پیشبینی کرده بودند، دیگر سبزها از روز قدس یعنی 27 شهریور به پیروزی خود مطمئن شدند و از همین جا به بحث های کلانِ سیاسی روی آوردند. یکی دو ماه آرامش نسبی میان روز قدس تا 13 آبان فرصتی بود برای بحث های سبز و از دیگرسو فرصتی برای کودتاگران تا راهبردی پیچیده تر از "پنهان کردن برای فراموشی" یا "سرکوب برای ترساندن" طراحی کنند.



بحثِ سیاسی:



«بقای نظامِ جمهوری اسلامی وابسته به پشتیبانی توده مردم و راهپیمایی های آنان در پشتیبانی از نظام است» چنین جمله هایی را همه از بر بودند؛ جزینکه راهپیمایی های میلیونی "دوشنبه 25 خرداد"، "شنبه 30 خرداد" و "روز قدس 27 شهریور 88" در پشتیبانی از نظام نبود و مردم در این چند ماهه سرکوب و کشته نیز شده بودند.

بنابرین کلیدی ترین پرسش به میان آمد: «آیا کار نظام به دیکتاتوری خواهد انجامید؟»پاسخِ بیشترینه ی سبزها آری بود و شعار "مرگ بر دیکتاتور" که از همان شنبه خونین 30 خرداد یکی از شعارهای اصلی سبز شد، تاییدکننده همین دیدگاه فراگیر می نمود.



جزینکه دیدگاهِ اندیشمندانِ سیاسی ظاهرا برعکسِ پاسخ سبزها بود:

نظام جمهوری اسلامی که با پشتیبانی قریب به اتفاق مردم برپا شده است، نظامی "توتالیتر" یا "اکثریت محور" است که پس از درگذشت امام خمینی (ره) ناگزیر به نظامی "پوپولیستی" یا "توده گرا" تبدیل شده. از نگاه تئوریک چنین نظامی نمی تواند به دیکتاتوری تبدیل شود و همچنان پایدار بماند.

به عبارت دیگر: یک دیکتاتور بی نیاز از حضورِ توده وارِ مردم و نخبگانِ ایدئولوژیک همچنین ایدئولوژی حکومتی است؛ در حالیکه نظام جمهوری اسلامی کاملا نیازمند به این عناصرِ پوپولیستی می باشد.



با بحث یا بی بحث، نتیجه اینکه:

تبدیلِ نظام به دیکتاتوری و پایدار ماندنِ آن چه از نظر سبزها و چه از نظر سیاسیون بعید بود و آنچه پیش رو بود جز کودتا نبود، کودتایی ظاهرا انتخاباتی که توسط بخشی از هیئت حاکمه انجام شده و توسط بخشی دیگر افشا و تبدیل به یک بحران سراسری شده بود.

بیشتر سبزها به شکل غریزی درس خود را می گرفتند. حکومت قابلیتِ دیکتاتورشدن را ندارد و «بایست جلوی کودتاگران ایستاد». بنابرین قرارهای بعدی سبزها مناسبتهای سیاسی_عبادیِ پیشِ رو بود که طبق تقویم 13 آبان، 16 آذر و دهه اول محرم از 26 آذر تا 6 دی می شدند.



طراحی سومین راهبرد حکومتی و توافق بر سر راهکارهای آن:



کودتاگران در اواسط پاییز 1388 به این نتیجه رسید: چاره ای جز "جذب حداکثری و دفع حداقلیِ" مردم نیست. این رهنمودِ حکومتی در نمازجمعه 20 شهریور 88 یعنی یک هفته پیش از روز قدس از سوی رهبر نظام آیت ... سید علی خامنه ای ابراز شده بود؛ جزینکه با دو راهبردِ تابستانی و پاییزیِ"پنهان کردن برای فراموشی" و "سرکوب برای ترساندن" تعارض اساسی داشت؛ یعنی به فراموش شدنِ سبزها نمی انجامید و با سرکوبِ خیابانی نیز نمی خواند. پیروی از این رهنمودِ حکومتی برای کودتاگران تنگناهایی پدید می آورد و نیاز به طراحی یک راهبردِ مناسب داشت.



کودتاگران برای اجرای بخش نخست رهنمودِ رهبر یعنی "جذب حداکثری " رو به سوی "اکثریت خاموش" آوردند. در محافل آنان اصطلاح "اکثریت خاموش" دربرگیرنده مردمی می شد که چه به احمدی نژاد رای داده چه نداده؛ در خیابانها حضور نمی یافتند و احتمالا میانِ حکومت و سبزها دودل بودند.

بخش دوم این رهنمود یعنی "دفع حداقلی" متوجه "خواص" شد. با توجه به سخنان رهبر، اصطلاح "خواص" به برجسته ترین رهبران سبز یعنی موسوی، کروبی و خاتمی اشاره داشت؛ جزینکه نزدِ کودتاگران در بر گیرنده اطرافیانِ خواص و دیگر فعالانِ جنبش سبز نیز می شد.



در نگاه کودتاگران سازگارترین راهبرد با رهنمودِ رهبر "توطئه برای تحریف واقعیت" بود که می توانست اکثریت خاموش را جذب و زمینه دفع خواص را فراهم آورد. توافق بر سر راهکارهای سومین راهبرد، نیاز به توافق میانِ سران کودتا و دیگر اعضای هیئت حاکمه، همچنین آماده کردن مقدماتِ اجرایی و زمان مناسب داشت.

سرانجام همه نگاه ها به ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا دوخته شد. چه کودتاگران و چه سبزها، هر دو تلاش داشتند در فاصله چند ماهه روز قدس تا عاشورا جبهه خود را پرشمار و نیرومندتر کنند.



نخستین دودستگیِ سبزها و همبستگی تیم کودتا:



نزدیک ترین فرصتِ حضور سبزها تا فرارسیدن ماه محرم، روز 13 آبان بود؛ روزی چند مناسبته که مراسم روز دانش آموز همچنین تسخیر سفارت آمریکا در آن برگزار می شد.

تکلیف بیشتر سبزها روشن بود؛ جنبش سبز از هر فرصت قانونی برای راهپیمایی همچنین ابراز اعتراض به "دولتِ کودتا" و پشتیبانانش بهره می جست.

طبق اصل 27 قانون اساسی «برگزاری راهپیمایی بدون سلاح» به شرط مخل مبانی اسلام و نظام نبودن آزاد است؛ جزینکه همه می دانستند این قانون در مجلس شورای اسلامی و وزارت کشور بند و تبصره هایی یافته است که برگزاری هرگونه راهپیمایی در اعتراض به دولت را غیرقانونی جلوه می دهد. برای نمونه سرتیپ رادان رییس نیروی انتظامی تهران غیرقانونی بودن تظاهراتِ اعتراضی در روز 13 آبان را یادآوری همچنین تهدیدهای سفت و سخت می کرد.



سبزها دلیرتر از آن بودند که از تهدید کودتاگران بهراسند. هراسِ سبزها از شکستنِ همبستگی خودشان بود. نخستین بار در تاریخچه چند ماهه جنبش سبز، بسیاری از سبزهای خارج از کشور آنگاه شماری از داخلی ها، با راهپیمایی در روز 13 آبان که روزی ضدآمریکایی دانسته می شد، موافق نبودند و با استدلالات خود، موجب دودل شدن دیگر سبزها در بهره گیری از این فرصتِ کمیاب می شدند. دودلیها به وبلاگهای اینترنتی و بحثهای ماهواره ای نیز کشیده شد.



استدلالِ دودلها کمابیش این بود که:

اوضاع آمریکا مثل دوره بوش نیست. "باراک حسین اوباما" یک سیاه پوست است؛ تربیت مذهبی و نامی اسلامی دارد؛ همچنین فردی ضدجنگ است که نامزد جایزه صلح نوبل نیز هست.



رییس جمهور تازه آمریکا در نوروز 1388 به مردم ایران، احمدی نژاد و آیت ... خامنه ای پیامِ دوستی داده؛ خواهانِ عادی سازی روابط با ایران شده و به زبانِ فارسی تبریک گفته بود «عیدتان مبارک» .

بنابرین در برخی سبزها این نگرانی وجود داشت که راهپیمایی 13 آبان جامعه جهانی را با پیامهایی ضد و نقیض از سوی جنبش سبز روبه رو کند. در این فرض، سبزها افرادی بی توجه به تحولات جهانی و ایران همچنان ضدآمریکایی تصور می شد.

با اینهمه موضع راهپیمایانِ سبز همیشه با گاز فلفل و اشک آور از مواضعِ حامیان کودتا جدا می گشت و جای نگرانی چندانی از نگاه جهانیان نبود. همچنین شعارِ "باراک حسین اوباما ! یا با اونا یا با ما" که گهگاه شنیده می شد، تکلیف اوباما را یکسره می کرد و اجازه بازی دوجانبه را از آمریکاییان می گرفت.





از دیگر سو کارِ کودتاگران بسیار روشن می نمود: آنان که با در دست داشتنِ دلارهای نفتی نیازی به جذب افکار عمومی جهانیان نداشتند، می توانستند با آوردنِ دانش آموزان از مدارس و کارمندان از ادارات دولتی یک نمایش ضدآمریکایی پرشکوه در رسانه های داخلی برپا سازند و باز پشت پرده با آمریکایی ها مذاکره کنند. چنین نمایشی در راستای "دفع خواص" بود و درنتیجه زمینه بازداشت فعالان جنبش سبز را فراهم می کرد، فعالانی که آزادانه میان مردم می چرخیدند و گهگاه به اظهارنظر درباره آمریکای تازه می پرداختند.





سیزده آبان، روز بچه های جنگ



آنچه در روز 13 آبان 88 از شبکه های صداوسیما پخش شد، حضور چند ده هزار دانش آموز به علاوه بزرگسالِ حامی دولت در حوالی تقاطع طالقانی مفتح یعنی درب اصلی سفارت اشغال شده آمریکا بود. البته گهگاه شعاری سبز هم میان سخنرانیِ 13 آبان شنیده می شد که نشان می داد سبزها سفارت سابق آمریکا را به کودتاگران وانگذاشته اند.

سخنران مراسم دکتر حداد عادل رییس پیشین مجلس شورا و پدرزنِ مجتبی خامنه ای فرزند رهبر بود که گوهرِ سخنانش پند دادن به میرحسین موسوی و مهدی کروبی می نمود. سخنرانِ یادشده، آنچه در چهار پنج ماه پس از انتخابات رخ داده بود را یک "فتنه" خواند و بنابرین دست کم بخشِ "تحریف واقعیت" از سومین راهبرد حکومتی را درست می دانست؛ جزینکه گویی به موسوی و کروبی علاقه داشت و نمی خواست خدای ناکرده بلایی سرشان بیاید.



صبح 13 آبان میرحسین موسوی هرگز نتوانست از فرهنگستان هنر که اتفاقا در خیابان طالقانی بود، خارج شود؛ زیرا ماموران موتورسوار راهش را بسته بودند. تنها سخنی که در این تظاهرات از میرحسین نقل شد، خطاب به همین ماموران بود «شما مامورید. هر ماموریتی دارید انجام دهید. مرا تهدید کنید؛ بزنید؛ بکشید» که معلوم شد هنوز ماموریت زدن و کشتنِ آرامترین سبزِ ایران به آن موتورسوارانِ بسیجی نما داده نشده است.

از سبزهایی که از صبح تا یکی دو ساعت بعد از ظهر 13آبان 88 در خیابانهای اطراف، به ویژه در میدان هفت تیر و بلوار کریمخان زند گرد می آمدند و دوباره پراکنده می شدند با گازِ فلفل، چماق و باتوم پذیرایی شد. همچنین درب متروی هفت تیر را بستند تا پذیرایی اختصاصی تر شود و بازداشتِ جوان های پرشور آسانتر.

ضرب و شتم سبزها بیشتر از سوی شبه نظامیانی انجام شد که آشکارا همان لباس شخصیهای سرکوبهای پیشین بودند. نزدیک به هزار بسیجی نما و موتورهای آنان فقط در محوطه پارکینگ روبه روی ورزشگاه شیرودی دیده شدند.



درگیری های 13 آبان 88 به سوی خیابانهای شمالی تر تا میدان ونک نیز کشیده شد. تکه پاره های سنگ، سطل زباله های سوخته، بوی گدازنده گاز فلفل، شیشه ی شکسته ماشین هایی که سبزها سوارش بودند و بوقهایی که تا ساعتها حوالی نقاط درگیری به گوش می رسیدند، همه و همه نشانگر آغاز دومین راهبردِ جنبش سبز شدند، راهبردی که با شعارِ گهگاهیِ «ما بچه های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» و گاه «ما زن و مردِ جنگیم، بجنگ ...» تولدِ خود را اعلام می کرد.



یادآور می شود نطفه ی راهبردِ "بچه های جنگ" در مقاومت هایی شگفت آور بسته شده بود که هزاران آنگاه دهها هزار جوانِ از جان گذشته در شنبه خونین 30 خرداد نشان داده بودند. این جوانانِ بیشتر بیست سی ساله، کمابیش در هشت سال جنگ تحمیلی با عراق زاده شده و بیش از چهل درصدِ جمعیت کشور را تشکیل می دادند.



از پاییز می شد ده ها و گاه صدها هزار از این پارتیزان های سبز را تنها در خیابانهای تهران دید، همچنانکه هزارها و ده ها هزار از هماوردانِ بسیجی نمای آنان را؛ با این تفاوت که گروه دوم از انواع سلاحهای سرد و گاه آتشین همچنین وسایل نقلیه و امکانات دیگر به همراهِ پشتیبانیِ جدّی یگان های ویژه ضد شورش، حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، قضات دستگاه قضایی و رسانه های داخلی برخوردار بودند، رسانه هایی که پیش و پس از درگیری به سودِ لباس شخصی ها تبلیغ می کردند.

در زمینه تبلیغاتی، سبزهای دانش آموخته می توانستند در اینترنت اطلاع رسانی کنند همچنین از برنامه های برخی شبکه های ماهواره ای انگلیسی و عربی زبان که رخدادهای ایران را گزارش می کردند، بهره بگیرند. شبکه های بین المللی فارسی زبان که پخشِ اخبار داشتند، دست کم چند روز پیش و پس از راهپیماییِ سبزها پارازیتی می شدند.

جنگابزارِ این پارتیزانهای سبز نیز به سنگ و ریگ موجود در جوی آب، سنگفرشِ معابر، سطل زباله، فندک، کبریت و دود سیگار محدود می شد. چاره ای جز دفاع در برابر حملات ددمنشانه ی موتورسوارهای مسلح به چماق، باتوم، گاز اشک آور، گاز فلفل و حتی اسلحه گرم نبود. بهره گیری دفاعیِ سبزها از همین به اصطلاح "سلاحهای سرد" نیز کافی بود تا در گزارشِ بازداشت به "همراه داشتن سلاح" متهم شوند و قضاوت قاضی به خودش واگذار شود. این پارتیزانها بدون سلاح نیز اغتشاشگر خوانده می شدند و دست کم محکوم به چند ماه زندان.

"پارتیزان" نامِ اروپایی شده جنگاورانِ پارتی سلسله اشکانی است که سپاهیانِ زرهپوشِ روم را در نخستین سده میلادی شکست دادند آنگاه آوازه ای تاریخی یافتند. سوارانِ پارتی با جنگ و گریزهای پی در پی لژیون ها یا دسته های منظم سپاه روم را بارها به دنبال خود می کشاندند و به دام می انداختند.

اروپاییانِ معاصر، صرف نظر از پیاده و سواره بودن، روش جنگ و گریز را برابر ارتشِ نیرومند آلمان نازی به کار گرفتند و آن را جنگِ پارتیزانی نامیدند. باز همین روشِ جنگی در نخستین سالهای جنگ ایران و عراق به ویژه به هنگامِ شکست حصر آبادان به کار گرفته شد و تا آغازِ مرحله خاکریزها ادامه یافت. از این دیدگاه، روش دفاعیِ سبزها یادآورِ واژه پارتیزان است؛ اگرچه این پارتیزانهای خیابانی به هنگامِ پیروزی نیز در محاصره نیروهای حکومتی بودند.



شمار بازداشتی ها و زندانی های جنبش سبز تا پایان آبان 88 به هزاران تن سر زد و گویی این شمار هرگز کاهش نمی یافت. شماری از آنان پیش از انتخابات بازداشت شده بودند؛ شماری در خانه ها، شماری در دانشگاه و شماری در خیابانها. در برابر هر بازداشتی آزاد شده که معمولا در ازای وثیقه سنگین مالی آزادی موقت یافته بود، سبزهای دیگری بازداشت می شدند و زندانها باز پر می شد. کسی هم نبود که از رویدادهای بازداشتگاه کهریزک بی خبر مانده باشد.



پرونده کهریزک



اگرچه بازداشتگاه کهریزک در پی مرگِ محسن روح الامینی به دستور آیت ... خامنه ای ششم مرداد 1388 یعنی اواسط تابستان بسته شد؛ ولی جزئیات رسواکننده آن تا اوایل زمستان در جلسه علنی مجلس طرح نشد.

وفق گزارش کمیسیون امنیت ملی و گروهی از نمایندگان که به "کمیته حقیقت یاب" معروف شدند، قاضی مرتضوی که سابقه ای سیاه در دادگاه مطبوعات و دادگاه انقلاب داشت و چندی پیش معاون دادستان استان تهران شده بود؛ شماری از بازداشت شده های دوشنبه 25 خرداد، شنبه خونین 30 خرداد و سرانجام پنجشنبه 18 تیر را با اصرار به بازداشتگاهِ غیراستانداردِ کهریزک فرستاده بود.

بازداشتگاه کهریزک سوله ای در حومه جنوبی تهران است که بیشتر به یک گاوداری مدرن همانند می نماید. این سوله در دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد بازداشتگاه شد و طی طرحی به نام "جمع آوری اراذل و اوباش" اشرار خطرناک را در آن گرد آوردند.

گویی برخی از این اشرار توبه کرده و جزوِ لباس شخصی های طرفدار احمدی نژاد شده بودند زیرا هر کس که در محله های مستضعف نشینِ حامی احمدی نژاد زندگی می کرد، نمونه یا نمونه هایی از این اشرارِ حامیِ دولت شده را می شناخت و در دست برخی شان بی سیمِ نظامی نیز دیده بود.



طبق گزارش زمستانی مجلس و دیگر گزارشهای درز کرده ی حکومتی، شمار بازداشتی های شنبه 30 خرداد و تنگیِ بازداشتگاه کهریزک موجب شده بود جایی برای دراز کردن پا در سلولهای بزرگ آن باقی نماند و در نتیجه بسیاری از بازداشت شدگان به علت شیوع بیماریهای مسری تا آستانه مرگ پیش روند. از این گذشته برخی از بازداشتی ها به شدت کتک خورده و سه تن از آنان پیامد شدت آسیب دیدگی و خونریزی جان سپرده بودند. ذکری از فحاشی و توهین به سبزها نیز در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس آمده بود.



به گفته پلیسهای متهم همچنین شاکیانِ پرونده « سوسول ها و پسرهای خوشگل را به کهریزک می فرستادند».

مهدی کروبی که سرانجام یکی از سران جنبش سبز خوانده شد، از اوایلِ تابستان 88 و سرانجام طی نامه 19 مرداد به مجلس شورای اسلامی، با ارایه اسناد و معرفی شاهدین، رخ دادنِ جنایات و تجاوزهای جنسی در بازداشتگاه کهریزک را افشا کرد. کمیته حقیقت یاب مجلس نیز در پاییز بر بخشی از جنایات انجام شده در کهریزک صحه گذاشته بود. چنین اخباری خنثی کننده رهنمودِ "جذب حداکثری" رهبر می نماییدند.

کمیته حقیقت یاب مجلس در سراسر پاییز و زمستان زیر فشار کودتاگران قرار گرفت تا همه حقایق را بازگو نکند همچنین پزشک بازداشتگاه کهریزک در25 آذر 88 به شکل مشکوکی درگذشت تا حقایق تکان دهنده تری افشا نشوند.



تیم کودتا و توطئه آزمایشی پاره کردن عکس امام خمینی:



کودتاگران پیش از 16 آذر 1388 به این نتیجه رسیدند که اجرای رهنمودِ "جذب حداکثری" همراه با "سرکوب" راه به جایی نمی برد؛ مگر اینکه بتوان سبزها را بسیار بدتر از آنچه هستند نشان داد.

در نگاهِ آنان با راهبردِ "توطئه برای تحریف واقعیت" می شد اکثریت خاموش را جذب کرد زیرا این دسته از مردم گیرنده ماهواره نداشتند و اگر داشتند به اخبار ایران گوش نمی کردند. چنین اکثریتی با اینترنت نیز بیگانه بود و بیشتر در محله ها یا روستاهایی زندگی می کرد که یکدست طرفدارِ احمدی نژاد می نمایید و خاستگاهِ مامورانِ لباس شخصی. بنابرین سبزهای چنین محله ها و روستاهایی نمی توانستند اطلاع رسانیِ چهره به چهره کنند و توطئه گران را به همسایه های خود بشناسانند. راهبردِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت" هر روز توجیه دارتر به نظر می رسید.



درباره ترکیبِ تیم کودتا و کیستیِ توطئه گرانِ یادشده، اخبار گوناگونی به گوش می رسید و تا آذر 88 کودتاگر بودنِ محمود احمدی نژاد و دست کم افرادی از بیتِ رهبری حتمی شده بود. شعارِ «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» که گهگاه سر داده می شد و به مجتبی خامنه ای پسر دوم رهبر اشاره داشت، دست کم نشانگر باور شعاردهندگان به حضور برخی از اعضای بیت رهبری در تیم کودتا بود.

در رده های پایین تر تیم کودتا، افرادی مانندِ عزت ... ضرغامی رییس صداوسیما، سردار جعفری فرمانده امسالِ سپاه و سرتیپ رادان رییس نیروی انتظامی تهران ناچار به حضور برابر مردم بودند؛ جزینکه نقش افرادی مانند آیت ... مصباح، طائب و سعید جلیلی هنوز آشکار نبود.

باید چند ماهی می گذشت تا سبزهای خارج نشینی مانند علیرضا نوریزاد، محسن سازگارا و محسن مخملباف اطلاعاتشان را رو کنند، اطلاعاتی که منابعش کارمندانِ پیشین بیتِ رهبری و دیگر بریدگان از دولتِ کودتا بودند. هر چه سبزهای داخل پایدارتر می ماندند؛ دست کودتاگران روتر می شد و شمارِ این بریدگانِ پُراطلاع بیشتر.



تظاهرات دانشجویی 16 آذر با چند هفته فاصله از راهپیمایی 13 آبان در پیش بود و دانشجویان طی پیامهایی از مردم خواستند تنهایشان نگذارند.

حقیقتِ تلخ این است که مظلوم ترین و ستایش برانگیزترین سبزها همین دانشجویان بودند. آنان که توانسته بودند پس از پشت سر گذاشتنِ رقابت علمی با همتایانِ خود همچنین عبور از انبوهی از سهمیه ها وارد دانشگاه شوند، تازه با سهمیه دار هایی روبه روبه می شدند که همگی وام دار حکومت بودند و گاه عضو بسیجِ دانشگاه.

با پایدارماندنِ جنبش سبز، بسیاری از سهمیه ای ها نیز به جنبش سبز ایران می پیوستند و کارِ حکومت برای در اختیار گرفتن فضای دانشگاهی دشوارتر می شد. یادآوری می شود هیچ قانونی اجازه سرکوبِ دانشجویان توسط نیروی انتظامی را نمی دهد و ورود نیروهای مسلح به داخل دانشگاه همیشه ممنوع بوده است.

برای نمونه حمله به خوابگاه های کوی دانشگاه، کتک زدن دانشجویان و کشتن سه تن از آنان که با کمال قساوت در 24 خرداد 88 رخ داد، توسط مامورهای لباس شخصی انجام شده بود؛ تا حکومت بتواند این یورش ددمنشانه را به گروهی خودسر نسبت دهد.

با اینهمه موج بازداشت ها، ممنوعیت از تحصیل و تدریس، پیش و بیش از دیگر سبزها گریبانِ دانشجویان و استادان دانشگاه را می گرفت.



روز 16 آذر 88 حراستِ دانشگاه تهران روی در غربی و برخی دیگر از نرده های دانشگاه را با پرده هایی برزنتی پوشاند تا رهگذران آنگاه دیگر سبزهایی که به یاریِ دانشجویان می آمدند هیچ چیز نبینند. هزارها مامور لباس شخصیِ غیردانشجو نیز با هماهنگیِ حراست وارد دانشگاه شدند تا موازنه نیرو به سود حامیان دولت تغییر کند. سرانجام کارمندانِ صداوسیما دوربینهای خود را پشتِ لباس شخصی ها و گوشه کنارهایی مستقر کردند تا نخستین توطئه رسانه ای به آزمایش گذاشته شود، آزمایشی در راستای سومین راهبردِ کودتاگران.



دومین راهبردِ حکومت یعنی "سرکوب برای ترساندن" در خیابان های اطراف دانشگاه تهران و هر جا که سبزها گرد آمده بودند، با راهکارِ "سرکوب خیابانی" همچنان در حال انجام بود. نیروهای یگان ویژه با بیشترین توان و خشونتی که ممکن است از یک ایرانی سر زند، به جوانانِ معترضی را که در روز دانشجو به خیابانها آمده بودند یورش می بردند. در بخش اولِ این مقاله از غیرایرانیانِ عضو در یگان ویژه رهبری نیز یاد شده است.

فضای خیابانهای اطراف دانشگاه تهران مملو از گاز و دود شده بود جزینکه بهتر است همچون آیت ... خامنه ای از روز 16 آذر فضا را "غبارآلود" خواند، فضایی مناسبِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت".



شب هنگام برنامه 20:30 یا «بیست و سیِ» شبکه دو سیما که سبزها با شعارِ «بیست و سی، حیله ی عمروعاصی» از آن یاد می کردند، تصاویری از اعتراض دانشجوییِ 16 آذر 88 دانشگاه تهران را پخش کرد. شگفتا! نخستین بار بود که انبوهی از دانشجویان سبز از تلویزیون جمهوری اسلامی به نمایش در می آمدند. برخی از شعارهای اصلی جنبش سبز نیز شنیده می شدند و حتی یک سرودِ سبز پخش شد «محمود خائن، آواره گردی، خاک وطن را ویرانه کردی، کشتی جوانان وطن، الله اکبر، کردی هزاران بی کفن، الله اکبر، مرگ بر تو» عبارت مرگ بر تو چهار بار تکرار شد و چهارمین بار با بلندترین آوا. همه بینندگان به یاد سرود انقلابیِ «ای شاهِ خائن، آواره گردی» افتادند. این دست و دلبازی صداوسیما از کجا پدید آمده بود!

تصاویرِ بعدی برنامه "بیست و سی" مورخ 16 و 17 آذر 1388 پرده از یک توطئه بزرگ برداشت، توطئه ای که برای انجام آن بایست گزارشی دروغ میان گزارشهایی راست جای داده می شد. به گزارشِ یک دوربینِ صداوسیما، چند دانشجو که چهره شان پیدا نبود، در روز دانشجو و در محوطه داخلی دانشگاه تهران، عکس امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را پاره کرده و به آن توهین نموده بودند. این توطئه آزمایشی هفته ها خوراک تبلیغاتی برای رسانه های حکومتی فراهم کرد و مقدمه توطئه های دیگر شد.



سبزها برای نشان دادنِ بیزاری خود از پاره کنندگان عکس امام به تکاپو افتادند جزینکه بیشترین توانِ رسانه ای در دست حکومت بود. اگرچه کاربرانِ اینترنتی بیش از هفت میلیون از ایرانیان را تشکیل می دادند؛ نزدیک به همه سایت های خبری سبز و حتی بین المللی فیلتر شده بودند. فقط وبلاگهای هنوز فیلترنشده و کاربرانِ فیلتر شکن دار می ماندند که شمارشان هر چه بود، بیش از چند صد هزار نمی نمود.

سرنوشت کانال های ماهواره ای نیز همین گونه بود. بیشتر مردم جز زبانِ فارسی نمی دانستند و کانال های خبری فارسی زبان و حتی انگلیسی زبان هر روز بیشتر پارازیتی می شدند. علاوه بر این، بسیاری از ایرانیان گیرنده ماهواره نداشتند زیرا مجلس شورای اسلامی از سالها پیش برای استفاده کنندگان از دیش ماهواره مجازاتِ نقدی تعیین کرده بود.

سبزها بارها خواستند راهپیمایی گسترده در حمایت از امام خمینی و بیزاری از پاره کنندگان عکسش برگزار کنند؛ جزینکه پیدا بود چنین اجازه ای به آنان داده نخواهد شد. وزارت کشور درخواستهای رسمی موسوی و کروبی برای برگزاری راهپیمایی را نادیده گرفت یا به آن جواب منفی داد.

کار به "اکثریت خاموش" واگذار شده بود و اندازه شناختِ آنها از چیستیِ جنبش سبز «مگه سبزها دیوونه اند که بیان عکس امام رو جلوی دوربین پاره کنن!» ؛ «لابد منافقین این کار رو کردن» ؛ «خدا موسوی رو لعنت کنه که به منافقین فرصتِ توهین به امام رو داد» ؛ [با اشاره به تلویزیون و حکومت] «اینا که همش دروغ میگن». نمونه ای بود از گفتگوهای مردم در موضوعِ پاره شدن عکس امام.



صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران برای اجرای دومین راهکار از راهبردِ حکومتیِ "توطئه برای تحریف واقعیت" جمعه 27 آذر 88 را «روزِ برائت از پاره کنندگان عکس امام و فتنه سبز» اعلام کرد. اصطلاح "فتنه سبز" به تازگی اختراع شده بود و آشکار بود تنها حامیان حکومت فرصت حضور در چنین مراسمی را دارند.

تحریمِ این مراسم حکومتی از سوی سبزها، نشانگرِ ادامه راهبردِ "هماهنگیِ مورچه وار" در راهپیمایی های خیابانیِ پاییزی است. جنبش سبز دست کم تا پایان پاییز 88 از درآمیختن با مردمی که حامیان حکومت به شمار می آمدند، پرهیز داشته است. یادآوری می شود راهبردِ پاییزیِ "بچه های جنگ" نیز فقط برابرِ سرکوبگران و به عنوانِ ابزاری دفاعی به کار گرفته می شد.



بر مبنای تصاویر پخش شده از صداوسیما و بدون توجه به کلماتِ گزارشگرانِ مامور و معذور، شمارِ حاضران در مراسم حکومتیِ جمعه 27 آذر از بیست سی هزار تن بالاتر نرفت. پس از ده روز تبلیغات پرحجم دولتی، جمعیتِ حامیان حکومت تنها فاصله کوتاه عرض دانشگاه تهران از خیابان شانزده آذر تا خیابان دانشگاه را اشغال کرده بود. بَنِر یا پارچه ای تبلیغاتی عرض خیابان فخر رازی را از نگاه ها پنهان می کرد تا خالی بودن خیابانی که درست روبه روی دانشگاه تهران قرار داشت نیز آشکار نشود. با اینهمه پارچه یادشده گاه کنار می رفت و تصویر اتوبوسهایی که حامیان دولت را به مراسم آورده بودند، لحظاتی آشکار می شد.



کم جان بودنِ این راهپیمایی پرهزینه دولتی، به کودتاگران نشان داد به توطئه های خبیثانه تری از پاره کردن عکس امام نیاز دارند. مردم که بی خبر نبودند؛ خوب می دانستند میرحسین موسوی نخست وزیر منتخب امام است و چرا طرفدارانش باید عکس پیر او را پاره کنند «حالا یک نفر عکس امام رو پاره کرد؛ چرا تلویزیون هزار بار نشونش میده» ؛ «شاید هم کارِ خودشون باشه؛ از اینا همه چی بر می یاد» ؛ «اگه موسوی اعتراض نمی کرد که کار به اینجا نمی کشید» ؛ «موسوی باید اعلام برائت کنه» ؛ «می گن گفته هرکس من رو دوست داشته باشه به امام توهین نمی کنه» نمونه ای دیگر از گفتگوهای مردمی.



سبزها از 16 آذر 88 کنار کشیده بودند و بجز درخواست از وزارت کشور برای برگزاری راهپیمایی"در پیروی از راه امام خمینی" کاری نمی کردند. قرارِ آنها دهه اول ماه محرم یعنی 26 آذر تا 6 دی بود و هیچ سبزی نمی خواست بهانه به کودتاگران بدهد. هر دو گروه کودتاگر و سبز می دانستند انقلاب اسلامی از آیین عزاداری ماه محرم سر بر آورده است و تاسوعا و عاشورای حسینی چه روزهای سرنوشت سازی هستند.



ده روز 17 تا 26 آذر به سردی گذشت. جمعه 27 آذر برابر با نخستین روز محرم روز سبزها نبود و دومین روز محرم نیز اینچنین می نمود. گویی جنبش سبز از نه روز اول محرم چشم می پوشید و چاره ای جز حضور میلیونی در عاشورای حسینی نمی یافت. شاید به این علت که قرار و مدارهای عاشورایی سبزها در اینترنت پیشِ روی کودتاگران بود و دشمن به خوبی می دانست دسته های عزادار سبز در کدام مسجد و تکیه و امامزاده گرد می آیند.

سرتیپ رادان رییس پلیس تهران هر روز مقررات تازه ای برای کنترل سبزها وضع می کرد.

اینکه عزادارانِ حسینی حقِ داشتنِ هیچگونه سلاحی را ندارند، قانون تازه ای نبود؛ جزینکه کار به تعیین نوع زنجیر و ممنوعیت طبل و سنج نیز کشیده شد. با تصیمیم تیمِ کودتا پشت هر دسته عزادار چند لباس شخصیِ مسلح و چند نیروی انتظامیِ سوار بر خودرو روانه می شدند تا اجازه سر دادنِ نوحه ای مشکوک را نیز نداده باشند. یکی دو روز اول محرم برای سبزها بسیار ناامید کننده شد. گویی جز امیدبستن به معجزه عاشورای حسینی چاره ای نمانده بود.





مرگی جانبخش



«آیت الله حسینعلی منتظری، فقیه عالیقدر شیعه، در نیمه شب دوم محرم 1431 قمری درگذشت». این خبر اندوهبار مانند یک شوکِ بسیاری قوی در 28 آذر 1388 خورشیدی بر پیکرِ جنبشِ سبز فرود آمد. هر که منتظری را می شناخت و از مرگش شنید، خاموش شد و در خاطراتی ژرف فرو رفت. چه بی گاه می نمود مرگِ عالیقدرترین پشتیبانِ سبزها. پسر بزرگش احمد، مرگ پدر را طبیعی دانسته و در اعلامیه ترحیمش نوشته بود: تشییع پیکرِ "آن اسوه ی تقوا" فردا سوم محرم از خانه اش تا حرم حضرت معصومه (ع) در شهر قم برگزار می شود.



آیت ... حسینعلی منتظری بی گمان بزرگترین نظریه پرداز ولایت فقیه بود. او از جانشینی امام خمینی دست شست؛ زیرا اعدام زندانیان سیاسی را مشروع نمی دانست. منتظری که به گواهی بسیاری از فضلا و مراجع شیعه، مرجع اعلم شیعیانِ روزگار خود بود، جایگاهِ "ولی فقیه" را جایگاهی نظارتی می دانست و دخالت والی در جزییات حکومت را نادرست می انگاشت. این نظریه پرداز به ولایت مطلقه فقیه باور نداشت و در بیست سالِ پس از امام نیز دلیرانه بر خطاهای راهبردی نظام اسلامی خرده گرفته بود «با این روال که پیش گرفته اند، جمهوری اسلامی از امام خمینی شروع شده و به آقای خامنه ای ختم می شود». او بارها به حکومت هشدار داده بود.

منتظری همچنین حامی سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران و از دیگرسو ناقدِ او در برخوردِ ضعیف با ماجراهای قتل های زنجیره ای بود.

آیت الله العظمی منتظری از آغاز جنبش سبز آشکارا از حق اعتراض مردم پشتیبانی کرد و سرکوب آنان توسط حکومت را حرام دانست. در واپسین ماههای زندگی نیز فتواهایی داد که در تاریخِ شیعه خواهند ماند. فتوا به حق شهروندیِ پیروانِ فرقه های گمراه، فتوا به مشروعیتِ حکومتِ برآمده از رای مردم، فتوا به نامشروع بودنِ حکومت مخالف مردم و سرانجام فتوا به باطل بودن ولایتِ حاکمِ جائر، از مهمترین فتاوی واپسین سال عمر او هستند.



جنبش سبز ایران کمتر از 24 ساعت برای حضور در تشییع پیکر عالیقدرترین حامی خود فرصت داشت. از میانِ سبزهای خبریافته تنها آنانی توانِ حضور در قم را داشتند که دست کم از امکان یک سفرِ ناگهانی برخوردار باشند. بسیاری از این سبزهای برخوردار را برای نمونه در تبریز و مشهد از اتوبوس پیاده کردند و برخی نیز در تهران و دیگر شهرها بازداشت شدند.



تشییع پیکر مرجع اعلم شیعیان ایران از ساعت نه صبح برگزار می شد و کسی نمی دانست چند تن از دوستدارانش در قم گرد خواهند آمد. در مسجدها و نمازخانه های بین راهی نمازگزاران سیاهپوش با سر تکان دادن و سینه ای مالامال از اندوه به یکدیگر آشنایی دادند، بی آنکه تا آن بامداد یکدیگر را دیده باشند.

کمابیش از هشت صبح کاروانِ خودروهای رو به قم در اتوبان تهران و دیگر راههای منتهی به قم پیوسته شد. در عوارضی اتوبان قم لباس پلنگی های ضدشورش یکایکِ خودروها را از نظر می گذراندند تا نماد سبزی همراه نداشته باشند.



هشت صبح 29 آذر 88 یعنی دو روز پیش از آغاز زمستان، چند ده هزار از دوستدارانِ منتظری کنار حسینیه او که چسبیده به بیت و خانه اش بود، گرد آمده بودند و هر دم بر شمارشان افزوده می شد.

از هشت و نیم صبح اعلامیه ها خوانده شد. حجه الاسلام احمد منتظری در پیامی شفاهی از سوگواران خواهش کرده بود شعار سیاسی ندهند و سخنران نیز چنین درخواستی داشت. تا اینجا مردم نسبتا آرام بودند و جز چند «الله اکبر» و دست بالا چند «یا حسین میرحسین» نگفتند؛ اگرچه نیروهای حکومتی که لابلای جمعیت دیده می شدند با یکدیگر حرف می زدند و در نمونه ای ریشخندکردنِ سوگواران در حال جویدن آدامس مشاهده شد.

نزدیک نه صبح از چهار بلندگوی مستقر بر یک وانت بار که خودرویی دولتی به نظر می رسید، تلاوت قرآن به گوش رسید. قاری قرآن از مردم خواسته بود در هنگامِ تلاوت به احترام قرآن و مرحوم مغفور سکوت کنند.

چند دقیقه از تلاوت نگذشت که کسی فریاد زد «قرآنِ سرِ نیزه همین است همین است» این شعارِ فی البداهه از سوی دیگر سوگواران تکرار شد و مردم الله اکبرگویان بلندگوهای مستقر بر وانت را سرنگون کردند.

سوگواران با پدیدار شدن پیکرِ آیت الله منتظری فریاد زدند «منتظری منتظری آزادی ات مبارک» همگی سالهای حصر خانگی منتظری را به یاد آوردند و رنجهایی را که از شخصِ رهبر کشیده بود.



در طول یکی دو ساعت صدها هزار تا یک میلیون سوگوار که به زودی از شعارهاشان آشکار شد بیشترینه رهروان جنبش سبز هستند، پشت پیکرِ منتظری روان شدند. شعارهای سبز در این روز چنان بسط و تکامل یافتند که گویی منتظری با مرگ خود جانی تازه به جنبش سبز می دمید. شرح نسبتا کامل راهپیمایی سبزها در تشییعِ پیکر آیت الله منتظری در گزارشی به نام "تشییع پیکر آیت الله منتظری، نقطه عطفه جنبش سبز ایران" ارایه شده است. شعارهای ثبت شده در این گزارش، تا هفته ها پس از تشییع در داخل و خارج از ایران فریاد زده می شدند.



کوتاه اینکه به پاسِ بزرگمردی که زندگی و مرگش جانبخش شد، سبزها بزرگترین حضور مذهبی خود را رقم زدند؛ آنهم در قم شهر فقاقت. این حضور در سردترین و ناامیدکننده ترین روزهای جنبش سبز ایران رخ داد.

حضورِ صدها هزار سبزِ مذهبی دلِ مراجع بزرگ قم را نیز به دست آورد. کدام مرجعی است که آرزوی چنین تشییع کنندگانی را نداشته باشد. از نزدیک به ده مرجع بزرگ قم فقط نوری همدانی ضد این راهپیمایی سخن گفت؛ شاید به علت اینکه سبزها او را نادیده گرفته بودند. شعارِ «زنجانی زنجانی تسلیت تسلیت» که برابر دفترهای آیات عظام بیات زنجانی و شبیری زنجانی داده شد همچنین شعارِ «مجتهدِ واقعی، منتظری صانعی» و شعارهایی از ایندست، هرگز خطاب به آیت ... نوری همدانی یا مصباح یزدی نبود.

پیامِ شعار «ما اشک تمساح نمی خوایم؛ دولتِ مصباح نمی خوایم» نیز روشن بود. سبزها هنگامِ قرائت پیام رهبر یکصدا فریاد زدند «تسلیتِ کینه ای نمی خوایم نمی خوایم» زیرا تسلیت رهبر عباراتی همچون "ابتلائات دنیوی ... کفاره عقوبات اخروی" را در خود داشت، عباراتی که ده ها سال آزارکشیدنِ منتظری و دوستدارانش را به یاد می آورد.



حضورِ مذهبی سبزها در قم خنثی کننده بسیاری از توطئه های کودتاگران نیز بود، توطئه هایی مانند پاره شدن عکس امام که چندان پا نگرفته بود، همچنین توطئه هایی خطرناک تر که کودتاگران کمتر از هفت روز دیگر در ظهر عاشورا اجرا می کردند.



به این پرسش که «چرا نیروهای پرشمار حکومتی در سوم محرم به صدها هزار سوگوار سبز حمله نکردند و به شعارهای تند آنان واکنشِ آنی نشان ندادند؟» سه پاسخ داده شده است:

نخست اینکه کودتاگران توان سرکوب تشییع کنندگان پیکر آیت الله منتظری را در خود نیافتند.

دوم اینکه از پیامدهای چنین سرکوبی هراسیدید زیرا کشتارِ مردم آنهم پیش چشم مراجع بزرگ تقلید و بزرگترین شخصیت های مذهبی ایران و حتی نماینده آیت الله سیستانی مرجع شیعیان عراق که به قم آمده بود، دستِ کودتاگران را لرزاند.

سومین پاسخ اینکه کودتاگران دندان بر جگر گذاشتند زیرا تاسوعا و عاشورا نزدیک بود و چندین توطئه طراحی شده در دستور کار.



سبزهایی که یکشنبه 29 آذر تا شب در قم ماندند، نخستین پاسخ یعنی ناتوانیِ کودتاگران را درست ترین پاسخ یافتند.

سبزهای مذهبی از نخستین دقایق تشییع، با سرنگون کردنِ بلندگویی که در چند دقیقه "قرآنِ سر نیزه" نامیده شد، نشان داده بودند کیفی ترین رهروانِ سبز در قم گرد آمده اند، رهروانی که چشم در دوربینهای حکومت دوخته؛ برابر نیروهای حکومتی استوار بودند و از بیم باتوم و گاز اشک آور پیکرِ مرجع خود را رها نمی کردند.

دلیل دیگرِ درستتر بودنِ نخستین پاسخ اینکه: لباس شخصی ها چند ساعت پس از بیرون رفتنِ تشییع کنندگان از قم، به مراسم ترحیم آیت ... منتظری، بیتِ او، خانه آیت ... صانعی و خودروی میرحسین موسوی حمله کردند. کودتاگران نه برای قم حرمتی قائل بودند؛ نه برای مراجعِ آن حریمی. هیئت حاکمه همچنان پایبند راهبرد "سرکوب برای ترساندن" بود؛ جزینکه از تشییع کنندگان منتظری هراسید و به خود دلداری داد «ظهر عاشورا انتقام خواهیم گرفت»



درگذشت منتظری در دوم محرم 1388 یعنی در واپسین روزهای پاییز، یک بار دیگر حسابهای سیاسی هیئت حاکمه ایران را به هم ریخته بود. با اینهمه راهبرد زمستانیِ "توطئه برای تحریف واقعیت" به ویژه توطئه روز عاشورا، پیش از تشییعِ منتظری در سوم محرم طراحی شده بود. در نگاه کودتاگران این راهبرد هنوز تنها چاره اجرای رهنمودِ "جذب حداکثری و دفع حداکثری" می نمود. توطئه های طراحی شده بایست به نحوی اجرا می شدند که "اکثریتِ خاموش" یعنی مردمی که میانِ کودتاگران و سبزها دودل مانده اند، جذبِ حکومت شوند و خواصی که بر زبانِ کودتاگران "سران فتنه سبز" نامیده می شدند، دفع گردند.

جملاتی مانند «باید ابتکار عمل را در دست بگیریم» ؛ «دیگر نباید واکنشی عمل کنیم» که از آغاز زمستان از زبان کودتاگران شنیده شد؛ همچنین به راه افتادنِ چند هزار کفن پوش در قم و تهران و سرانجام شعارِ «انتقام انتقام» که از شامگاهِ سوم محرم بر زبانِ برخی لباس شخصی ها افتاد، همگی نشان از کلیدخوردنِ راهبردِ"توطئه برای تحریف واقعیت" داشت، راهبردی خبیثانه که بایست در فصل زمستان به یاری دو راهبردِ شکست خورده "پنهان کردن برای فراموشی" و "سرکوب برای ترساندن" می شتافت.

موسوی و حلقه یارانش از زبان ابوالفضل فاتح




حلقه نخست یاران مهندس موسوی حلقه شرف است





کلمه: ابوالفضل فاتح رئیس کمیته رسانه و تبلیغات ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات دوره دهم در یادداشتی با اشاره به بازداشت های بعد از عاشورا و دستگیری حلقه اول یاران مهندس میرحسین موسوی نوشته است:شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی ، فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند.



به گزارش «کلمه»، او سپس با بررسی اوضاع کشور بعد از انتخابات دیدگاه خود را درباره بیانیه هفدهم مهندس موسوی نوشته است.



متن کامل این یادداشت که در اختیارسایت کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:



برای تاریخ



آنگاه که نادرشاه بر سریر قدرت نشست، در تصورش نمی گنجید که روزی کار به جایی خواهد رسید که دستور خواهد داد تا چشمان فرزندش را از حدقه بیرون آورند. روزی که امیر کبیر به صدر اعظمی برگزیده شد، در مخیله ناصر الدین شاه نبود که به دستور او امیر را به قتل خواهند رساند. تاریخ ما پر است از صحنه های حیرت انگیزی که سعایت پیشگان و تملق پیشگان دربار پدید آورده اند. و این منحصر به دربار نبوده که گاه گریبان حلقه های روشنفکران و بیوت علما را نیز گرفته است. کسانی بوده اند که سعایت این و آن را نزد مراجع و علما برده تا شاید رقیبی را از میدان به در برده یا آتش کین و حسدی را فرو نشانند. اما هنر تاریخ آن است که وقتی از رخدادها فاصله گرفته و غبارها فرو می نشیند، حقایق را برملا خواهد کرد.



اگر مردم دوران امیر کبیر برای مدتی به دلیل تبلیغات حکومت تصور می کردند که امیر به مرگ طبیعی از دنیا رفته،امروز احدی نیست که نداند حقیقت چه بوده است و شرم نثار چه کسانی است. اگر با امیر چنان شد، اگر با میرزای جنگلی، اسد آبادی، فضل الله، مدرس، مصدق و کاشانی و نواب و شریعتی چنان رفت، همه و همه از سوی جریانات و کسانی بود که ملت ما علیه آنان انقلاب کرد. افسوس بزرگ آنگاه خواهد بود که در نظام جمهوری اسلامی با بزرگان و عزیزان چنان رود که سنت پیشینیان بوده است.



شاید بسیاری از مردم حلقه ی نخست مهندس را نشناسند. باقریان، بهزادیان، بهشتی، عرب مازار، بهشتی شیرازی، مومنی و فروزنده و … نیک اندیشانی هستند که در همه ی سالهای پس از انقلاب بی تمایل به ثروت و شهرت در اندیشه ی خدمت به دین و میهن بوده اند. همراهی آنان با میرحسین نه به ایام انتخابات که به سالهای دوری بر می گردد که هیچکدام بازگشت مهندس به عرصه ی انتخابات را چندان محتمل نمی دانستند.



اگر روزی مباحث این عزیزان در محضر مهندس علنی شود، همه خواهند دید که چه دلهای بی قرار خدمت به کشور و انقلاب و چه سرمایه های بزرگی حلقه ی نخست و پاک مهندس بوده اند. آنها نه حلقه ی تملق و دروغ و نه حلقه ی طمع و تطمیع و نه حلقه ی خشونت و تهدید و نه حلقه ی دروغ و تفسیق و نه حلقه ی نیرنگ و تزویر که حلقه ی شرف و صداقت، تقوا و فضیلت و انسانیت و مروت بوده اند. مردمانی به غایت خودساخته و رشید. آنان نظام را به ارزشها و کارکردش پایدار می دانستند و همت خود را مصروف آن کرده بودند نه آنکه نظام و آبروی دین را مصروف خود.



طرفه آن که امروز همگی به قهر قدرت، باران تهمت و گوشه ی زندان را تجربه می کنند. البته افسوس بزرگتر، ظلمی است که به مردم منتقد کوچه و خیابان و این عزیزان و شخصیت هایی چون مهندس و خاتمی و سیدحسن و هاشمی و کروبی و صانعی و …می شود و جانکاهتر آنکه این نه در دوران تباه قاجار و پهلوی که در دوران انقلاب عزیزمان و به نام نظام عزیزی صورت می گیرد که به بهای صدها هزار شهید برای برهم ریختن این سنت های غلط پایه گذاری شده است.



به بسیاری از مدعیان باید حق داد که متمسک به شعارهای اسلامی و انقلابی باشند، چرا که در غیر این صورت متاعی برای عرضه به مردم ندارند؛ نه سابقه ای نه لاحقه ای نه عملکرد افتخار آمیزی و نه علم و هنر و حتی ادبی،اما آنان حق ندارند یک انقلاب را از گذشته و هویت و موسسانش جدا کنند.



آنان برای نیل به ترفند خود که همانا مصادره ی انقلاب و نظامی است که در آن سهم نداشته اند، جمهوریت و اسلامیت را توامان نشانه رفته، قانون اساسی را تحریف و با ایجاد دورهای به ظاهر قانونی، مردم را دور زدند. شهیدان بزرگی چون بهشتی و مطهری و حتی امام عظیم الشان را از تربیت فرزندان و اهل بیت و شناخت نزدیکان و همکاران عاجز معرفی کردند و حتی از جماران نگذشتند و عزم موسسه یا همان فدک اهل بیت امام و انقلاب را کردند. و اینک چنان از خویشتن غره اند که پا به وادی پیامبران الهی گذاشته و نستجیربالله آنان را نیز از طعن خود بی نصیب نساخته اند.



انشاء الله ده سال دیگر روشن خواهد شد که اینان کیستند و که بودند و در مقابل دلسوزان واقعی کشور چه سودایی در دل و سر داشته اند. روزی به آقای مهندس موسوی عرض کردم که کشور ما از ماجرای دکتر مصدق و آیت الله کاشانی صرف نظر از آنکه حق به چه میزان و با که بود، بهره ی چندانی نبرد جز آنکه دیکتاتوری شاه سالهای بیشتری بر کشور سایه انداخت. این نگرانی هست که ماجرای شما و حضرت آیت الله خامنه ای نیز تکرار تاریخ شود و در پی آن دشواری ها افزونتر شود. گفت: “من همه ی تلاشم را کرده و می کنم که چنین نشود و هر قدم مثبتی را پاسخ خواهم داد”.



چند روزی از انتخابات گذشته بود. مهندس را اندیشناک دیدم. پرسیدم، گفت: “هرگاه حقیقت غیر آن باشد که می دانیم، فورا به مردم اعلام خواهم کرد و باکی از آبروی خود ندارم. حتی اگر می دانستم که مسئولان امر تا این اندازه و با این میزان هزینه، به کاندیدای دیگر علاقه دارند، فکر دیگری می کردم”. می گفت: “اگر به راهپیمایی می رفتم برای آن بود که در کنار مردمی باشم که تقاضایی جز مطالبه ی مسالمت آمیز حق خود ندارند. بیم دارم که بر آنان بسیار سخت بگیرند. نمی توانم اینجا بنشینم و آنان را تنها رها کنم. شاید حضور ما تندخویان را به ملاحظه وادار کند”.



پس از حوادث چند روز نخست پس از انتخابات و دستگیریها و برخوردها و خشونت های حیرت انگیز می گفت:”اگر چنین پیش برود، آینده آبستن تلاطم و بحرانهای سنگین و بسیاری است. جوانان این نسل متفاوتند. اگر بی تدبیری ها و بی مسئولیتی ها ادامه یابد، در آینده بسیاری به دست اندرکاران امروز اعتماد نخواهند کرد.اگر برای ما نیزآبرویی مانده باشد شاید بتوانیم به نفع امام وانقلاب و مردم و در عبور از دشواری های آن روز کمک کنیم. در غیر این صورت بیم است کعه از همه عبور کنند و این نگرانی بسیار بزرگی است”.



آری این شانس بزرگ انقلاب و نظام ماست که رهبران منتفدانش شخصیت هایی چون موسوی و خاتمی و کروبی اند. شخصیت هایی که دست آخر هر بحران و رخدادی را هر چند بزرگ به نفع انقلاب اسلامی و مردم فیصله می دهند. و افسوس که کسانی به خیال خود و چه بسا به عمد و توطئه می خواهند نعمت بزرگ این مصلحان را از مردم و کشور سلب کنند و آن روز چه بسا اوضاع به دست کسانی همچون خودشان بیافتد که هر چه هزینه ها بیشتر شود، خوشحال تر خواهند بود و بیمی از هزینه های تحمیلی به مردم نخواهند داشت.



به یاد دارم پس از شهادت سید علی موسوی می گفت: “دل من برای انقلاب، مردم و جمهوری اسلامی می سوزد که گرفتار این همه بی تدبیری، دروغ و ظلم شده است. به جای شنیدن صدای مردم و پاسخ منطقی و قانونمند به آنان تعدی می شود. برای خودم آبرویی قائل نیستم. از من می خواهند که مرزبندی هایم را روشن کنم؛ چیزی که بر همگان روشن است. ما را چه به بیگانه ما را چه به معاندان، ما را چه به ساختارشکنی؟ انشاء الله روزی ابعاد توطئه هایی نظیر پاره کردن تصویر حضرت امام و برخی وقایع تلخ عاشورا و ترور و قتل مردم بی دفاع آشکار خواهد شد. بگذار هرچه می خواهند بگویند و بکنند. ما را وابسته و بی دین معرفی کنند،اما خدایی هم هست.آنچه بود و هست سرمایه ای از امام و انقلاب است و فدای آن خواهد شد، ما چیزی نمی خواهیم جز آنچه برای آن انقلاب کرده ایم و این نظام برای تحقق آن بنا شده. راه درست برای تصمیم گیرندگان توجه به حقوق مردم و وفاداری به ارزشهای بنیادی اسلام و انقلاب است نه اتهام افکنی و خشونت و دستگیری و تک صدایی”.



این کجا و دروغ های رسانه های دروغ کجا. انشاء ا…روزی خواهد رسید که یکایک خبرها و اظهار نظرها در پیشگاه تاریخ مورد مداقه خواهد بود و آن روز بانیان تو لید انبوه دروغ که تا مرز انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی خواندن مهندس و متهم ساختن او به ترور مشکوک و ناجوانمردانه ی خواهر زاده اش پیش رفتند، رسوا و شرمسار خواهند شد.



با آنکه بسیاری از اعتراضات خودجوش بود، همواره همگان را به پرهیز از خشونت و مراقبت از افتادن در دام آشوب دعوت کردند و در هفده بیانیه ی خود ادب حضور و انتقاد سیاسی را به همگان آموختند و به شدت مراقب سطح مطالبات بودند. همه ی امکان ارتباطی و تشکیلاتی اش با مردم را قطع کردند تا صدایش به درستی شنیده نشود و آنگاه اگر در گوشه و کنار داخل یا خارج با نماد سبز یا به نام سبز موضعی گرفته شد یا عملی انجام شد همه را به نام او نوشتند، حال آنکه در مقابل با همه ی تشکیلات عریض و طویل، خود را از آنچه به نامشان و با لباسشان در خیابان یا زندان بر خلاف قانون و اخلاق و بر علیه مردم انجام می شد، مبرا می دانستند و مسولیتی متقبل نمی شدند و یک سره همه چیز را تکذیب می کردند.



با آنکه حلقه ی نخست مهندس افرادی شناخته شده و جریان اصیل سبز مواضع روشن و مشخصی دارد و مهندس دیدگا ههای خود را از طریق بیانیه های رسمی بیان می کند، هر آنچه که در داخل و خارج از سوی هر کس و با هر انگیزه ای بیان می شود، به ناحق منتسب به ایشان می کنند و سپس می خواهند مهندس در برابر هر یک موضع بگیرد با آنکه می دانند نسبتی با مهندس ندارد. حال آن که از صبح تا شام،این سو و آن سو به نام دفاع از دولت و ولایت و حتی اسلام، بی شمار عمل ناصواب صورت می گیرد و کسی هم به خود زحمت تایید و تکذیب نمی دهد که بماند بسیاری را هم تحت حمایت و پوشش قرار می دهند.



درایام انتخابات و بعد از آن علیرغم مضایق رسانه ای، ایشان و ستاد با هیچ مقام خارجی یا رسانه ی فارسی زبان بیگانه گفت و گو نکردند و بر عکس دیگران، هرگز پیغام و پسغامی نیز به دول خارجی نفرستادند که اگر طی انتخابات دولت را در اختیار بگیرند چه خواهند کرد، اما فتنه گرانی بودند که فتنه گری می کردند و به دروغ چهره ی دیگری از مهندس معرفی می کردند. چه صحنه ها و سایت ها از جمله سایت “انتخاب دهم” که خودشان راه نیانداختند و چه مطالب که خودشان منتشر نکردند و چه شعارها که خودشان سر ندادند و یا نسبت ندادند. کیست که نداند شعار “جمهوری ایرانی” و “نه غزه نه لبنان” و “توهین به اصل ولایت فقیه یا رهبری” ربطی به مهندس نداشت.



به عنوان نمونه دیگر یادم هست که مصاحبه ای ساختگی از رییس ستاد آقای دکتر بهزادیان منتشر کردند که گفته است میلیارد ها از این و آن بودجه دریافت کرده، حال آن که کل بودجه ی ستاد به چهار میلیارد تومان نرسید، بودجه ای که در برابر هزینه های رسمی و غیر رسمی رقیب ارزنی هم محسوب نمی شد. یا یادم هست که مهندس از معدود مصاحبه با رسانه های غیر فارسی زبان خارجی، چند روز به انتخابات مصاحبه ی کوتاهی با تایمز لندن داشتند. هنوز که هنوز هست، خط و ربط تایمز در انتخابات ایران برایم روشن نیست. آنها همچون سی ان ان ارتباط وثیقی با ستاد کاندیدای رقیب داشتند.



به هر حال در این مصاحبه ظاهرا نقل قولی به مهندس نسبت داده شده بود که ایشان گفته، قدرت رهبری پس از انتخابات با ادامه ی حضور مردم در خیابان مهار خواهد شد. آن را مستمسکی قرار دادند که بگویند ما برای بعد از انتخابات برنامه ای داشته ایم. بعدا نیز این مصاحبه گویا به نظر رهبری معظم انقلاب رسیده بود. یکی دو روز بعد از انتخابات آقای مرندی با من تماس گرفتند و پرسیدند. گفتم چگونه شما باور می کنید که مهندس موسوی چنین بگوید. حتی اگر کسی بخواهد چنین بکند عقل سیاسی اش حکم می کند که چنین نگوید. در همان فضای شلوغ بعد از انتخابات حضوری نیز از آقای مهندس پرسیدم. قویا تکذیب کرد و گفت من را که می شناسی. چرا باید چنین بگویم.



می خواهم بگویم همواره کسانی بودند و هستند که بخواهند شکاف ها و بد بینی هایی را دامن بزنند و راه را برای اهداف شوم و استیلا طلبانه ی خود باز نمایند. کسی برنامه ای برای بعد از انتخابات نداشت و ما خود را پیروز طبیعی انتخابات می دانستیم، اما هر روز می شنیدیم که قرار است پس از انتخابات چنین شود و چنان شود و امروز می بینیم که احکام برخی دستگیری ها قبل از انتخابات صادر شده بود.



باز هم می گویم ما به اندازه ی بعضی با هوش نبودیم که تا اینجای مسئله را ببینیم، چرا که در آن مشارکتی نداشتیم. آنها نیاز داشتند برای جا انداختن اقدامات خطرناک و تحلیل معیوب خود، شخصیت های موثری را دستگیر کنند تا امکان مدیریت فضا کم شود و سپس صحنه هایی یا اعترافاتی را بسازند و یا آنچنان بر برخی مردم سخت بگیرند که سطح مطالبات بالا رود، شعاری بدهند و یا اقدامی بکنند.



حتی از این که احیانا پای معاندی باز شود، ذوق زده شوند که هان دیدید نگفتیم، این همان چیزی است که شما به دنبال آن هستید. و سپس این همه را سند کنند که آری کودتای مخملی در بین بوده و تصمیم بر براندازی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی آن هم توسط موسسان آن، عجبا. آری ظلم به نظام ناصواب است، امااین صحنه سازی ها و این خشونت ها و رفتارها و سوء استفاده از قانون، ظلم به مردم و نظام بود نه انتقادها و دلسوزی های شخصیت هایی چون مهندس موسوی. اگر چنان ناجوانمردانه همه چیز و همه کس را نمی پاشاندند، کمترین ناهنجاری در این سو رخ نمی داد کما اینکه در تمام ایام منتهی به انتخابات، صبح تا شام مردم به خیابان ها آمدند و آب از آب تکان نخورد. اما خودشان با آن همه امکانات در این چند ماه به اندازه ی بیست سال اشتباه یا ظلم کردند و بدترین چهره از جمهوری اسلامی را معرفی کردند و یک بار هم یک سوزن به خودشان نزدند.



اوج دلسوزی شخصیت هایی چون مهندس موسوی برای کشور و انقلاب و مردم آنجا هویدا می شود که وقتی می بینند برای باز کردن معبری باید آبروی خود را هزینه کنند، دریغی به میان نمی آورند. پس از صدور بیانیه تاریخی،بزرگ و مصلحانه ی هفدهم که انشاء الله برکاتش روز به روز آشکارتر خواهد شد، می گفت “باید کاری می کردم، این کمترین خواسته هایی بود که می توانستم برای خروج کشوراز بحران بیان کنم. امیدوارم درک شود”. گفتم با خدا معامله کردید، گفت “من کسی نیستم، هیچکس. اما امیدوارم خداوند در این خیر و مصلحت مردم و کشور و نظام را قرار دهد. من دلم روشن است به یاری خدا”.



گرچه مهندس در قلوب مردم جای دارد، یکی از مظلوم ترین و تنهاترین مردان انقلاب است. یارانش را گرفته، تشکیلاتش را منهدم،ارتباطاتش را قطع و به هر تهمتی او را رانده اند. اگر صدایش را بشنوی تغییری در آن نمی بینی، جز همان صدای نجیب و امیدوار و آرام که نگران کشور است. او برای خود چیزی نمی خواهد و تنها به مردم می اندیشد. او می گوید: “مردم ما مردمان بسیار خوبی اند. با آنان شفقت کنید. بسیاری از امور بهبود خواهد یافت”. انشاء الله در گذر زمان حقایق به تدریج آشکار خواهد شد. چه سانسور و متهمش کنند و چه تحریفش، او سیمای صداقت و نجابت و شرف است و در پهنه ی تاریخ ما به عنوان مصلحی بزرگ و تعیین کننده، پایدار خواهد ماند. حیف است که چنین نسل کشی سیاسی و چنین مهمانکشی هایی به نام نظام جمهوری اسلامی ثبت شود و آنچه با نخست وزیر امام و روسای جمهور بعد و موسسان انقلاب و مردم منتقد رفته است، قصه ی تاریخ شود و سنت های غلط گذشته را تداعی کند. و همینطور حیف است که آبروی مدیریت انقلاب، گرو افراطی گری حلقه هایی شود که جز شرم نمی آفرینند.



امام عظیم الشان، قانون اساسی و نظامی بی آلترناتیو را برای این ملت بزرگ معماری کرد. لذا با وجود انتقادهای وسیع و بعضا جدی تر به نحوه ی اجرای قانون اساسی و مدیریت کشور، هیچ عاقلی دل به نظام دیگری که مورد علاقه ی بیگانگان و غیر موحدان باشد نخواهد بست. اما روشن است که فاصله از مبنای مردمی و آزادیخواه انقلاب اسلامی و بستن باب اصلاح، سرنوشت همین نظام بی آلترناتیو را خدای ناکرده با سعودی ها و عثمانی ها بیوند خواهد زد. مگر تاریخ حکومت های پس از پیامبر اعظم (ص) جز دوره های کوتاهی جز این بوده است؟



ترور های ناجوانمردانه و حساب شده ی اخیر در تداوم ترور معنوی شخصیت های ریشه دار به همراه شکاف آفرینیِ هدفمند و پروژه ای در سطوح تعیین کننده و تاثیرگذار، شرایط خطیری را یادآور می شود. نفوذی عمیق و خطرناک صورت پذیرفته است. تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند.

10/10/01

گفت و گوی سعید منتظری با هفته نامه اشپیگل به نقل از جنبش راه سبز( جرس)




حجت الاسلام سعید منتظری در گفت و گویی با اشپیگل با اشاره به اشغال دفتر آیت الله العظمی منتظری توسط نیروهای رژیم و اعمال خشونت نسبت به مردم هشدارمی دهد که ادامه این وضعیت ممکن نیست. وی عذرخواهی از مردم و استعفای احمدی نژاد را از راهکارهای خروج از بحران می داند. متن کامل این گفت و گو از نظر خوانندگان می گذرد:



س- حجت الاسلام منتظری، امکان تماس با شما فقط بوسیلۀ تلفن همراه ممکن شد. محل اقامت شما کجاست؟ آیا در خانه تان تحت نظر هستید؟



ج- من در شهر قم هستم. در خانه‌ام که نزدیک خانۀ پدرم قرار دارد. حق تردد من رسماً محدود نشده است. ولی بعضی وقتها پنجره های خانه‌ام به لرزه در می آیند. این کار توسط عوامل رژیم انجام می گیرد. به این وسیله می خواهند مرا تحریک بکنند. دفتر پدر من بشدت تحت نظر نیروهای امنیتی قرار دارد. حسینیۀ او ۱۲ سال قبل توسط رژیم بسته شد و حالا هم تحت اشغال آنها قرار دارد.



س- آیا توانستید پدرتان را - که یکی از مشهورترین روحانیان ایران و رهبر معنوی اپوزیسیون محسوب می شد- محترمانه به خاک بسپارید؟



ج- نیروهای امنیتی فقط ۲۴ ساعت اول ما را راحت گذاشتند. آنها بلافاصله بعد از خاکسپاری پدرم با رفتاری اوباشانه جلوی خانۀ او تجمع کرده و توسط بلندگو به او توهین کردند.



س- اینها چه کسانی هستند؟ پلیس، یا سربازان اونیفورم پوش؟



ج- نه، مردان اونیفورم پوش فقط نظاره گر بودند. این، نیروهای بسیجی اعزام شده توسط حکومت بودند که دست به عمل زدند. البته باید گفت که برای اولین بار در شهر قم نیز مخالفین رژیم با شعارهای تعیین کننده‌ای مانند «مرگ بر دیکتاتور» وارد عمل شدند. لذا می‌توان گفت که ادامۀ این وضعیت ممکن نیست.



س- هفتم پدر شما مصادف با روز عاشورا بود. در این روز، تظاهرات در شهرهای بزرگ به اوج خود رسید و با هشت کشته...



ج- ... که مسئولیت آن به گردن حاکمیت است. مسبب آن عوامل رژیم هستند.



س- در میان تظاهرکنندگان نیز آمادگی برای خشونت به چشم می‌خورد. آنها خود روهای پلیس را آتش زده و به نیروهای بسیج حمله کردند.



ج- مردم عادی هیچ نفعی در به آتش کشیدن مایملک کسی ندارند. آنها برای ابتدائی ترین حقوق مشروع خود تظاهرات می کنند. آنها توسط نیروهای امنیتی تحریک شدند.



س- آیا پدر شما که در فتواهایش مقاومت مسالمت آمیز را توصیه می‌کرد، می‌توانست همین نظر را داشته باشد؟



ج- صد در صد. پدر من همیشه سرکوب توسط حاکمیت را محکوم کرده و مقاومت در مقابل حاکمانی که از قدرت خود سو استفاده می کنند را یک حق و حتی یک وظیفۀ دینی می دانست. او برای این کار سالهای بسیاری از عمرش را قربانی کرده بود. حتی اگر علت درگذشت او ایست قلبی باشد، ولی باز هم درمرگ او رژیم مقصر است. نه فقط تضییقات علیه شخص او، بلکه رفتار رژیم با مردم نیز به او فشار می آورد.



س- آیا پدر شما در روزهای آخر عمرش بقای جمهوری اسلامی را ممکن می‌دانست؟ خود شما ادامۀ حیات حکومت مذهبی را ممکن می دانید؟



ج- پدر من تا به آخر امیدوار بود که حاکمان فعلی سر عقل آمده و بدین ترتیب جلوی زیانهای بیشتری برای مردم گرفته شود. به نظر من سیستم حکومتی آیندۀ کشور چندان مهم نیست. این سیستم می تواند یک جمهوری اسلامی و یا یک جمهوری لائیک باشد. حتی اینکه یک رژیم سلطنتی باشد هم برای من چندان مهم نیست. آنچه که مهم است، اینست که مردم در آزادی و رفاه زندگی کرده و بتوانند اعتراضاتشان را به گوش حاکمان برسانند.



س- آیا چنین تغییری با رهبری خامنه‌ای ممکن است؟



ج- مشکل بتوان گفت. اولاً باید کسانی که مسئول جنایات و سرکوبهای اخیر هستند، از مردم عذر خواهی بکنند. این اولین شرط ادامۀ حیات رژیم جمهوری اسلامی است. ثانیاً با استعفای احمدی نژاد باید پست ریاست جمهوری به کسی که بیشرین آرا مردم را بدست آورده است، واگذار شود. این شخص هم میر حسین موسوی است.



س- آیا موسوی برای این پست فرد مناسبی است؟ آیا رئیس جمهور سابق مردی نیست که به گذشته تعلق دارد؟



ج- موسوی هیچوقت ادعا نکرده است که رهبر جنبش است. اگر صحبت از آیندۀ کشور باشد، در آن صورت باید شورائی که به غیر از موسوی متشکل از کسانی مثل روحانی و سیاستمدار مخالف مهدی کروبی و همچنین رئیس جمهور سابق محمد خاتمی – که طرفدار اصلاحات و در بین مردم محبوبیت دارد- باشد، تشکیل شود. من با آنها دوست هستم و نظریاتشان را قبول دارم. همچنین اکبر هاشمی رفسنجانی نیز باید در این شورا عضویت داشته باشد. موسوی و کروبی در مراسم تشییع پدرم شرکت کرده و برای تسلیت گوئی – البته به شکل غیر سیاسی- به خانۀ من آمدند. من نمی توانم (دراین شورا) رل مشورتی بازی بکنم. من می‌خواهم بیشتر یک فعال حقوق بشر باقی بمانم. چونکه نمی‌خواهم بشکل فعال در سیاست شرکت بکنم.



س- آیا در این روزها می‌توان اینگونه فعالیتها را از هم جدا کرد؟



ج- حق با شماست. امروزه با شرائط حاکم در ایران غیر ممکن است. در این روزها هر پلیس دون پایه‌ای، هر بازاری و هر معلمی از نظر سیاسی فعال است. وقتی که تظاهرات به خشونت کشیده می شود، در صفوف مقدم جوانان، دانشجویان و کارگران هستند. ولی در تظاهرات مسالمت آمیز از هر قشری و هر سنی، مردان، زنان، زنان چادری مومن و زنانی که چندان در بند حجاب نیستند، شرکت می کنند. کروبی و موسوی فقط بخشی از اپوزیسیون را نمایندگی می کنند....



س- ... و بعضاً به نظر می‌رسد که آنها بیشتر رهبری سمبلیک جنبش را داشته و در اصل دنباله رو آن هستند. سمت و سوی جنبش را بیشتر کسانی که آمادگی هر نوع عملی را دارند، تعیین می کنند.



ج- موسوی و کروبی خودشان تاکید کرده‌اند که رهبر همۀ کسانی که از این رژیم نامید شده‌اند، نیستند. آنها همچنین طرفدار خشونت نیستند. من و دوستانم همیشه به مردم توصیه می کنیم که در خیابانها آرامش‌شان را حفظ کرده و حوصله و صبر داشته باشند. مشکلاتی از نوعی که ما داریم، یک روزه حل نمی شوند. ولی وقتی که جوانان شاهد کتک خوردن، دستگیر شدن و حتی کشته شدن دوستان خود می شوند، در آن صورت هر گونه توصیه به رعایت اعتدال بی‌فایده خواهد بود. و شرافتمندانه بگویم در آن صورت برایم قابل فهم است. هر چند که من با آن موافق نیستم.



س- خواهرزادۀ موسوی در تظاهرات عاشورا کشته شد. در این باره معلومات تازه‌ای دارید؟



ج- این به هیچ وجه یک تصادف نبود. این یک عمل برنامه ریزی شده بود. ما از کانال های مختلفی شنیدیم که این عمل توسط عوامل معینی طراحی و اجرا شد. می‌توان آن را به عنوان آخرین اخطار به موسوی تلقی کرد. من فاقد پیش بینی پیغمبرانه‌ای هستم. نمی‌دانم که آیا روزی او را دستگیر خواهند کرد و یا حتی خواهند کشت. ولی اگر چنین کاری صورت بگیرد، در آن صورت نتایج آن فاجعه آمیز خواهد بود.



س- چه نتایجی؟



ج- حوادث تاریخی همیشه همراه با قربانی، رنج و درد بوده‌اند. تعداد زیادی دستگیر شده، شکنجه و اعدام می شوند. خیلی ها خانواده هایشان را از دست می دهند. فقط بعد از این پروسۀ خونین است که می توان در بارۀ نتایج آن به داوری نشست. ما می توانیم به سخنان تاریخی رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خمینی استناد بکنیم که گفت: " پدران ما قیم ما نیستند. آنها چه حقی داشتند که این سیستم حکومتی را برایمان تعیین بکنند؟"



س- آیا شما احتمال برآمد انقلابی و براه افتادن یک حمام خون را می دهید؟



ج- امیدوارم که چنین نشود. امیدوارم که حاکمین سر عقل آمده، به یک توافق گردن گذاشته و بدین ترتیب راه را برای آشتی ملی باز بکنند. اگر این کار را نکنند، وطن من در یک سال دیگر وضعیت بدتری نسبت به حالا خواهد داشت.



س- یک سال بعد آیا هنوز احمدی نژاد رئیس جمهور و خامنه‌ای رهبر کشور خواهند بود؟



ج- احمدی نژاد برای پست ریاست جمهوری صلاحیت لازم را ندارد. ...



س- ... پس صلاحیت چه سمتی را دارد؟



ج- بیشتر برای شهرداری یک شهر کوچک. در مورد خامنه‌ای نمی‌خواهم نظر بدهم. ولی پدر مرحوم من یقین کامل داشت که خامنه‌ای فاقد صلاحیت لازم برای سمت رهبری است.



س- شما با ابراز بی پردۀ نظریاتتان ریسک دستگیری را به جان می خرید. آیا ترسی از امنیت خودتان و خانواده تان ندارید؟



ج- من بارها زندانی شده‌ام. دفعۀ آخر ۳۲۵ روز در سلول انفرادی بازداشت بودم. من هیچگونه ترسی ندارم. اگر دلشان می خواهد، می توانند مرا دستگیر بکنند.



چهارشنبه, ۲۳م دی, ۱۳۸۸