10/10/01


 
 
پدر تو علیه رژیمی که آن را ستمشاهی می نامیدی انقلاب کردی.امروز من علیه حکومتی به خیابان میروم که تو با انقلابت به من هدیه کردی و نمی دانم آن را چه بنامم. این است جمهوری اسلامی؟

10/9/01

جانبرادر مثنوی ای درباره ی انقلاب و جنگ است.آیت الله منتظری آن را خوانده و صله داده بود




این آدرس دانلود منظومه جانبرادر است. تنها مثنوی ای که با بیانی تاریخی درباره انقلاب ایران و سالهای پس از آن تا پایان جنگ ایران و عراق سروده شده. این کتاب نه فقط بخاطر شعر بودنش یکه است بلکه از معدود کتابهای غیرحکومتی است که به تاریخ ایران پس از انقلاب ۵۷ می پردازد و در نتیجه سالهاست در انتظار مجوز ارشاد مانده که مانده. آیت الله منتظری یکی از نخستین خوانندگانش بود و به سراینده اش دو بار صله داد یکی بار اول که کتاب را نزدش بردند و دیگری پس از آنکه نسخه بازسروده مثنوی جانبرادر را دید و البته گفت که من فقط قسمت های مربوط به خودم را خواندم. به گمان من که این مثنوی را بارها خوانده ام همه کتاب مربوط به منتظری هاشمی رفسنجانی و دیگر کسانی بود که این انقلاب را ساختند و در سالهای جنگ سرنوشت مردم ایران را رقم زدند. این روزها و در سکوت پیش از طوفان جنبش سبز یاد جانبرادر افتادم و نگاه متفاوتی که به انقلاب و بهترین مردانش دارد. کاش همه دوستان سبز پیش از ۲۲بهمن و فکر یک انقلاب تازه آن را بخوانند.









یکم‌روز __________شاه‌رُخ _________ جان‌برادر







شاهرُخ _ به برادر‌







اوج









مرد توفان را چه بیم از موج‌ها



هان چکادین‌ کوه دیده اوج را



گفتی از نیرنگ و از این روزِ تنگ



آب‌‌ دیده مردم‌م در خون و جنگ







دوم‌روز_________ شاه‌رخ __________جان‌برادر







برادر







گر دلاور نغمه‌ای پُرغم زنم



از غم خود با برادر دم‌زنم







سوم‌روز _________ شاه‌رخ_________ جان‌برادر







هفت‌خوان







یادت آید روزهای هفتخوان



کوبِ تندر تیغ‌ها در استخوان



شیر گر زخمی چشید از دشنه‌ای



مرهم زخم‌ش اگر در چشمه‌ای



چشمه‌ی داروی جان لبریز بود



چشم بر سرچشمه‌ی کاریز بود



دشنه گر از پشتِ‌سر هم بود و تیز



گر شبیخون خودی‌ها ناگریز



چاره‌ی ما فرّه‌ی یک پیر بود



پیر چون خورشید پشت شیر بود











چهارم‌روز_________ شاه‌رخ________ جان‌برادر







خنده







برگمان‌م آسمان خندید و دید



آنچه را خود چیده‌بود و می‌چشید



چیده‌های آسمانی گونه‌گون



جنگلی از سروهای سرنگون



جانِ جنگل داغ‌دار و ماندگار



زخمی تیزی تیغ یادگار







هر‌ درختی که فروخفتید؛ راز



گفت در جان نهالی سرفراز



من همان لالی که شاید می‌شنید



گرچه جز خنده کسی چیزی ندید



خنده‌هایی از تهِ دل خون‌سرشت



سرنوشتی که ~خدا بر من نوشت











پنجم‌روز _________شاه‌رخ__________ جان‌برادر







رنگ







مانی ای دل! رنگِ لب‌ها لاله‌ها



رنگ ~اَرژنگی پر از گُل‌ژاله‌ها



4هم چو دریایی دمِ ایوارِ هور



رنگ خورشیدی که خشم‌آلود و دور



ویژه این دریا که پشت آفتاب



کوژ و کژ هم می‌خورد هی پیچ وتاب







ششم‌روز________ شاه‌رخ__________ جان‌برادر







بخت







جُفت‌شش آمد اگر دو تاس‌مان



یار شد با تو اگر هفت ‌آسمان



کور بودم که ندیدم جام را



رنگِ زهری‌جامِ بدفرجام را



"وقت من تنگ است"و بخت‌م خُفت و رفت



ای ~خدا! اینک رسان یک هفت‌هفت







هفتم‌روز_________شاهرخ__________ جان‌برادر







اینجا







نیک‌فرجام‌‌م که اینجا مانده‌ام



یا که چون جامی‌زدم جا مانده‌ام



شایدم آن روزها کوچک شدم



کوچه‌شاد و اندکی کودک شدم



نه که او در گوشه‌ی این کوچه گفت؟



یا مگرنه گوش من از دل شنفت:







"می‌روم افسوس من از خانه‌مان



باز تنها ماندی ای افسانه‌خوان



پنج روزی پنجگان‌ت را بخوان



روبه‌روی پنجره اینجا بمان...



-پنج رمز سکه است و کار و بار



رمز ‌و رازی بوده کار و بار یار-



...همچنین از این~زلیخا دور باش



چشم بر من دار و بر او کور باش



من در آن پسکوچه‌ام آن روبه‌رو



رو به من کن وای اگر روی‌ت به او"







جان‌برادر! از که می‌گویی سخن



روسپیذی یا که از خویشان من؟







"گفته‌بودم بود او از خویش‌ها



چاره‌جویم زآنچه گفتم پیش‌ها



گاه آگاهی پشیمان می‌شود



مرد هم گاهی پریشان می‌شود



تا بشوئی زخم این چرکین‌گناه



شب بپاخیز و بخوان چاره بخواه







خیز از جا نیمه‌شب‌ها بیش‌وکم



چاره‌ای خواه از برای مردم‌م



شاهراهی شاه راهی را بجو



زآنچه یابی هرچه می‌خواهی بگو



جزکه یادی کن ز دین و پیرِ ما



پیرِ خورشیدی پشت شیرِ ما



هان ز خورشیدی که ما را خواست گو



تو اگر شیری هنوزم راست گو"







من چگونه گویم از ~ایران تو گو



چونکه لال‌م در جهانِ گفتگو



یا چه خوانم خوانم آیا من ز پیر



بر جوانی کو ز جان خویش سیر







"کودکان‌م را تو افسانه بخوان



از من و از پیرِ این خانه بخوان"







خوانم از ~اسفندیاری تاج‌بخش



یا که از یک ~رستمِ بی‌گرز و ~رخش







"هم بخوان از داستان شیر دین



از گلستان آرزوی پیر دین"







"بشنوید ای دوستان این داستان"



داستان روزگار ماست آن



هشتم‌روز________ شاه‌رخ__________ جان‌برادر







تبر







بوده آیا پیرمردی باغبان



پای بگذارد سرِ نیلوفران



سرو را بیمارِ پیری نیمه‌جان



می‌كُشد یا یك تبردار جوان؟







نُهم‌روز________شاهرخ__________ جان‌برادر







مژده







مژده‌ای بخشید پیرِ روزگار



واژگون‌شد مژده‌، ای بنیانگذار...







_شد دُژَم روز من و این شام‌ها



می‌چشم نیشی ز خون‌آشام‌ها_







...بود آیا ریشخندی جان من



آن دو قندی که چشید این جان من



مژده‌ی خورشید دادی، شیرِ پیر!



داد از تیره‌شبِ بی‌پیرِ شیر



گفتی از مهری که تا ~چین می‌رسد



مهرگان رفت آذر کین می‌رسد







خوانِ یک ________ دین‌رخ__________ جان‌برادر







دینرُخ_ به پسرش ~خدابنده







داستان







سالِ چینی تا زمستان می‌كشد



اسب دارد؛ نیش ماری می‌چشد



سال اسبی شیركش پنجاه‌وهفت



بود و اسب‌ش شیرِ پرچم كُشت و رفت...







_شیر بر دار و درفشِ ~داریوش



شد نشان خون شاهی فرّ و هوش



~داریوش آموزگار ما نبود



~كوروشی بود و ازو خواهم سرود_







...هان اگر شاخی ستم بر آورد



چرخِ گردون شاخبُن را می‌برد



هم اگر شیرست بنیادِ ستم



~رخشِ ~رُستم می‌درد این شیر هم







تو اگر شاهی مِهی یا شهریار



گر شهنشاهی‌و گر خورشیدوار



چهره‌ی خود را ببین در چشمِ ~رخش



شیر ما را دور دار از خشم ~رخش...







_وای بر شیری که چون موشی شود



آه از شاهی که خرگوشی شود



کودکان‌ش پرشمار و کم‌هنر



بوده‌باشند و دریغ از هوش و فرّ_







... ای ~خدا! شاهی‌ گناهان کرده‌است



نیک‌خواهانی از ~ایران رانده‌است



بیش‌از این‌ها دارد او دردِ گناه



هر گناه‌ش شد هزاران درد و آه







جز اگر بخشایدش آن ~مهربان



مهربانی کرده بر ~ایران‌مان







"سنگِ آمرزش بزن بر گور او



شاهِ نو شو مردم‌م را چاره جو"







سنگِ دین‌م را زدم بر گورِ کیش



گورِ کیشِ شیروخورشیدی خویش



بس نه من ~ایران به کیش‌ش پشت‌کرد



رو به دینِ یک نوین‌~زرتشت کرد







"پیرِ دین! كو مژدگانی؟ شاه رفت



چشم ما روشن بر این دریای نفت"







پیر دین چون پادشاهی دادگر



گفت از آزادی و شادی و فرّ







گفت "~ایران بیست بستان می‌شود



بود گورستان گلستان می‌شود







سرو ما سایه‌ سر همسایگان



می‌زند شانه به شان آسمان"







گفت و~ ایران‌ش سراسر شور شد



خُفت شورش‌ سوگِ یاران‌ سور شد







مادر‌‌م اسپند در آتش گذاشت



بهمن و اسفند او دلشوره داشت







"ساده بود این؛ هفتخوان آغاز شد



رفت شادی پای سد غم باز شد"







بشنوید از خوان‌به‌خوانِ هفت‌‌خوان



‌هفتخوانی می‌چشید ~ایران‌مان



شد نخستین خوانِ ~رخشِ شیرکش



چونکه ~رُستم خفته‌بود و ~رَخش هُش







دومین خوان تشنگی و جنگ شد



بر سر آبی که با خون ‌رنگ شد



خوان سوم کشتنِ ماراَژدها



بود و شد نوخوانِ خانه‌مارها



چارمین جادوی دل زن زندگی



چاره‌اش جنگ و خدا را بندگی



خوان پنجم مادرم چه راست گفت



"هر که ماری کُشت آسوده نخفت"



خوان شش آری که دیو سرخ‌ بود



دیوجُفت‌ش از پی‌ا‌ش آمد چه زود







~رستم ما مست بود و راست بود



آنچه پیرِ خانه‌اش می‌خواست بود



شد هماوردش جهانی تن‌به‌تن



بنده‌ی دیوِ بزرگِ ~آهرِمن



پشت او دریای آتش روبه‌رو



پیلِ جنگی آتشی دیوانه‌خو







زهر می‌بوئید و آتش می‌چشید



جای فرمان دیو‌یاوه می‌شنید



نوش‌دارویی نبود و هوش‌بَر



بود در جامی که بر جان نیشتر



خُفت ~رستم پیر او بی‌هوش گفت



"جامِ زهری نوشم" ~ایران "نوش" گفت







نیمه‌کاره مانده خوانِ هفتم‌ش



مانده‌ام من با شما، ای مردم‌ش!



بشنوید از آنچه باید بشنوید



گوش بسپارید شاید بشنوید



جنگ من این ا‌ست و گُرز و تیشه‌ام



واژه‌هایم این کلان‌اندیشه‌ام



بخش نخست از مقاله " سبزها" _سه راهبرد جنبش سبز ایران_

" سبزها"


_سه راهبُردِ جنبش سبز ایران_



نویسنده: ش.ا.ه



بخش اول سه شنبه 15 دی 1388، بخش دوم شنبه 26 دی







دیدگاهِ راهبردیِ این مقاله:







راهبُرد یا استراتژی، برنامه ای کلی است که برای رسیدن به هدف پی می گیریم. هر راهبرد راهکارها یا تاکتیک هایی دارد.



معمولا راهبردها پیش از آغاز یک عملیات نظامی یا جنبش سیاسی توسط رهبر یا گروهِ رهبری تعیین می شوند اما اگر توده های مردم جنبشی را آغاز کنند و رهبری یگانه نداشته باشند، راهبردهایشان در درازای جنبش پدید می آیند.



گردآمده ی راهبردها را راهبردِ کلان یا کلانراهبرد می خوانیم. همه راهکارها و راهبردهای پیش گرفته شده، در راستای کلانراهبرد پیش می روند.







نخستین راهبردِ جنبشِ سبز را "هماهنگی مورچه وار" در برگزاری راهپیمایی های بزرگ نامیده ام زیرا در همه راهکارهایش غریزه مورچه وار نقش داشته است؛ دومین را "بچه های جنگ" در پایداری برابر سرکوب خیابانی خوانده ام که راهکارهایی پارتیزانی یافته است و سومین راهبرد را نیز می توان "سبزهای آگاهی بخش" خواند؛ که راهکارهایی آگاه کننده برای همسو کردن همه مردم می جوید.







نخستین راهبردِ دشمنان جنبش سبز ایران "پنهان کردن برای فراموشی" به نظر می رسد و دومین راهبرد آنان "سرکوب برای ترساندن". سومین راهبرد حریف نیز "توطئه برای تحریفِ واقعیت" برای برانگیزاندنِ اکثریت خاموش می نماید.







دو راهبرد پیشین جنبش سبز بیشتر در تابستان و پاییز سال 1388 پی گرفته شده اند و سومین را می توان راهبرد زمستانی سبزها دانست. هر راهبرد تازه این جنبش از دل راهبرد پیشین سر بر آورده است و بی آنکه راهبردهای پیشین را نفی کند، راهبردِ کلان یا کلانراهبردِ جنبش سبز را شکل می دهد.







درخواستهای پنجگانه جنبش سبز در بیانه شماره 17 برجسته ترین رهبر آن میرحسین موسوی بیان شده اند و دیگر برجستگان این جنبش نیز به تفسیر و گاه گسترش دادنِ آن درخواستهای حداقلی پرداخته اند. دست کم تا اوایل زمستان 88 بر سر اهداف نهایی جنبش سبز همچنین کلانراهبردِ آن، توافق نظری نشده است.















یکی دو روزِ پر شتاب:







فردای انتخابات جمعه 22 خرداد 1388، میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی که سه نامزد از چهار نامزد ریاست جمهوری بودند، شمارش آرا را نادرست دانستند و خواهان برگزاری دوباره انتخابات شدند.



وزارت کشورِ دولت محمود احمدی نژاد در کمتر از 24 ساعت از برگزاری انتخابات نتیجه آن را به سود رییس جمهور پیشین اعلام کرده بود و سرانجام پس از یکی دو هفته آرای کروبی چند صد هزار، موسوی نزدیک به چهارده میلیون و آرای احمدی نژاد بیش از بیست و چهار میلیون رای اعلام شد. نتیجه زودهنگام نیز کمابیش به همین نسبت اعلام شده بود. شگفت اینکه نتیجه نهایی نخست اعلام شد و نتایج شهرستانها چند هفته پس از آن. چنین شمارشی تردیدها را بیش و بیشتر کرد.



در همان شب انتخابات هر دوی موسوی و احمدی نژاد مدعی پیروزی شده بودند و فردای انتخابات، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت … سید علی خامنه ای به محمود احمدی نژاد تبریک گفت. مفاد قانون اساسی ایران همچنین رویه ای که در نه انتخابات گذشته وجود داشت، اقتضاء می کرد تنفیذ و تبریک به رییس جمهور پس از اعلام نظر شورای نگهبان به ترتیب انجام و اعلام شود. این اقدام رهبر یادآور دیگر حمایتهای او از احمدی نژاد از انتخابات سال 1384 بود.











برجسته ترین رودیدادهایی که به پیدایش "جنبش سبز ایران" انجامید:







رییس جمهوری چهار ساله احمدی نژاد به افزایش بیکاری، فقر، فساد، تنش شدید سیاسی با غرب، تصویب سه قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت سازمان ملل و دیگر بحرانهایی انجامیده بود که احمدی نژاد تقریبا همه آنها را انکار می کرد. این بحران ها و گاه بحران سازی ها در زمانی پدیدار شده بودند که ایران بالاترین درآمد ارزی حاصل از فروش نفت و فرآورده های نفتی _نزدیک به یکصد و چهل میلیارد دلار_ را در تاریخ خود داشت.



از دیگر سو به گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران حجم پول داخلی دو و نیم برابر شده بود و از کمابیش هفت هزار میلیارد به سوی بیست تریلیارد تومان پیش می رفت. به عبارت دیگر هر چه ایران از روزگار ناصرالدین شاه قاجار تا آغاز دولت احمدی نژاد پول چاپ کرده بود، احمدی نژاد به همان اندازه و نیم برابر بیشتر چاپ می کرد.



معلوم نبود پول ها کجا رفته اند و همچنان می روند. احمدی نژاد از اختصاص یافتن فقط سی تا چهل درصد درآمد ارزی به دولت سخن می گفت و از گفته های نمایندگان مجلس بر می آمد که حساب های ریالی نیز مغشوش شده اند. احمدی نژاد سازمان برنامه و بودجه را هم منحل کرد تا حساب کشیدن از دولتِ او باز دشوارتر شود.







محمود احمدی نژاد در پاسخ خبرنگارانی که در چهار سال گذشته از این بحرانها پرسیدند به طنز و هجو پاسخ داد. این شیوه پاسخگویی رییس جمهور، از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی همچنین اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که منتخب رهبر بودند و آیت … هاشمی رفسنجانی رییس آن بود، بارها مورد انتقاد قرار گرفت.







مناظره های پربیننده انتخاباتی که در شبهای خرداد 88 از شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پرده از پنهان ترین زوایای درگیری داخلی میان هیئت حاکمه نظام ایران برداشت. نوک حمله احمدی نژاد به سوی هیچیک از سه نامزد رقیب نبود؛ بلکه علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی را نشانه گرفته بود. هاشمی رفسنجانی به تازگی مقام ریاست شورای خبرگان را نیز بر دیگر مقامهای خود افزوده بود. طبق قانون اساسی خبرگان مسئول تعیین رهبر، نظارت بر او همچنین عزل وی هستند.



در آن مناظره های تلویزیونی شدیدترین حمله احمدی نژاد متوجه خانواده و وابستگان هاشمی رفسنجانی و به ویژه ثروت و نفوذ آنها در کشور شد. روزنامه های حامی دولت و حکومت همچون کیهان و جام جم نیز بر طبل رسواکردن هاشمی و خانواده اش کوفتند.



در مناظره ها کمابیش هیچ انتقادی به شخص میرحسین موسوی و کارنامه نزدیک به هشت ساله سیاسی او صورت نگرفت، تا آنجا که میر حسین متعجبانه به این نوع انتقادهای خارج از موضوع اعتراض کرد و خواست به خود او انتقاد کنند.



موسوی نخست وزیر منتخب امام خمینی (ره) در جنگ هشت ساله ایران با عراق بود که یک سند از فساد مالی او در این مناظره های تلویزیونی ارایه نشد .







مجموعه مناظره های تلویزیونی و سخنان اعضای هیئت حاکمه همچنین تیتر رسانه های حامی دولت، گمانِ نمایشی بودن انتخابات را بالاتر برد. ظاهرا یک پاکسازی بزرگ سیاسی در کار بود که انتخابات ابزارش می نمود.



از دیگر سو پیدایش شبکه های اجتماعی که وبلاگهای اینترنتی در راس آنها بودند، امکان نظرسنجی پیش از انتخابات را فراهم آورد. در بیشتر نظرسنجی ها آرای احمدی نژاد نزدیک به آرای موسوی گمانه زده می شد. چنین آرایی انتخابات را به دور دوم می کشاند جزینکه وزارت کشور آرای احمدی نژاد را تا دو برابر آرای موسوی اعلام می کرد.







فردای انتخابات یعنی 23 خرداد میرحسن موسوی و مهدی کروبی خواستار ابطال انتخابات ریاست جمهوری و برگزاری مجدد آن شدند. ظاهرا کمیته صیانت از آراء که وابسته به ستادهای موسوی و احتمالا کروبی بود، مستنداتی به آنان ارایه می کرد که انتخابات را کاملا ناسالم نشان می داد. رییس این کمیته حجه الاسلام محتشمی پور سرانجام در سه شنبه دوم تیر 1388 گزارش مستند و مدلل خود را رسما ارایه داد.



محتشمی پور از یاران امام خمینی و یکی از چهره های پرنفوذ و نسبتا پنهان نظام جمهوری اسلامی ایران است که از پایه گذاران حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین دانسته می شود. اعلام تقلب از سوی محتشمی پور دلیل دیگری بر انشقاق داخلی هیئت حاکمه ایران و پاکسازی سیاسی شمرده شد.







امکان داشت حضور انتخاباتی مردم به همین جا پایان پذیرد و چانه زنی های سیاسی بر سر ابطال انتخابات یا تقسیم قدرت در درون هیئت حاکمه آغاز شود زیرا هنوز هیچیک از کاندیداها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بودند و اوپوزیسیون خارج از کشور نیز ناتوانتر از آن می نمود که مردم را به خیابانها بکشاند.



با این همه از شنبه شب گروههای پراکنده ای متشکل از جوانان و گاه میانسالان با شعارهایی همانند "تقلب تقلب" ، "رای من کو" ، "موسوی موسوی، رای من رو پس بگیر" دستکم در گوشه و کنار تهران دست به اعتراض بلند کردند.



این اعتراضها که روز یکشنبه و شب آن نیز ادامه پیدا کرد با هجوم موتورسوارهایی خشن روبه رو شد که چه در لباسهای پلنگی شبه نظامی و چه با لباس شخصی همگی مسلح به باتوم، چوبدستی یا سلاحهایی از این دست بودند.



بعدازظهر یکشنبه یک راهپیمایی مسالمت آمیز به نام "زنجیره سبز" با شرکت دانشجویان آنگاه دیگر معترضین برگزار شد که قرار بود از میدان راه آهن تا تجریش در طولانی ترین خیابان تهران برگزار شود؛ جزینکه به دلیل دخالت نیروهای انتظامی دست کم در حوالی تقاطع ها منقطع شد.



شامگاه یکشنبه 24 خرداد نیروهای لباس شخصی و گروهی به نام انصار حزب الله که حامی حکومت بودند و آلت دست کودتاگران می نمودند، به خوابگهای کوی دانشگاه تهران حمله کردند؛ دانشجویان را کتک زدند و ددمنشانه سه تن از آنان را کشتند.



در خیابانهای تهران جنگ و گریز شبانه تا دیرگاه یکشنبه شب ادامه یافت و آنچه قطع نشد دعوت مردم به اعتراضِ گسترده خیابانی فردا بود. در میان معترضین به نتیجه انتخابات، زنان و دخترانی چابک و مصمم دیده شدند که بیشتر مانتو و گاه پوشش چادر داشتند. گویی همین زنان انتخاب شعارها و مدیریت دسته های معترض را بر عهده داشتند.



در یک نمونه مشاهده شد هنگامی که یکی دو جوانِ معترض سنگ برداشتند تا با "چماق دارها" مقابله کنند، زنی میانسال گفت: «درگیر نمی شیم؛ فرار می کنیم». جمله هایی از ایندست بسیار شنیده می شدند و دعوت به خودداری، علی رغم ضربه های باتوم و چوبی بود که از موتورسوارهای لباس شخصی و گاه انتظامی می خوردند.



سن پیشتازان مبارزه اعم از زن و مرد میان پانزده تا چهل سال متفاوت بود و اکثریت با بیست سی ساله ها می نمود. با این همه دعوت به حضور در خیابان را کمابیش همه اقشار با همه گونه سن و پوششی انجام می دادند.







در دو روز 23 و 24 خرداد که درگیریهای پراکنده و دعوت به راهپیمایی خیابانی 25 خرداد پی گرفته می شد، چانه زنی های سیاسی میان کاندیداهای معترض و اعضای هیئت حاکمه ادامه داشت. اصرار از کاندیدهای معترض بود و انکار از هیئت حاکمه. اندک اندک جبهه های دو سوی یک مبارزه آشکار می شدند.











"هماهنگی مورچه وار" نخستین راهبرد جبنش سبز:







بعدازظهر دوشنبه 25 خرداد 1388 میانِ دو و نیم تا سه میلیون ایرانی فاصله میدان امام حسین تا میدان آزادی تهران و بخشی از جاده مخصوص کرج را پر کردند. خیابانهای جانبی و متقاطع با خیابان آزادی نیز مملو از جمعیت معترض به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شده بود. تراکم جمعیت به حدی بود که راهپیمایان ناچار بودند بخشی از مسیر را در خیابان های جانبی بپیمایند.



هیچکس پیشبینی چنین اعتراضی را نکرده بود. رسانه های بزرگ جهان شمار راهپیمایان را ابتدا ده ها هزار آنگاه سدها هزار و چند روز بعد چند میلیون اعلام کردند. هیئت حاکمه نیز یکه خورده و نیروهای پلیس تنها نظاره گر انبوه جمعیت بودند، جمعیتی که در سکوت راه می رفت و اگر از کسی شعاری می شنید با "هیس هیس" گفتن آرامش می ساخت. تنها نشانِ اعتراض راهپیمایان دستهایی بود که با دو انگشت باز و گاه پارچه های سبز، به نشانِ پیروزی، سوی آسمان رفته بود.







ساعتی پس از آغاز راهپیمایی 25 خرداد، میر حسین موسوی سوار بر یک خودروی شاسی بلند به میان جمعیت آمد. پیدا بود برخی همراهان وی ماموران حکومت و احتمالا اعضای حفاظت اطلاعات سپاه هستند. خودروی موسوی با شتاب جمعیت را می شکافت و انبوه مردم را به عقب می راند. این نیز دلیلی بر درست بودن فرضیه تحت نظر بودن موسوی شمرده شد.



کمابیش نیم ساعت بعد مهدی کروبی فرصت یافت از فراز پشت بام مسجدی که نزدیک دانشگاه شریف بود، با مردم سخن بگوید. با این همه نه صحبتهای او شنیده شد و نه حرفهایی که موسوی از بلندگوی دستی زد.



نشانی از محسن رضایی چهارمین کاندید ریاست جمهوری نبود و او چند روز بعد اعتراض خود را پس گرفت، شاید به علت برخی نقطه ضعفهای شخصی و خانوادگی مانند پناهنده شدن فرزندش به آمریکا.







با این همه، در خیابانهای متقاطع خیابان آزادی کسانی به چشم آمدند که تا چند ساعت پیش از راهپیمایی در بازداشت، حصر خانگی یا زندان اوین بودند: برای نمونه اصلاحگرایانی مانند بهزاد نبوی و محسن آرمین که از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و محمدرضا خاتمی برادر سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین که سالهایی نایب رییس مجلس نیز بود. پیرامون هر یک از این افراد محافظینی کت و شلواری و ریش دار دیده می شدند و پاسخ های آنان به پرسش مردم و خبرنگاران کاملا احتیاط آمیز به نظر می رسید. آری شادی در چشمهایشان نمایان بود جزینکه گویی هنوز از اتاق بازجویی بیرون نیامده بودند. آشکار شد حکومت از حضور میلیونی مردم در آن دوشنبه شگفت خورده و به ناچار از هر امکان و شخصیتی برای آرام کردن جمعیت بهره گرفته است.







میرحسین موسوی نه تنها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بود؛ بلکه همسر خود بانو زهرا رهنورد را صبح 25 خرداد به دانشکده های فنی و هنر تهران فرستاد تا از دانشجویان خواهش کند در راهپیمایی ظهر شرکت نکنند. مشهورترین سایت های حامی او نیز مملو از این هشدارها و گاه خواهشها بود. تنها سیگنال مثبت موسوی ساعتی پیش از راهپیمایی شنیده شد : "میر حسین پیام داده در راهپیمایی شرکت خواهد کرد" این سخن میان راهپیمایان پیچید و برخی لحظه ای پیش از دیدن موسوی پیغامش را شنیدند.











"راهپیمایی های خودجوش" در راستای راهبردِ "هماهنگیِ مورچه وار":







ساز و کارِ گردآمدن چند میلیون معترض در بعدازظهر دوشنبه 22 خرداد 1388 و برپایی تظاهراتی که ایران از 22 بهمن 57 به یاد نداشت، هر چه بود دعوتِ موسوی و کروبی نبود. زیرا چه در این راهپیمایی و چه در هر راهپیمایی برگزار شده و نشده تابستان 88 یک فرمول صادق بود: اگر موسوی می گفت «بیایید»؛ مردم نمی آمدند. اگر می گفت «نیایید»؛ احتمالا می آمدند. آنجا هم که خواهش کرده بود نیایید؛ چند میلیون آمده بودند. درستی این فرمول را می توان در هر یک از راهپیمایی های برگزارشده و نشده تابستان و حتی پاییز بررسی کرد. بارزترین نمونه ی این فرمولِ معکوس: آمدنِ مردم در همین 25 خرداد بود و نمونه ی نیامدن: قراری که موسوی در روز یکشنبه1تیر پای مجسمه فردوسی میدان فردوسی گذاشت و مردم نیامدند که نیامدند.







چرا حامیان جنبش سبز از فرمانهای برجسته ترین رهبرش پیروی نمی کنند؟



«می خواهیم بدانند آمدن ما بسته به موسوی نیست تا برای او مشکل درست نشود» این یک پاسخ بود و پاسخهای دیگر: «من برای موسوی نیامده ام؛ برای رای خودم آمده ام» ؛ «آمده ایم تا حکومت بفهمد خر نیستیم» ؛ «هر جا که موسوی می گوید؛ پر از مامور می شود و احتمال درگیری هست». چنین پاسخهایی بسیار شنیده می شدند و همه یک پیام داشتند: موسوی رهبر جنبش سبز نیست بلکه دبیرکل یا سخنگوی این جنبش است.



میرحسین موسوی نخستین کسی بود که پیام حامیانش را دریافت و از آنپس با عباراتی همچون"من دنبال مردم می روم" و "من همراه آنها هستم ... رهبر مردم نیستم" جایگاه خود را برای هیئت حاکمه ایران روشن کرد.







می دانیم مورچه ها رهبر ندارند و آنچه که به نام ملکه مورچه ها خوانده می شود نیز کردارهای آنها را رهبری نمی کند؛ بلکه بیشتر مسئول حفظ نسل آنهاست. البته مورچه هایی هستند که راهنما نامیده می شوند. مورچه های راهنما پیشتازند و در هر سوی قلمرو ملکه می چرخند. مورچه های راهنما اگر خوراکی پیدا کنند مسیر آن را با ترشح مواد بودار نشانه گذاری می کنند تا دیگر مورچه ها با پیگیری بو به هدف برسند. جنبش یا راهپیمایی هزاران مورچه و شیوه برخورد آنها با هدفی بی جان یا جاندار نیز چنان پیچیده است که جز اصطلاح رفتار غریزی تعریفی ندارد.







با این تعریف و مورچه وار خواندنِ نخستین راهبرد جنبش سبز، می توان فهمید از شنبه 23 خرداد تا پنجشنبه 28 و حتی شنبه 30 خرداد چه رخ داده است:







اعتراضات پراکنده ای که در شبهای پیش از راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد آغاز شده بود، همچنین اخبار این حضور چند میلیونی همراه با دعوت به راهپیمایی های گسترده دیگر که دهان به دهان در شهر و شهرستان می گشت، پیش از هر کس کار افرادی همچون اعضای ستادهای رسمی انتخاباتی همچنین ستادهای غیررسمی او بود. موسوی هر طرفدار خود را یک ستاد انتخاباتی خوانده بود و این دعوت را بارها تکرار کرده بود.



از دیگرسو کروبی نیز از فردای انتخابات با موسوی و مردم معترض هماهنگتر شد و ایرانیان خارج از کشور هم که دارای رسانه بودند، پیرو حرکت داخلی به نظر می رسیدند.



اعضای رسمی و غیررسمی ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی همچون مورچه های راهنما پیش رفته؛ هدف را یافته و نشانه گذاری کرده بودند. آنان همه این کارها را بدون رهبری مستقیم موسوی و کروبی انجام می دادند و موفق نیز بودند.







پس از دوشنبه چند میلیونی 25 خرداد، در چهار روز پایانی هفته، چند راهپیمایی چند صد هزاری و گاه میلیونی در مسیرهایی همچون میدان هفت تیر به میدان ولی عصر، میدان ونک به چهاره راه پارک وی و دیگر میدان ها و خیابانهای مرکزی شهر انجام شد.



در راهپیمایی های هفته اول، پلاکاردهایی در مسیر دیده می شدند. بیشتر پلاکاردها در دست جوانانی بودند که چهره هاشان پیدا نبود. نوشته ی پلاکاردها مسیر راهپیمایی روز بعد را نشان می داد.



پلاکاردها از همان دوشنبه چند میلیونی به چشم آمدند؛ نقش راهنما داشتند و یادآور مورچه های راهنما بودند. با این همه، هماهنگ کردنِ راهپیمایان فراتر از توانِ گروهی راهنما بود و نشانه برخورداری از یک غریزه پیچیده مورچه وار.







شگفت انگیزترین "هماهنگی مورچه وارِ" جنبش سبز در تغییر ناگهانی مسیر راهپیمایی ها به چشم آمد. برای نمونه در همان هفته اول و به ویژه در روز سه شنبه 26 خرداد که ده هزار تن از حامیان احمدی نژاد مراسمی در میدان ولی عصر برگزار کردند، این هماهنگی غریزی آشکار شد. میدان ولی عصر بخشی از مسیر از پیش اعلام شده "جنبش سبز" بود که پلاکاردها یک روز پیش اعلامش کرده بودند.



"جنبش سبز" تیتری جدید بود که راهپیمایان بر سرش توافق می کردند. پیش از انتخابات رنگ سبز تنها متعلق به ستادهای انتخاباتی میر حسین موسوی بود جزینکه این رنگ در هفته اول پس از انتخابات نماد همه معترضان اعم از حامیان موسوی، کروبی و دیگر معترضانی شد که به محسن رضایی رای داده یا در انتخابات شرکت نکرده بودند.







در نمونه سه شنبه 26 خرداد "سبزها" با آگاهی یافتن از اینکه "احمدی نژادی ها" بخشی از مسیر راهپیمایی آنان را اشغال کرده اند، برای جدا شدن از حامیان دولت مسیر راهپیمایی را به چند کیلومتر بالاتر از میدان ولی عصر انتقال دادند و راهپیمایی را از میدان ونک به سوی تجریش آغاز کردند. خبر گردهمایی "احمدی نژادی ها" در نقطه آغاز راهپیمایی سبزها شب گذشته از صداوسیما اعلام شده بود.



تغییر یافتن مسیر راهپیمایی سبز از آغاز مشخص نبود و با گرد آمدن سبزهایی در بخش شمالی خیابان ولی عصر آشکار شد. از آن پس نیز این خبر بیشتر دهان به دهان یا به نوعی تله پاتی مورچه وار منتشر شد تا اینکه با پلاکارد یا تلفن منتشر شود؛ زیرا فقط چند ساعت به پایان روز مانده بود و تلفن های همراه نیز دچار اختلال شده بودند. این تغییر مسیر یادآور غریزه مورچه های کارگر در دور زدن یک مانعِ ناگهانی بود؛ با این تفاوت که سبزها روی چهارچرخه ماشینها مانعِ پیش رو را دور زده یا مستقیما به میدان ونک و بالاتر از آن رفته بودند. غریزه مورچه وار راهپیمایان در برخورد با مانع بعدی، تماشایی تر شد.







همان بعدازظهر سه شنبه 26 خرداد، نیروهای پلیس در حوالی چهارراه پارک وی که میان دو میدان ونک و تجریش واقع است، میان دو گروه راهپیمایان حایل ایجاد کردند. در برخورد با این مانعِ ناگهانیِ میانی، راهپیمایان نه تنها مسیر را تغییر دادند بلکه هدف جغرافیایی را نه رسیدن به نقطه انتهای مسیر؛ بلکه رسیدن به نقطه میانی یعنی چهارراه پارک وی قرار دادند. در دست نیروهای پلیس که میان دو گروه راهپیمایان سبز حایل شده بودند، تجهیزات ابتدایی ضد شورش دیده می شد.



در همین نمونه سه شنبه 26 خرداد، راهپیمایانی که از پایین یعنی از سوی میدان ونک می آمدند با جابه جایی هایی توده وار و نامنظم فاصله خود را با پلیس کم و کمتر کردند چنانکه عملا مامورین انتظامی را به چند ده متر بالاتر از چهارراه راندند. هنوز شعاری شنیده نمی شد و اگر می شد در "هیس هیسِ" جمعیت گم می شد.



فاصله راهپیمایان و صفهای شمالی و جنوبی نیروی انتظامی به اندازه ای کم شد که صفهای جلویی جمعیت به سپرها فشرده شدند. فشرده می شدند و هیچ شعاری سر نمی دادند. دقایقی دیگر راهپیمایانی که از سوی بالا یعنی میدان تجریش می آمدند با ردیفهای دیگری از نیروی پلیس ضد شورش روبه رو شدند. اینجا بود که سبزها اندک اندک فریاد زدند "نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم" گویی به خود و گروه دیگر دلداری می دادند.



اندک اندک فاصله صف های نیروهای انتظامی کمتر شد تا آنجا که ماموران به راهپیمایانِ سبز حمله بردند و در این میان پرتاب گاز اشک آور و ضربات باتوم نتیجه بخش نبود. چند دقیقه ای نگذشت که فرمانده انتظامی حاضر در محل فرمان عقب نشینی نیروهای خود را صادر کرد و با سپاسگزاری مردم کنار کشید «نیروی انتظامی تشکر تشکر». نمونه ای بود از هماهنگی مورچه وارِ "سبزها" در برخورد با موانع ناگهانی.







مشاهداتِ راهپیمایی 26 خرداد را کمابیش مو به مو وصف کردم تا دیباچه ای باشد بر پیدایش دومین راهبرد جنبش سبز در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 که سرانجام "شنبه خونین" نام گرفت.







زمینه پیدایش دومین راهبرد، در دلِ راهبردی مورچه وار:







شنبه خونین 30 خرداد یک استثناء در راهپیمایی های تابستانی جنبش سبز به شمار می رود جزینکه ریشه ی راهبرد دوم این جنبش یعنی "بچه های جنگ" است.







پس از راهپیمایی هایی مسالمت آمیز که از 24 تا 28 خرداد برگزار شدند، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت ... سید علی خامنه ای در خطبه دوم نماز جمعه 29 خرداد 1388، با درست انگاشتن انتخابات ریاست جمهوری، برگزاری هر راهپیمایی اعتراضی را ممنوع اعلام کرد همچنین با گریستن و یادآوری ضعف بدنی خود عملا به نیروهای وفادارش اجازه سرکوب جنبش سبز را داد.







فردای آن روز یعنی شنبه 30 خرداد میلیونها تهرانی و شاید شهرستانی، انگار که سخنان دیروز رهبر را نشنیده باشند، به سوی مسیر راهپیمایی حرکت کردند: «انقلاب تا آزادی». پلاکاردها مسیر یادشده را در راهپیمایی پیشین، به ویژه چهارشنبه 27 خرداد، پیشنهاد داده بودند. در این سه روز نیز خبررسانی به روشهای چهره به چهره، اینترنتی و ماهواره ای انجام شده بود.







آنچه پیش روی سبزها بود، باورکردنی نمی نمود. از صبح شنبه 30 خرداد هزارها آنگاه ده ها هزار نیروی حکومتی سراپا مسلح به همه ی سلاح های ضد شورش و گاه کلت کمری، مسیرهای منتهی به راهپیمایی را بستند و هلی کوپترها نیز از بعدازظهر به پرواز درآمدند. درگیری از حوالی میدان انقلاب آغاز شد و به سوی میدان آزادی کشید. نخستین درگیری میدان انقلاب، پیامدِ اعتراض زنی پنجاه شصت ساله به نیروهای ضد شورش و باتوم خوردن وی بود.







30 خرداد 1388 شنبه خونین نامیده شده است جزینکه می شد روز زنان انقلابی نیز نامیده شود؛ زیرا اعتراضهای تند این روز بیشتر از زبان زنانی پنجاه تا شصت ساله بر می خاست، زنانی که در انقلاب بهمن 57 بیست تا سی ساله بوده اند.



در آغاز مقاله نمونه هایی از نقش زنان جوان و میانسال در گروه های پیشتاز آورده شده است. تشخیص جنس زنانه جنبش سبز یا نقش فوق العاده زنان در برپایی و استمرار آن چندان دشوار نیست. می توان گفت انقلاب اسلامی، نهضت نفت، جنبش مشروطه و حتی قیام تنباکو رنگی زنانه داشته اند. برای نمونه قیام تنباکو از ماجرای شکستن قلیانها در حرم ناصرالدین شاه فراگیر شد و انقلاب اسلامی نیز با شکستن مقررات حکومت نظامی توسط زنان به پیروزی رسید.







اعتراض های شنبه خونین بیشتر از زبان زنان میانسال بر می خاست زیرا نه تنها گمان می رفت مصونیتی نسبی داشته باشند؛ بلکه فضای مبارزه اجازه شعاردادن را از مردان و جوانان گرفته بود، فضایی پر از دود و سنگ و صدای گلوله. درگیری های شنبه 30 خرداد چندان خشن شد که زنانِ انقلاب 57 نیز چاره ای جز پناه گرفتن در پیاده روها و دستِ بالا پاسخ دادن به دشنامهای نیروهای چماق به دست نیافتند.



«شما دیگه از این بی ناموس ها دفاع نکنید» یک لباس شخصیِ شصت ساله ی چاق و چماق به دست، خطاب به زنانی در همین حدود سنی در گوشه ای از کوچه های باریک منتهی به خیابان آزادی گفت و پاسخش «اینا دانشجوهای مملکتن؛ بی ناموس شمائید که اونا را می زنید». گونه چپ و بخشی از فک این مادر انقلابی بر اثر اصابت شیئی سخت _احتمالا باتومِ ضدشورش_ کاملا ارغوانی شده بود.







در خیابانهای فرعی متقاطع با خیابان آزادی، به ویژه در تقاطع اتوبان یادگار امام، درگیری به اوج رسید. از یکسو جوانانی پرشور و چابک با کندن سنگهای پیاده رو و هر چه دم دستشان می آمد، بارانی از سنگ را به سوی نیروهای ضد شورش پرتاب می کردند و از دیگرسو نیروهای ضدشورشِ موتور و وانت سوار در دسته های چند ده و گاه چند صد تایی به جوانان حمله می بردند، به جوانانی بیست سی ساله که میان 1359 تا 1368 یعنی سالهای جنگ تحمیلی با عراق زاده شده بودند.



پرتاب سنگهای جوانان چنان هماهنگ و پرحجم شد که گویی آسمان در لحظاتی از انبوه کلاغها سیاه می شد. افسوس که بیشتر موبایلهای دوربین دار در آن روز توقیف شدند. در چنان گیر و داری کمتر کسی به ارزش مستند صحنه های درگیری می اندیشید .







رفتار نیروهای ضدشورش چنان سهمگین شد که شمار کشته ها به بیش از هفتاد تن و شمار زخمی ها به هزاران تن رسید. چند هزار تن نیز بازداشت شدند که احتمالا بیشترشان از زخمی ها بودند. نیروهای سپاه رانندگی بسیاری از ماشین های آمبولانس را بر عهده داشتند و گاه با کاورهای امدادی در میان جمعیت به دنبال سران شورش بودند. جزاینکه آیا چنین شورشی سرانی کم شمار داشت؟







مقامات رسمی شمار کشته ها را سی و چند تن دانستند و برخی از کشته ها را از نیروهای بسیج شمردند. بخش اول چنین گزارشی جای تردید بود ولی بخش دوم آن درست می نمود و نشانگر آغاز یک راهبرد دفاعی از سوی جوانانِ جنبش سبز.



گروهی از "سبزها" بی آنکه از میرحسین و کروبی دستوری گرفته باشند، در برابر سرکوب واکنشی مناسب به نمایش گذاشته بودند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین بار بود که نیروهای حکومتی مسلح به باتوم، گاز و حتی اسلحه های گرم که صدای شلیکشان به شکل پراکنده شنیده می شد، با مردم درگیر شده و طبق گزارش های رسمی بیش از ده کشته داده بودند.







نبرد خیابانی شنبه خونین در تابستان دوباره تکرار نشد، دست کم با این حجم تکرار نشد، جزینکه نشان داد راهبردِ "هماهنگی مورچه وارِ" به سادگی می تواند به راهبرد " بچه های جنگ" تبدیل شود. راهبرد جدید را به این نام خوانده ام تا تغییر غریزه سبزها را بهتر به نمایش گذاشته باشم.



برای درک بهتر غریزه دوم، نخست به یاد می آورم پرشورترین سبزها و به ویژه آنانی که در شنبه خونین روبه روی نیروهای ضدشورش جنگیدند، در سالهای جنگ و بسیاری به نیت جنگیدن با دشمنان اسلام پدید آمده اند؛ دوم اینکه این جوانان فرزندانِ همان پدران و مادرانی هستند که دست کم تا پیروزی انقلاب اسلامی پشتیبان دهها گروه مسلح بودند و مبارزه مسلحانه با حکومت شاه را کرداری قهرمانانه می دانستند.



درباره این تغییر غریزه، در بخش پاییزی این مقاله یعنی "بچه های جنگ" بیشتر خواهیم اندیشید.







شنبه خونین ده ها نکته کلیدی دیگر را نیز به نمایش گذاشت و باورنکردی ترین نکته ترکیبِ نیروهای ضد شورش و به ویژه نیرویی به نام یگان ویژه رهبری بود، نیرویی سراپا سیاه پوش و چندان مسلح که گویی به جنگ غول و دیو می رود.



مردم از همان شنبه خونین این یگان ویژه را به یاد گاردِ شاهنشاهی" گارد" خواندند و بارها سوگند خوردند افرادی عرب زبان و افغانی هایی از نژاد شیعه ی هَزاره را در میان آنها دیده اند. عربهای مشاهده شده بیشتر چهره و لهجه شیعیان جنوب عراق و گاه لهجه لبنانی داشتند.



جامه یگان ویژه رهبری نیز یادآور زره های جنگی چینی ها و به ویژه زره جنگاوران سریالی تلویزیونی به نام جومونگ بود، اگرچه اینبار لاستیکی. ریشهایشان را با پایین ترین نمره تراشیده بودند و گویی از جایی در تاریخ یا از یک سیاره دورست به رهگذران می نگریستند.



برخی از مردم نیروهای یگان رهبری را هجو می کردند «جومونگ هستن؟» مردی کمابیش چهل ساله گفت و زنی پنجاه شصت ساله «حالا فهمیدیم پولامون کجا رفته؛ توی شکم اینها» چنین جملاتی بارها شنیده شد و برای یک بار هم شده حق را به احمدی نژادی داد که بارها گلایه کرده بود «همه درآمد نفت که سهم دولت نیست».







ماه ها بعد محسن مخملباف در گزارشی به نام "رازهای زندگی خامنه ای" که باز حاوی نکاتی باورنکردنی می نمود، شمار محافظان رهبر را ده هزار تن اعلام کرد. شماره ده هزار یادآور شمار نیروهای گارد شاهنشاهی همچنین شمار ارتش جاویدان داریوش بود. گزارش مخملباف که به گفته خودش بر مبنای اظهارات کارمندان سابق بیت رهبری تهیه شده است، از خانه های میلیاردی و حقوقهای گزاف نیروهای یگان ویژه رهبری نیز اطلاعاتی شگفت آور ارایه کرده است.







درگیریهای پراکنده مردم با دیگر نیروهای حکومتی یکی دو شب پس از شنبه خونین ادامه یافت. تا اینجا حکومت فقط چند هزار تن از جوانان معترض را بازداشت کرده بود و بنابرین صد تا هزار برابرِ زخمی ها و کشته ها از معرکه جان سالم به در برده بودند، جان به در بُردگانی که اینک تجربه جنگیدن با یگان ویژه ضد شورش را نیز داشتند.







فضای جنبش سبز تا مدتها اجازه یک راهپیمایی گسترده دیگر را نمی داد زیرا از یکسو رهروانش مردمی بودند که از جایی پول مفت نمی گرفتند و توان حضور میلیونی هر روزه را نداشتند و از دیگر سو "سران جنبش سبز" یعنی موسوی، کروبی، خاتمی و بزرگانی از ایندست که کم کم سران جنبش سبز نام می گرفتند، با بیانیه ها و گفته های خود مردم را به آرامش دعوت می کردند.



از همه اینها گذشته با نماز جمعه رفسنجانی کمابیش یک هفته فاصله بود. آن هفته داغ گذشته از راهپیمایی 18 تیر که در یادبود سرکوب دانشجویان در سال 78 برگزار شد و بازداشت شدگانش به کهریزک فرستاده شدند، همچنین درگیریهای شبانه جوانانی پرشور با لباس شخصی ها و فریادهای الله اکبری که از پشت بامها شنیده می شد، رخداد بزرگ دیگری نداشت.



















یکی دو ماهِ نسبتا آرام:







همه در انتظار جمعه بودند و خطبه دوم هاشمی رفسنجانی. او پیش از شنبه خونین به قم رفته و در جایگاه "رییس خبرگان رهبری" با مراجع بزرگ شیعه گفتگوها کرده بود.



«آیا رفسنجانی رفته است تا با کمک مراجع رهبر را برکنار کند؛ یا می خواهد ببیند باد از کدام طرف می وزد؟» در پاسخِ چنین پرسشهایی مسن تر ها پند می دادند «رفسنجانی می خواهد در تاریخ بماند و روبه روی مردم نخواهد ایستاد». برخی اهل سیاست نیز یادآوری می کردند «هاشمی تبلور اندیشه های سیاسی ماکیاول است و معنای سیاست ورزی در ایران».



موضع میانه رو هاشمی رفسنجانی از پیش مشخص بود و باز همه در انتظار شنیدنش بودند.







از هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 جز سخنانی معتدل که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را بپزد شنیده نشد، سخنانی که برپاماندن نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولایت اصل فقیه را اصلی ترین مسئله می شناساند؛ کمترین خطر را برای خانواده اش پدید می آورد و از دیگرسو خشونت و چنددستگی هواداران نظام را با اشک و آه محکوم می کرد.







نکته جالب این نماز، رفتار چند صد هزار نمازگزار سبز بود که در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران شعارهای جنبش را فریاد می زدند و سرانجام با یا بدونِ رعایت التزاماتی مانند لزوم عقب تر بودن زنان از مردان به هنگام نماز و گاه تیمما نمازجمعه را به امامت امام عادل آیت ... هاشمی رفسنجانی برپا کردند. شعارهای سبزها پس از نماز نیز قطع نشد؛ مگر با پرتاب گاز فلفل و حمله نیروهای حکومت.







مردم نسبتا آرام شده بودند. یکی دو ماه دیگر "روز قدس" بود که از ایام الله جمهوری اسلامی به شمار می آید و حضور مردم در آن با منع قانونی روبه رو نیست. 27شهریور 1388 خورشیدی برابر با 28 رمضان1431 قمری مصادف با روز قدس شده و به روزهای پایانی تابستان افتاده بود.



پیش از شرح روز قدس 88 باید توضیح داد این مناسبت یک یوم الله سیاسی_عبادی است که مصادف با واپسین جمعه ماه رمضان قرار داده شده است. پیشنهاد برگزاری روز قدس در واپسین جمعه رمضان از سوی آیت الله منتظری به امام خمینی (ره) داده شد تا روزی مشخص برای حمایت از فلسطینیانِ برابر رژیم صهیونیستی وجود داشته باشد. امام خمینی این پیشنهاد را پذیرفت و به آن رسمیت داد تا اینکه سرانجام روز قدس برای بیشتر مسلمانان روزی جهانی گشت.



احتمالا بیشتر "سبزها" چنین اطلاعاتی نداشتند اما غریزه مورچه وار آنها روز قدس را برای نشان دادن اعتراض بعدی خود درست تشخیص می داد.







سراسر ماه رمضان با آرامش نسبی گذشت؛ جزینکه کوچکترین خبر یا نقل قولی از سرانِ جنبش سبز، یا ابراز مخالفتِ حامیانِ احمدی نژاد با آنان و به ویژه سخنانی ضد "سبزها" کافی بود تا قرارِ روز قدس یادآوری شود.



در این میان اظهارات تند برخی از حامیانِ بزرگ "ولایت مطلقه فقیه" مانند آیت ... جنتی و حجه الاسلام احمد خاتمی، امام جمعه های موقتی تهران، در تحریک سبزها و یادآوری قرار روز قدس موثرتر به نظر می رسید. گویی راهبردِ حکومتی "پنهان کردن برای فراموشی" به چنان حامیانی ابلاغ نشده یا درست توجیه نبودند.



توضیحا اینکه: "ولایت فقیه" بنیان نظری حکومت جمهوری اسلامی است که وفق دیدگاه نظریه پردازِ آن آیت الله منتظری جنبه "نظارتی" دارد؛ در زمان زمامداری امام خمینی (ره) جنبه "حاکمیتی" پیدا کرد و پس از درگذشت امام، طی بازنگری قانون اساسی، به "ولایت مطلقه فقیه" تبدیل شد. افرادی مانند آیت... جنتی و احمد خاتمی کاسه های داغتر از آشی به نظر می رسیدند که از خود رهبر بر مطلقه بودنِ مقامش بیشتر پای می فشردند و درنتیجه بیمی از تکفیر کردنِ معترضان نداشتند.







در فاصله شنبه خونین تا روز قدس جبهه های همراهان مردم و حکومت جداتر شد. جلوگیری از سخنرانی سید محمد خاتمی در حرم امام خمینی که حتی پیش از دوران ریاست جمهوری اش در شبهای قدر در همین مکان برگزار می شد، خبر داغ شد و از آن داغتر خبر غیبت اعتراض آمیز سید حسن خمینی نوه امام از مراسم شب قدر بود که هر ساله در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی برگزار می شد.



اندک اندک آشکار می شد بازماندگان امام خمینی نیز معترض به سرکوب مردم هستند. همچنین خانواده های بهشتی، مطهری، باکری، همت و ده ها خانواده نامدار دیگر انقلاب و جنگ که از پشتوانه های معنوی انقلاب و جمهوری اسلامی بوده اند، اعتراض خود را در این یکی دو ماه ابراز کردند و از حامیان کودتا جدا شدند.







هر چه روز قدس نزدیکتر می شد اخبارِ جنبش سبز داغ تر. آیت ... حسینعلی منتظری در پاسخ یک پرسش فتوا داد : "ولایت حاکم جائر باطل است" این فتوا با توجه به زمان و مضمونِ پرسش، شخص رهبر یعنی آیت ... سید علی خامنه را به چالشی بزرگ می کشاند. آیت ... منتظری گذشته از نظریه پردازِ ولایت فقیه بودن، جانشین امام خمینی در سالهای 1364 تا 1368 و مرجع اعلم شیعیان ایران به شمار می رفت.



موضع بیشتر مراجع به سود دولت محمود احمدی نژاد نبود و بجز آیت ... نوری همدانی که کارنامه مالی خانواده اش بسیار دولتی به نظر می رسید، هیچ مرجعی پیام تبریک به محموداحمدی نژاد نداده بود. از اینها گذشته، شماری از نامدارترین مراجع به دولتِ احمدی نژاد و به ویژه انتصابات سیاسی اش منتقد بودند و برای نمونه بیشترین انتقاد نسبت به انتصابِ اسفندیار رحیممشایی در بالاترین پست های حکومتی بود.



گذشته از مراجعِ ظاهرا غیرسیاسی که با احمدی نژاد همراهی نکردند، آیت الله محمود صانعی شاگرد آیت ... منتظری هچنین آیت ... موسوی اردبیلی و گاه آیات دیگری چون مظاهری، دستغیب، بیاتِ زنجانی و شبیری زنجانی آشکارا به رفتار حکومت در سرکوب مردم خرده می گرفتند.







در این میان حساب آیت ... مصباح یزدی جدا بود. او نه تنها حامی جدی دولت و حکومت، بلکه نیرومندترین حلقه قدرت معنوی رهبر به شمار می آمد. اخبار قدرت فوق العاده او اندک اندک به گوشها می رسید.



آیت ... مصباح که در انقلاب و در حکومت امام خمینی نقش چندانی نداشت و تقریبا بر کنار بود، از آغاز رهبری آیت ... سید علی خامنه ای در پنهانترین لایه حکومت جای گرفته بود. از سالها پیش شنیده می شد که وی در آستانه انتصاب آیت ... خامنه ای مقام اجتهادش را امضا کرده است تا نصب آقای خامنه ای در مقام رهبری با مانع قانونی روبه رو نشود. همچنین شنیده می شد که رساله عملیه آیت ... خامنه ای نوشته آیت ... مصباح یزدی است. این نقل قولها اندک اندک بیشتر می شد؛ جزینکه هنوز جایی برای مخالفت یا پرسش از پنهان ترین حلقه قدرت نبود.







روزی جهانی:







«فردا روز قدس است» تقریبا همه روزنامه ها نوشتند و مردم نیز به یکدیگر می گفتند. فریادِ الله اکبر شب جمعه پایانی ماه رمضان برابر 27 شهریور 1388 از شبهای پیش بلندتر شد. سر دادن شعار "الله اکبر" به نشان اعتراض و به ویژه در شبهای راهپیمایی یکی از ابتکارات میرحسین موسوی بود و شاید تنها فرمانی که مردم همیشه از آن پیروی کردند. حکومت بارها تلاش کرده بود این شعار سیاسی_عبادی را از سبزها پس بگیرد و تقریبا همیشه ناکام مانده بود.







سرانجام صبح واپسین جمعه رمضان یعنی روز جهانی قدس فرارسید. محوطه پیرامونی برگزاری نمازجمعه را تا چند صد متر از سوی شرق و غرب و شمال به نمازگزاران روزه دار حامی دولت اختصاص داده بودند. این فضا توسط انواع نیروهای حکومتی محاصره شده و قرنطینه به نظر می رسید .



در حلقه ی بیرونی که ماشین ممنوع بود، ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشتند. در آغاز محوطه قرنطینه نیز که خیابان های انقلاب، ولی عصر، بلوار کشاورز و کارگر شمالی را در بر می گرفت، نیروهای پیاده ضدشورش رج زده بودند و در منطقه نماز نیروهای لباس شخصی. خبری از یگان ویژه رهبری نبود و احتمالا در مراکز دولتی نزدیک به دانشگاه تهران پنهان شده بودند. پیدا بود در هر جایی خرج نمی شدند.



خبرنگاران خارجی نیز فقط در داخل محوطه نماز و خیابان انقلاب جای داده شده بودند تا شاهد حضورِ سبزها نباشند. با اینهمه شمار نمازگزاران به هیچ وجه برای پر کردن محوطه بزرگ قرنطینه کافی نبود و در نتیجه فاصله بزرگی میان نمازگزاران و سبزهایی افتاده بود که برخی روزه دار بودند و برخی نبودند؛ جزینکه هیچیک و به ویژه هیچ دسته ای از آنان اجازه حضور در نماز نداشتند.







دسته ها، گروهها و سرانجام توده های چند ده هزاری سبز کمابیش از ساعت 10 صبح تلاش کردند با سردادنِ چند شعار سبز به محوطه نماز یا دست کم خیابان انقلاب که محل استقرار برخی خبرنگاران خارجی بود، وارد شوند.



تلاش گروههای سبز از غرب و شمال و حتی شرق ناکام ماند زیرا پس از کنارکشیدنِ نیروهای انتظامی که از درگیری با مردم پرهیز داشتند، ماموران لباس شخصی وارد عمل شدند. این ماموران از ساعت 11 صبح با ضربات مشت و لگد و پرتاب گاز دسته های سبز را پراکنده می کردند. همچنین خودروهایی شاسی بلند و غالبا بلندگودار، پیشاپیشِ لباس شخصیها، انبوهِ سبزها را می شکافتند.



با وجود شعارهای گاه تندی که از هر دو گروه سبز و ماموران شنیده شد، تا حوالی ظهر پیرامونِ محوطه نماز درگیری های خونین رخ نداد و به کتک زدن های محدود بسنده شد «نزنید؛ ما روزه هستیم» ؛ «روزه ما رو با کتک افطار می کنن» ؛ «مگه مسلمون نیستن؛ چرا با گاز روزه مردم رو باطل می کنن» سبزهایی خشکیده لب و چادری زیر مشت و لگد و گازِ فلفل می گفتند.







خودداری ماموران از انجام حملات وحشیانه تر، از یکسو نشانگر درک نسبتا درست حکومت از قداست یوم الله جهانی قدس بود و در راستای راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی"؛ از دیگرسو نشانه پایبندی سبزها به راهبردِ "هماهنگی مورچه وار". رهروانِ چنین راهبردی هیچ تمایلی به خشونت نداشتند، حتی اگر با زبانِ روزه "منافق" خوانده شوند.







برای نمونه شعارهای سبز روز قدس 88 در خیابان های فلسطین، بلوار کشاورز و ولی عصر کمابیش از ایندست بود: "الله اکبر"، "یا حسین میر حسین"، " کروبی باغیرت! حمایت حمایت" و در هنگام درگیری"نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب" ،"زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "مرگ بر دیکتاتور".



البته یک شعار بی جا هم داده شد" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" که با مخالفت برخی سبزها نیز روبه رو شد و برای مثال با شعار "ای غزه، ای لبنان! جانم فدای ایران" با آن مقابله شد؛ جزینکه چه سود!



سر دادنِ شعار بیجای "نه غزه نه لبنان" به لباس شخصی ها مجال داد تا شعارهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" را بلندتر سر دهند و به جمعیتی که بیشترش زنان و دخترانِ محجبه بود، یورش ببرند.



فریادهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و غیره مامورین لباس شخصی با شعار متقابل "مرگ بر روسیه" پاسخ داده می شد، شعاری واکنشی که کنایه به وابستگی شدید نظامی و سیاسیِ جمهوری اسلامی ایران به فدراسیون روسیه داشت و در راهپیمایی های پیشین نیز از شعارهای کلیدی بود. شعارِ واکنشی "مرگ بر روسیه" روز قدس نیز نخست از زبان زنان و دختران شنیده شد آنگاه همه تکرارش کردند.



با این همه "هماهنگیِ مورچه وارِ" سبزها به سبب سر دادن همان چند شعار بی جا و در نتیجه گستاخ شدن لباس شخصی ها و حمله شدید آنها از میان رفت؛ اگر چه سبزها از غرب و شرق از میدان انقلاب تا میدان هفت تیر همچنان حضور داشتند.







نکته تماشایی روز قدس حضور سبزهایی از همه اقشار و سنین و گرایشها بود. زنانِ چادری، پیران سپیدمو، رزمندگان دفاع مقدس و حتی جانبازهایی که بر ویلچر مسیر راهپیمایی را می پیمودند، میانِ جمعیت سبز به چشم آمدند. گاه چنین رزمندگان و جانبازانی به هم آشنایی می دادند و از منطقه جنگی یکدیگر می پرسیدند.







شدیدترین درگیری روز قدس حوالی ظهر از میدان هفت تیر تا میدان ولی عصر و به ویژه اوایل خیابان کریمخان زند روی داد، اگرچه خیابانهای آزادی و شانزده آذر نیز شاهد درگیری هایی بودند.



برای نمونه شواهد نشان می داد جوانان سبز در حوالی پل کریمخان با یگان ضد شورش شدیدا درگیر شده و به سادگی شکست نخورده اند. زمین مملو از پاره سنگ بود و سطل آشغالهایی که می سوختند، نشانه پرتاب گازهای فلفل و اشک آور. یک آتش سوزی بزرگ نیز از درگیری بزرگتری پایین تر از خیابان کریمخان خبر می داد.







ظاهرا نخستین درگیری خونبارِ روز قدس حدود ساعت 11:30 صبح در میدان هفت تیر رخ داده بود. به گفته شاهدان، مامورینِ لباس شخصی به شیخ مهدی کروبی حمله کرده؛ عبا و عمامه او را کنده؛ یک محافظش را زخمی و به ماشینش نیز آسیب زده بودند.



همین هتاکی ها کافی بود که جوانانِ سبز پرشور شوند و به لباس شخصی های مهاجم حمله ببرند. از آنپس نیز نیروهای ضد شورش مداخله کرده و کار بالا گرفته بود.







رخدادهای خشنِ واپسین روزهای تابستان 1388 یک بار دیگر نشان داد که هر جا حکومت با اعتراضهای مسالمت آمیز خیابانی جنبش سبز برخوردی سرکوبگرانه داشته باشد، راهبردِ سبزها به سادگی از "هماهنگی مورچه وار" به "بچه های جنگ" تبدیل می شود. اینجا هند نیست و دشمن جنبش سبز نیز انگلیس نیست که "ساتیاگراها" یا مبارزه منفی مسالمت آمیز، یگانه راهبرد پیروزی باشد.



راهپیمایی میلیونی "روز قدس" چند ماه پس از "شنبه خونین"، بازداشت گسترده فعالان جنبش سبز همچنین تبلیغات گسترده رسانه ای برگزار شده بود و انگار هیچیک از این اقدامات تاثیری در اراده سبزها نداشت. به نظر می آمد سبزها خود را ناب تر و شکست ناپذیرتر کرده اند.





ادامه دارد...

10/8/01

گزارشی از سخنان کروبی در قزوین




مهدی کروبی، جو فعلی حاکم بر کشور را سخت ترین شرایط برای نیروهای انفلابی در طول ۳۰ ساله اخیر دانسته و گفت: .گروهی معتقدند راهی به سوی برون رفت از طریق نرمش باید یافت . اما ما میبینیم گروهی از عمر سعد گرفته تا الی آخر را به مردم و فعالان با سابقه و شناسنامه دار سیاسی نسبت داده اند که اتفاقا اینان گردانندگان اصلی مسئله خشونت و سرکوب و برخورد هستند . فلذا باید قدری در بیانات گروه اول تامل نمود .



رئیس سابق مجلس که در دیار با جمعی از فعالان سیاسی و مدنی سخن می گفت افزود: در حال حاضر به شخصه سخت ترین شرایط را تحمل می نمایم . نه از لحاظ محدودیت و توهین و … بلکه بخاطر مردم، بخاطر شما، بخاطرفعالان سیاسی، بخاطر اینکه جمهوری اسلامی به اینجا رسیده است.



کروبی با تاکید براینکه اصلا فکرش را هم نمی کردیم کار جمهوری اسلامی به اینجا برسد که با نیروهای خود چنین کند. خاطرنشان کرد: همین خواهرزاده مهندس موسوی ، روزگاری به خانه ایشان می رفتیم و ۳ برادر بودند. یکی به شهادت رسید و مادر ایشان بقیه فرزندان را به جبهه رفتن ترغیب می نمودند و حالا ما باید یک روزی به منزل ایشان برویم و بگوییم آن یکی پسر شما در روز عاشورا کشته شده است، ببینید به ما چه می گذرد.



رئیس سابق مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: الان راه رایزنی های ما بسته اند . نه صدا و سیما ، نه روزنامه و هیچ. فقط اینکه اعلام موضع کنیم که مطمئنا می کنیم.



وی افزود: روزگاری ما به آقای خلخالی در مجلس می گفتیم چرا این همه دعوا در مجلس باید باشد و ایشان اذعان می داشتند « نان ما در دعواست » حالا هم دولت که خدمت رسانی اش معلوم است، چیزی ندارد. پس باید چنین کارهایی بکند. از خدا می خواهیم عقلا کمی بیشتر وارد معرکه بشوند .



کروبی تصریح کرد: ما به یاد شما هستیم، التهاب هم داریم، اضطراب هم داریم، پیگیری هم داریم از وضعیت پرونده های هم با خبریم …. برای همه چیز هم آماده هستم ، هیچ خوفی از هیچ واقعه ای هم ندارم … من وقتی می شنوم این همه جوان از تحصیل و آزادی محروم شده اند من بیشتر از شما نگران خودتان می شوم … دوست دارم به این نکته تکیه کنم که به ما خیلی سخت می گذرد که حالا می بینیم حاصل عمر و جوانی و جان فشانی ما به این روز افتاده است ….روزگاری ما می رفتیم و می گفتیم فلانی اساسا با مجاهدین رابطه ای ندارد و نه در این حین به فرد فرصت میدادیم ولی حالا با دست خودشان به زور دلسوزان را به مجاهدین وصل می کنند و یک سازمان مرده منافق صفت را زنده می کنند، آن هم به دست خودشان.



کروبی ضمن تاکید بر وجود اقلیت پنهان در نیروهای سرکوب گر که به تشنج و جنایت و توهین دامن می زنند نسبت به حضور این نیروها ابراز نگرانی نمود.



وی در پاسخ به انتقاد نماینده شورای دفاع از حق تحصیل مبنی بر عدم موضع گیری صریح علیه سپاه از عدم همبستگی نیروهای اصیل سپاه با جریان سرکوب و جنایت خبر داد و با اشاره به رنج نیروهای دلسوز سپاه از وضعیت حاکم ، سکوت آنان را دلیل نارضایتی ایشان دانستند .



براساس گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، در این دیدار نمایندگان خانواده های زندانیان سیاسی ، کمیته گزارشگران حقوق بشر ، شورای دفاع از حق تحصیل ، اعضاء دفتر تحکیم وحدت و فعالین دانشجویی دانشگاه های آزاد و سراسری حضور داشتند

گزارش محرمانه از تظاهرات روز عاشورا: نيم ميليون تظاهركننده در انقلاب




تلويزيون العربيه به نقل از يک گزارش محرمانه از درون رژيم خبر داد در تظاهرات روز عاشورا در تهران، تنها در ميدان انقلاب[حوالی میدان و خیابان های اطراف] نيم ميليون تظاهركننده حضور داشته اند.



اين منبع خبری گفت، در يک خبرنامه ويژه وزارت كشور در ایران كه العربيه نسخه ای از آن را به ‌دست آورده، آمده است كه مقامات امنيتى اعتراف كرده اند كه در روز عاشورا حدود نيم ميليون تظاهركننده تنها در ميدان انقلاب تهران تجمع كرده بودند، موضوعى كه نگرانى جدى نسبت به آينده رژيم ايجاد كرده است.

10/7/01

احمد پورنجاتی: جنبش سبز «این‌ها» را ندارد!




پنج شنبه ۱۷ دی





“جنبش سبز”، اکنون دیگر واقعیتی غیر قابل انکاراست. این را از واکنش‌های “هر روز به یک رنگِ” مخالفان این حرکت اصیل و عمیقا ملی و مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه به خوبی می شود فهمید. بد و بیراه گویی ها، بگیر و ببندها، پرونده سازی ها و حتی ضرب و شتم های خیابانی و معرکه گیری های به اصطلاح رسانه ای ، چه در صدا و سیما و چه در کیهان و اذناب و اصحابش و چه حتی در تریبون های فرمایشی به ظاهر مذهبی، نباید کسی را به اشتباه بیاندازد. اگر جنبش سبز‌ چیزی نبود، پس این همه “بسیج و مانور و تغییر سازمان و آماده باش شبانه روزی و اخطار تلفنی و پیامکی و احضار و تهدید و اخراج از محل کار و محرومیت از تحصیل و ممنوعیت خروج از کشور و امثال این‌ها” برای چیست؟







برای یک “جنبش اجتماعی” پیزوری و وارفته و در حال خاموشی و فراموشی که این همه قبول زحمت لازم نیست. حتی چه بسا عاقلانه تر این باشد که برای جلوگیری از بزرگنمایی اش، نسبت به آن بی محلی و کم اعتنایی کنند و اندک تحرکات “مذبوحانه اش” را زیر سبیلی نادیده بگیرند! اما چرا واقعیت ها خلاف این را می گویند؟ عاقلان دانند.



جنبش سبز بر خلاف تصور نادرست یا ادعا و القای برخی ، مولود انتخابات اخیر نیست. نوجوان برومند و قبراق و یاهوش و پرهمتی است که پس از دوازده سال – از دوم خرداد هفتاد و شش تا بیست و دوم خرداد هشتاد ودو_ از پرده مستوری به در آمده و شناسنامه اش را آشکار ساخته است‌.

گناه مردم چیست که عده ای در خواب خرگوشی بوده اند یا به دلیل ابتلا به بیماری کوررنگی ،رنگ سبز را عوضی دیده اند! اما هنوز هم دیر نشده است. هر کس می خواهد از خواب خرگوشی بیدار شود،خوب بیدار شود. اندکی چشمانش را بمالد ، شستشو کند، بی هیچ نیازی به هر گونه عینک به میان مردم برود و واقعیت را آنگونه که هست مشاهده کند. جنبش سبز واقعیت دارد. همچون هر پدیده واقعی، چیز‌هایی “دارد” و چیزهایی “ندارد”.



اهالی این جنبش آن را به خوبی می شناسند، این ها را برای از ما بهتران می گویم. در این مجال می خواهم به آنچه که جنبش سبز “ندارد” اشاره کنم:



۱- جنبش سبز “عجله” ندارد‌.

شاید برای نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی معاصر ایران است که ، یک جنبش مردمی برای اصلاح امور و رسیدن به هدف هایش شتابزده نیست. قصد ندارد با سه حرکت کار را تمام کند. چون دنبال شورش و انقلاب و برانداز ی رژیم و از این دست نیست . چون می داند از کجا شروع کند‌، چگونه راه برود و به کجا برسد. عجله ای در کار نیست. رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.



۲- جنبش سبز، “رهبر کاریزماتیک ” ندارد.

موسوی،کروبی و خاتمی؟ نه! اینها اگر به هر اندازه “کاریزما” هم داشته باشند ،خوشبختانه به همان اندازه “ادعای رهبری” ندارند! هر چه نقش و خاصیت کاریزماتیک این سه شخصیت بیشتر، داعیه رهبری آنها برای جنبش کمتر! به گمانم این نخستین بار است که “کاریزما” ابزار رهبری طلبی نمی شود.مردم- یعنی حامیان جنبش سبز_ نیز به تجربه در یافته اند که نیازی به این یک قلم جنس ندارند. در یافته اند که رابطه مرید و مرادی را نه در عرصه سرنوشت اجتماعی بلکه باید در قلمروانتخاب های شخصی وانهند. در جنبش سبز، دعوا بر سر رهبر ی طلبی این و آن نیست، دعوا بر سر این است که : من هم یکی از شماها هستم!



۳- جنبش سبز، “سیاه و سفید” ندارد.

درست بر عکس جبهه مخالف جنبش سبز که همه چیز را یا “سیاه”و یا “سفید” می بیند، و البته خودش را از موضع مطلقا حق به جانب، “سفید” و مخالف و حتی منتقد خود را “سیاه” می انگارد. در جنبش سبز برای همه،هر کس – با کمترین میزان و نسبت نزدیکی به خواسته ها و هدف های اصلاح طلبان- جا هست. “جنبش سبز″، طیفی رنگین از انگیزه ها، آرمان ها و چشم انداز هاست.هر کس به اندازه سر سوزنی داعیه حق طلبی دارد ، عضو جنبش سبز است.



۴- جنبش سبز، “ترس و واهمه ” ندارد.

از قدیم گفته اند: الخائن خائف: خیانتکار می هراسد. در این پنج ماه اگر هر چیز پنهان مانده باشد، این واقعیت به درستی آشکار شده که :”جنبش سبز″ را با شیوه های رایج نمی توان به هراس و واهمه وادار ساخت. چرا باید ترسی درمیان باشد؟ آیا حقیقت جویی، اصلاح طلبی، تاکید بر حاکمیت اراده ملی و قانون گرایی و حقوق شهروندی و حقوق بشر، خیانت است؟ که باید از پیامدهای آن ترس و واهمه داشت؟



۵- جنبش سبز، خود شیفتگی ندارد.

“آنچه خوبان همه دارند، من تنها دارم”، ” این منم طاووس علیین شده”، در این جنبش داغ باطله خورده است. می داند که هر حرکت اجتماعی، کم و کاستی دارد ، فراز و نشیب دارد ، تند و کند دارد ، همراه و ناهمراه دارد و البته گاهی رفیق نیمه راه دارد و از همه اینها خطرناک تر، گاهی رفیق های نا همراه دارد. این جنبش از خودش، شعارهایش، شخصیت های سرشناس و چهره های مورد اعتمادش، “بت” نمی سازد ، آنها را ” قدیس″ . ” قبه نور” و ” ماورایی” نمی داند.



۶- جنبش سبز، “تشکیلات و تشریفات” ندارد.

این یکی از″عیب” های جنبش سبزاست که از هزار ” حُسن” بهتر است. اشتباه می کنند عزیزانی که شب و روز زحمت می کشند، خواب از چشمان آنها رمیده در به در دنبال محفل و تشکیلات و سازمان رهبری کننده جنبش سبز می گردند و البته چیزی هم پیدا نمی کنند. صادقانه و صمیمانه می گویم: چیزی از این دست وجود ندارد. جنبش سبز، تشکیلات و تشریفات حزبی و سازمانی ندارد.البته جنبش سبز، سازمان یافتگی دارد اما از جایی سازمان دهی نمی شود .هماهنگی آن حاصل هم اندیشی و همدلی و همسویی طبیعی یک جنبش مدنی درون زای اجتماعی است.



۷- جنبش سبز “زنده باد، مرده باد” ندارد.

مساله جنبش سبز، چه کسی برود ، چه کسی بیاید نیست. این باشد، آن نباشد نیست . دغدغه جنبش سبز،” کرامت شهروند ایرانی” است. هر کس در هر مقام و مرتبه، به این دغدغه وفادار باشد، وجاهت دارد و اگر نه، نه! جنبش سبز ، نه با هیچکس پدر کشتگی دارد و نه با هیچکس عقد اخوت نود و نه ساله. همه چیز به شرط چاقو. اگر کسی را محترم می شمارد به خاطر آن است که مردم را محترم می شمارد و بالعکس.



۸- جنبش سبز، “کینه ورزی و خشم و عصبانیت ” ندارد.

با همه کژرفتاری ها و بداخلاقی ها و بی حرمتی هایی که در این پنج ماه از سوی معرکه گیران و دست اندر کاران پروژه سرکوب علیه جنبش سبز صورت گرفته گمان من این است که جنبش سبز ، نسبت به هیچ کس حتی دشمنان خود کینه ندارد، در رفتارش از خشم و عصبانیت نشانه ای نیست. برعکس، بسیار خونگرم و آغوش گشوده است که به کمترین نشانه ای از هم نوایی یا حتی ابراز پشیمانی از سوی هر کس که ” آن طرف” بوده خوشامد بگوید.



جنبش سبز، حتی مخالفان و سرکوب کنندگان خود را – اگر به راه راست برگردند- دوست خواهد داشت. چهره جنبش سبز، بر خلاف چهره اخموی جبهه مخالفش، بسیار بشاش و خندان و سرخوش و خوش اخلاق است.از خشم خبری نیست. اگر هست عزم استوار است.

آیا جنبش سبز،”نداشته ها”ی دیگری هم دارد؟ آری. اما برای این مجال ، بس است . عزت زیاد.

10/6/01

چند خبر ورزشی سبز




چهارشنبه 16 دی 1388



شبکه جنبش راه سبز (جرس): ایرانیان حاضر در ورزشگاه سنگاپور که جملگی هوادار جنبش سبز ایرانیان هستند، از دقایقی پیش شعارهایی را علیه دولت کودتا سر دادند.



به گزارش خبرنگار جرس، پلیس از تماشاگران ایرانی که همه نشانه های سبز با خود داشتند خواست تا این نشان ها را "بنا به دستور مقامات مافوق " کنار بگذارند که تماشاگران نیز در برابر این درخواست پلیس فریاد "مرگ بر دیکتاتور" را به زبان انگلیسی سر دادند و پلیس نیز ناچار شد تا از درخواست خود عقب نشینی کند.



گفتنی است هم اینک هواداران جنبش سبز شعارهایی چون "صفایی آزاد باید گردد" در حمایت از صفایی فراهانی می دهند. آنها همچنین شعارهای دیگری همچون "نصرمن الله و فتح القریب مرگ بر این دولت مردم فریب را سر می دهند."



گزارش های تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد. شبکه جنبش راه سبز



(جرس): تماشاگران ایرانی دیدار تیم ملی فوتبال کشورمان با سنگاپور همگی از نشان های سبز استفاده کردند.



به گزارش خبرنگار جرس، تماشاگران ایرانی حاضر در استادیوم سنگاپور با بستن مچ بندهای سبز و یا در دست گرفتن پرچم های سبز حمایت خود را از جنبش سبز ایرانیان به نمایش گذاشتند.



در دست برخی از این تماشاگران تصاویری از صفایی فراهانی و دادکان به چشم می خورد. همچنین هنگامی که یکی از کارمندان صداوسیما در حال فیلمبرداری چهره به چهره از تماشاگران حامی جنبش سبز بود، تماشاگران با سردادن "مزدور برو گم شو" مانع ادامه کار او شدند و پلیس حاضر در استادیوم او را به بیرن ورزشگاه هدایت کرد.



اخبار تکمیلی متعاقبا ارسال خواهد شد.



شبکه جنبش راه سبز (جرس): در حالی که مسئولان برنامه فوتبالی 90 تعداد شرکت کنندگان در نظر سنجی اس ام اسی این برنامه را بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نفر اعلام کردند، خبرنگار جرس توانست آمار دقیق شرکت کنندگان در این برنامه را به دست بیاورد.







در برنامه دوشنبه شب 90 ، هواداران جنبش سبز اعلام کردند که بدون در نظر گرفتن سئوال مسابقه و پاسخ ها، گزینه آخر را انتخاب خواهند کرد و این برنامه را به نمایشی از وحدت خود تبدیل خواهند کرد. آنچه نتیجه این نظر سنجی اعلام شد شرکت بیش از یک میلیون و هشتصد هزار نفر بود که از این تعداد یک و نیم میلیون نفر به گزینه سوم رای داده بودند ، آماری که حکایت از حضور 77 درصدی هواداران جنبش سبز داشت.



اما یک مقام آگاه در شرکت مخابرات ایران از پائین آوردن و کند کردن سرعت ارسال اس ام اس ها خبر داد و گفت: مخابرات سرعت ارسال اس ام اس ها را به شدت کاهش داد به گونه ای که تا ساعت 9 صبح روز سه شنبه نیز همچنان اس ام اس های مردم روانه شماره 200090 بود.



این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود در ادامه اظهار داشت:تا ساعت 9 صبح روز سه شنبه بالغ بر 7 میلیون اس ام اس روانه نظرسنجی برنامه 90 شده بود اما از آنجایی که کار تفکیک اس ام اس ها با برنامه 90 بود، مخابرات نمی دانند که چه تعداد از این 7 میلیون گزینه سه را انتخاب کرده بودند.



گفتنی است دو شنبه شب بسیاری از شهروندان از عدم ارسال اس ام اس های خود خبر داده بودند.

اخبار چهارشنبه ۱۶ دی






شبکه جنبش راه سبز (جرس): در پی ادامه حملات نیروهای امنیتی و لباس شخصی به دانشگاههای مشهد و بازداشت دانشجویان این دانشگاهها، دانشجویان هوادار جنبش سبز دانشگاههای این شهر بیانیه ای مشترک را منتشر کردند.



به گزارش جرس، متن این بیانیه بدین شرح است:



باسمه تعالی

بار دیگر ساحت مقدس دانشگاه مورد هجوم فرزندان خلف شعبان بی مخ قرار گرفت. اوباش مشهد كه گویی خود را نسبت به چماق به دستان پایتخت در خدمت به حكومت جهل عقب می پنداشتند تحت حمایت كامل نیروهای انتظامی، حراست و مدیران دانشگاه های مشهد وظیفه خود را در به خاك و خون كشیدن دانشگاه های مشهد به وحشیانه ترین شكل ممكن به انجام رساندند.

این افراد كه چهره های شناخته شده و محبوب دستگاه های قضایی و امنیتی شهر مشهد می باشند در ابتدا مراسم بزرگداشت آیت الله منتظری در دانشگاه فردوسی را هدف حمله خود قرار داده و پس از این كه هیچ گونه برخوردی با این افراد شناسنامه دار نشد این بار دانشگاه آزاد مشهد هدف هجوم وحشیانه این اراذل قرار گرفت.

پس از آن در كمال ناباوری این افراد به همراه نیروی انتظامی اقدام به دستگیری گسترده دانشجویان دانشگاه های آزاد، خیام، سجاد و فردوسی مشهد و تلاش در جهت برخورد امنیتی با قربانیان حوادث دانشگاه های مشهد كردند. در این میان دادستان خراسان و مدیریت دانشگاه آزاد ضمن اشاره گذرا به حمله انصار به دانشگاه های مشهد در اقدامی وقیحانه با تضمین برخورد با دانشجویان معترض زخمی دیگر بر تن دانشگاهیان و خانواده های آنان زدند.

نظر به اطلاعات به دست آمده از پروسه برخورد قضایی با دانشجویان معترض، ما جمعی از دانشجویان دانشگاه های مشهد اعلام می كنیم در صورتی كه نهادهای امنیتی به تلاش خود جهت پرونده سازی برای دانشجویان در بند و مجرم نمایاندن هم كلاسی های ما در فاجعه دانشگاه آزاد كه بی شك خود ایشان قربانیان اصلی این ماجرا می باشند ادامه دهند باید منتظر سخت ترین واكنش های ما در روز های آتی باشند.

در پایان بار دیگر خواسته های بر حق و ابتدایی خود را مبنی بر معرفی و مجازات كلیه عوامل حمله به دانشگاه آزاد، برخورد با كلیه پرسنل و مدیران خاطی این دانشگاه، شفاف سازی نسبت به سرنوشت مجروحین یا شهدای این فاجعه و آزادی سریع و بدون شرط كلیه دانشجویان معترض اعلام می داریم



جنبش راه سبز (جرس): به دنبال عدم حضور دانشجویان در کلاس های درس و خودداری از شرکت در امتحانات، فشار بر دانشجویان به منظور بازگرداندن دانشگاه ها به شرایط عادی ادامه دارد.









به نوشته خبرنامه امیرکبیر تا پایان روز دوشنبه بیش از ۴۰ امتحان پایان ترم توسط دانشجویان لغو شده است. در دانشکده عمران ۸ امتحان، دانشکده فیزیک ۶ امتحان، دانشکده شیمی ۵ امتحان، دانشکده مهندسی پزشکی ۳ امتحان، دانشکده مکانیک ۴ امتحان، دانشکده معدن و متالورژی ۴ امتحان، دانشکده کامپیوتر ۳ امتحان، دانشکده نساجی ۲ امتحان، دانشکده برق ۱ امتحان و دانشکده کشتی سازی ۱ امتحان تاکنون لغو شده است.





یکی از اعضای دفترتحکیم وحدت وانجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در این مورد به روز گفت: "پس از مراسم روز عاشورا که با حضور گسترده دانشجویان برگزار شد، فضای دانشجویی به شدت تحریک شده است. با اعلام خبر درگذشت آیت الله منتظری به عنوان یکی از وزنه های منتقد دولت و حاکمیت ،جمع گسترده ای از جوانان و روشنفکران در مراسم تشییع پیکر باشکوه ایشان شرکت کردند... اما برخورد حاکمیت با آن ها برخلاف گذشته بسیار وحشیانه بود. بسیاری بازداشت و یا مجروح شدند. در اعتراض به این اتفاقات دانشجویان در دانشگاه ها نسبت به این قضیه بی تفاوت نماندند و درنتیجه به برگزاری مراسم روز سوم ایشان دست زدند."





در دانشگاه علم و صنعت هم این اعتراض با برخورد و یورش وحشیانه روبه رو شد. در دانشگاه آزاد مشهد بااین مراسم با چنان خشونتی برخورد شد که به درگذشت دو دانشجو با ضربات چاقو و بازداشت بیش از 100 دانشجو انجامید.





به این ترتیب بود که اعتراض و سرکوب به همه دانشگاه های کشور سرایت کرد و اینک مجموعه فضای دانشگاهی کشور را به شدت ملتهب کرده است. اعتصاب و خودداری از شرکت در امتحانات،از جمله نشانه های واکنش به این وضعیت است.





در همین راستا دانشگاه پلی تکنیک ـ امیرکبیرـ که امتحانات آن زودتر از تمامی دانشگاه ها برگزار می شود روز دوشنبه صحنه اعتصاب و خودداری از شرکت در آزمون های پایان ترم بود.





عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیر کبیر با شرح وضعیت دانشجویان طی این روزها به روز می گوید: "دانشجویان وروری جدید دانشگاه به شکل گسترده ای نسبت به این تهدید ها بی تفاوت اند. دانشجویان سال های بالاتر که در شرف فارغ التحصیلی یا خروج از کشور می باشند تا حدودی نسبت به این قضایا بی میل ترند اما در کل می توان گفت اکثر دانشجویان توجهی به این تهدیدها نمی کنند. برای نمونه اگر در یک امتحان بیش از 80 درصد شرکت نکنند دانشگاه تهدید می کند که به همه شما صفر می دهیم. اماوقتی در یک کلاس 100 نفری 80 نفر صفر بگیرند آیا معدل این دانشکده یا دانشگاه به میزان واقعی می رسد؟ یا دانشگاه تهدید به ممنوعیت از دادن امتحان به متخلفین می کند... آیا می توان برای 200 نفر حکم محرومیت از برگزاری امتحان داد؟ بنابراین مسئولین دانشگاه خودشان نیز می دانند که تهدیدهایشان کارگر نیست و صرفاً برای ترساندن از آن بهره می برند."





به گفته برخی دانشجویان دانشگاه امیر کبیر مسوولین این دانشگاه برای واردآوردن فشار بر دانشجویان مقرر کرده اند که از ترم جاری والدین را در جریان تمام امور آموزشی فرزندانشان قرار خواهند داد و ریز نمرات و کارنامه رابرای خانواده ها ارسال می کنند. آنها فکر می کنند به این ترتیب خانواده ها نیز که از شرایط آگاهی ندارند با شنیدن اینکه به همه صفر می دهیم فرزندانشان را تحت فشار می گذارند که حتماً در امتحانات شرکت کنند. در واقع اینها راهکارهای دولت نهم و آقای احمدی نژاد و روسای دانشگاه های ایشان برای دبیرستانی کردن دانشگاه ها و کنترل دانشجویان است.





اما برنامه جنبش دانشجویی طی روزها و هفته های اینده چه خواهد بود. عضو انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر در این خصوص می گوید: "در طول 7 ماه گذشته هزینه های بسیاری پرداخت شده از جمله حمله به خوابگاه های متعدد و شهادت دانشجویان بسیار. نه از این بابت که خون دانشجو رنگین تر از دیگران باشد بلکه از این بابت که برخلاف مردم این جنبش تشکیلات و عقبه دارد،زمانی که هزینه می پردازد با دید تشکیلاتی به آن نگریسته می شود. اعتصابات فراگیر و شرکت نکردن در امتحانات اولین گام در این شروع این مسیر است. با این کار دانشجویان می خواهند کانون توجه بحران را از مردم به دانشگاه معطوف کنند."



): ستاد کودتا قصد دارد در ادامه پروژه های خود برای حذف رقیبان سیاسی دست به اعمال جدید و هولناک دیگری بزند.





طبق گزارش های رسیده به سایت امروز، کودتاچیان قصد دارند در دفاتر احزاب و منازل فعالین سیاسی اسلحه های آمریکایی تازه خریداری شده کار بگذارند، تا بدین وسیله بتوانند آن ها را محارب و ضد نظام اعلام کرده و به حذف سریع آنها اقدام نمایند. کودتاچیان پیش از این به انواع و اقسام روش های ماکیاولیستی برای رسیدن به اهداف خوداستفاده کرده بودند ولی به نظر می رسد با پیچیده شدن بیشتر اوضاع، ستاد کودتا دست به اعمال کثیف تری خواهد زد.







): سعید مرتضوی دادستان پیشین تهران از سوی نمایندگان مجلس به عنوان متهم اصلی پرونده جنایات بازداشتگاه کهریزک شناخته شد.





سایت اصولگرای الف وابسته به احمد توکلی نوشت: سرانجام پس از چند ماه بررسی دقیق، هیات ویژه مجلس برای بررسی ماجرای بازداشتگاه كهریزك عصر یكشنبه گزارش خود را نهایی و به اتفاق آرا تصویب كرد. برای تنظیم این گزارش كه امروز چهارشنبه تقدیم رییس مجلس شد، بازدیدهای مختلف از بازداشتگاه‌‌های نیروی انتظامی صورت گرفت، بازداشت شدگان، عوامل انتظامی، مقامات قضایی گفتگو و مصاحبه انجام شده است.



گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس، تقصیر اصلی را متوجه سعید مرتضوی؛ دادستان سابق تهران كه به دستور رییس وقت قوه قضاییه اختیار بازداشتگاه كهریزك را بر عهده داشته است، می‌داند.



قابل ذكر است كه دستور اعزام بازداشت شدگان 18 تیرماه 88 به كهریزك را مرتضوی شخصا صادر كرده بود. در اثر رفتارهای خشونت بارماموران با بازداشت شدگان، محیط غیربهداشتی و ضرب و شتم بازداشتی‌ها به دست ماموران و زندانیان شرور تحت امرشان؛ سه جوان به اسامی مرحوم محسن روح‌الامینی، مرحوم امیر جوادی‌فر و مرحوم محمد كامرانی جان باختند.



سازمان قضایی نیروهای مسلح در بیست و هفتم آذرماه در اطلاعیه ای کشته شدن سه نفر از دستگیر شدگان در بازداشتگاه کهریزک را قتل عمد به دلیل ضرب و جرح دانسته و از مجرم شناخته شدن 12 نفر از متهمان در پرونده کهریزک خبر داده بود.



سعید مرتضوی به درخواست دولت از قوه قضائیه به قوه مجریه منتقل و از امروز مسئول ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز شده است.



انتظار می‌رود گزارش هیات ویژه مجلس در هفته آینده در مجلس قرائت شود. اسامی اعضای این هیات عبارتند از: آقازاده (نماینده رشت)، اسداللهی ( تربت جام)، الهیان (تهران)، بروجردی ( بروجرد)، تجری (قصرشیرین)، جلالی (شاهرود)، رضایی (مسجدسلیمان)، سروری (تهران)، سنایی (نهاوند)، علیخانی (قزوین)، كرمی(كرمان) و كرمی راد (كرمانشاه)

نامه سرگشاده خانواده محمد نوریزاد خطاب به حاکمیت




نامه سرگشاده خانواده محمد نوریزاد خطاب به حاکمیت



توجیه فرضی این همه ظلم، جهل ناگزیرمان را ریشه دارتر و جبران ناپذیرتر خواهیم کرد



شبکه جنبش راه سبز (جرس): خانواده محمد نوری زاد، روزنامه نگار دربند با انتشار نامه ای سرگشاده، خطاب به حاکمیت نوشتند: در قبال نگاه متحیر و مبهوت شهدای تاریخی مان چگونه سرمان را بلند خواهیم کرد؟ و برای آینده ی معصومی که ناراستی ها و کج رفتاری های امروز و دیروز ما را به ارث خواهد برد، چه پاسخی خواهیم داشت؟



به گزارش جرس، متن کامل این نامه بدین شرح است:



اوَلم یسیروا فی الارض فینظروا کیفَ کانَ عاقبه الذینَ من قبلهم و کانوا اشدّ منهم قوّهً و ما کان اللهُ لِیُعجِزَه من شئٍ فی السمواتِ و لا فی الارضِ انّه کانَ علیماً قدیراً»- سوره فاطر/ 44



ما روزهاست که منتظر معجزه نشسته ایم. تنها دست روی دست گذاشته ایم و گوش سپرده ایم به ناله های ازلی این زمین. به سرنوشت غریبی که از پدرانمان به ارث برده ایم و برای فرزندانمان به ارث خواهیم گذاشت، بی آنکه در این میان، ردی از آن رسالت دینی و مدنی که روزی بر شانه هایمان سنگینی می کرد، بر پیکر سی ساله ی این انقلاب، نمایان باشد.



ما پدران و مادران این افلیج ناهمگونیم. ما –اگرچه به زعم خود- هر روز دست برده ایم به نوازش این فرزند، در عالم واقع ، آیا این جای انگشت های ما نیست که در گودی چشم هایش فرو رفته است؟ این جای لگدها و سیلی های ما نیست که جای جای این جسم متلاشی را کبود کرده است؟ این شمایل آبله گون چه می ماند به آن جوان برومند آرمانی که زمانی قرار بود اسوه ی بی بدیل زمان باشد؟ آیا بعد از سی سال وقت آن نرسیده که در آینه قامت ناموزون فرزندمان را برانداز کنیم؟ چرا هنوز جرات این را نیافته ایم که تاثیر دروغ و جهل و بدکارگی مان را در عفونت های سی ساله ی این پیکر انکار نکنیم؟

اگر تا دیروز این فرزند در خفا دست به گریبان ما می برد، امروز بی محابا و آشکارا سر به انتقام بلند کرده است. به راستی ما در پیشگاه خدا و وجدان های همیشه بیدار و زنده چه چیزی برای عرضه خواهیم داشت؟ در قبال نگاه متحیر و مبهوت شهدای تاریخی مان چگونه سرمان را بلند خواهیم کرد؟ و برای آینده ی معصومی که ناراستی ها و کج رفتاری های امروز و دیروز ما را به ارث خواهد برد، چه پاسخی خواهیم داشت؟



ای کاش می دانستیم با بسته نگاه داشتن چشمانمان رو به حقیقت معترض، خسته و داغدار این مردم، به لحظه ی مرگ و فراموشی ابدی این سرزمین نزدیکتر می شویم. ای کاش می دانستیم با توسل به استدلال و توجیه فرضی این همه ظلم، جهل ناگزیرمان را ریشه دارتر و جبران ناپذیرتر خواهیم کرد. و امروز زمانی است که اگر در آینده ای نزدیک، نقطه ی بازگشتی برای این منحنی رو به زوال متصور نشویم، همین سهم ناچیز ما از تاریخ، به زمانی نامشخص، مکانی نامعلوم و مردمانی ناشناس بدل خواهد شد.



خانواده ی محمد نوری زاد- دی ماه

سلیمی نمین: شما این استنباط را از کجای مردم در آورده اید ؟


شبکه جنبش راه سبز (جرس): مرتضی نبوی مدیر مسئول روزنامه رسالت و عباس سلیمی نمین مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در سیما حضور پیدا کرده و به بحث درباره وقایع اخیر در کشور پرداختند.



به گزارش عصر ایران، در برنامه زنده تلویزیونی" رو به فردا " که سه شنبه شب از شبکه 3 سیما پخش شد، هنگامی که مجری برنامه درباره موضوع دستگیری سران مخالفان دولت ( موسوی و کروبی ) پرسش کرد، بحث داغی بین نبوی و سلیمی نمین در گرفت.



مهندس نبوی در پاسخ به این سوال با یادآوری راهپیمایی روز چهارشنبه 9 دی در حمایت از نظام و در اعتراض به هتک حرمت عده ای در روز عاشورا، گفت که قاطبه مردم با حضور در آن راهپیمایی خواستار دستگیری و مجازات آنچه که " سران فتنه " خواند، شده اند.



اما در این هنگام سلیمی نمین از نبوی پرسید:" شما این استنباط را از کجای مردم در آورده اید ؟ " سلیمی نمین در مخالفت با دستگیری موسوی و کروبی اشاره کرد که حوادث روز عاشورا با بیانیه میرحسین موسوی مرتبط نبوده و کنترل جریان حتی از دست موسوی هم خارج شده است.



سلیمی نمین همچنین در مخالفت با دستگیری موسوی ضمن توصیف موسوی و کروبی به " سرمایه های نظام " گفت: دستگیری " نخبگان به خطا رفته " راه چاره نیست و ممکن است به التهابات و فضای احساسی در جامعه دامن زده و طیف های حامی آنها را بار دیگر به خیابان ها بکشاند.



سلیمی نمین با اشاره به اینکه عده ای در کشور نمی خواهند با تقویت " بصیرت " مردم موضوع حل شود و غبارهای فضای سیاسی فروکش کند، از صداوسیما نیز به دلیل دعوت از برخی از عناصر تندرو به برنامه های تلویزیونی در روزهای گذشته و دامن زدن به بحث های تندروانه درباره دستگیری و مجازات رهبران معترضان انتقاد کرد.



در این حال بارها از سوی مجری برنامه اعلام شد که وقت برنامه تمام شده اما سلیمی نمین از مجری خواست تا وقت بیشتری برای بحث در این باره به این برنامه زنده تلویزیونی اختصاص داده شود.



نقطه اختلاف سلیمی و نبوی در این برنامه حول موضوع دستگیری موسوی و کروبی بود و نبوی با اشاره به بیانیه میرحسین موسوی پس از اتفاقات روز عاشورا گفت که او در این بیانیه نه تنها از اقدامات ساختار شکنانه عده ای از معترضان در روز عاشورا تبری نجسته بلکه تلویحا آنها را تایید نیز کرده است.



نبوی افزود که صبر نظام حدی دارد و نباید اجازه داد تا سران فتنه با اقدامات خود فضای جامعه را ملتهب کرده و در مقابل نظام و ولایت فقیه صف آرایی کنند.



اما سلیمی نمین با اشاره به اینکه موسوی و کروبی دشمن نیستند و باید به مردم بصیرت داد تا دشمن اصلی را که از نظر او " آمریکا و صهیونیسم " هستند، بشناسند از موسوی و کروبی با عنوان " نخبه های خطاکار یا به انحراف رفته یا قدرت طلب " نام برد.



اما نبوی اشاره کرد که اقدامات موسوی و کروبی پس از انتخابات زمینه را برای دشمنی صهیونیسم و آمریکا مهیا کرده و از این رو مردم در راهپیمایی روز 9 دی ماه خواستار دستگیری و مجازات سران داخلی فتنه هستند و منظور مردم از مجازات سران فتنه، سران داخلی این جریان است.



با این حال سلیمی نمین با پافشاری بر نظر خود اعلام کرد که راه چاره تقویت بصیرت مردم و انزوای این نخبگان خطاکار است ، نه دستگیری و مجازات آنها.



سلیمی با این وجود افزود که در 7 ماه گذشته کاسته شدن تدریجی از جمعیت معترضان خیابانی ناشی از همین تقویت بصیرت مردم است و هشدار داد که نباید با میدان داری عده ای تندرو و انجام اقدامات تندروانه و تحریک کننده بار دیگر بر لشگر معترضان خیابانی افزود.



نقطه داغ بحث از آن جایی شروع شد که نبوی در اظهاراتی گفت که موضوع اعتراضات تقریبا فیصله یافته و نظام موفق شده است که این فتنه اخیر را بخواباند اما سلیمی نمین در مخالفت با این نظر گفت که هنوز موضوع پایان نیافته است.



گفتنی است معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری 88 همچنان از صداوسیما به دلیل عدم دعوت از چهره های اصلاح طلب و مخالف دولت برای حضور در برنامه های تلویزیونی و ارایه برنامه های یک طرفه و یک جانبه از سوی صداوسیما، انتقاد می کنند