" سبزها"
_سه راهبُردِ جنبش سبز ایران_
نویسنده: ش.ا.ه
بخش اول سه شنبه 15 دی 1388، بخش دوم شنبه 26 دی
دیدگاهِ راهبردیِ این مقاله:
راهبُرد یا استراتژی، برنامه ای کلی است که برای رسیدن به هدف پی می گیریم. هر راهبرد راهکارها یا تاکتیک هایی دارد.
معمولا راهبردها پیش از آغاز یک عملیات نظامی یا جنبش سیاسی توسط رهبر یا گروهِ رهبری تعیین می شوند اما اگر توده های مردم جنبشی را آغاز کنند و رهبری یگانه نداشته باشند، راهبردهایشان در درازای جنبش پدید می آیند.
گردآمده ی راهبردها را راهبردِ کلان یا کلانراهبرد می خوانیم. همه راهکارها و راهبردهای پیش گرفته شده، در راستای کلانراهبرد پیش می روند.
نخستین راهبردِ جنبشِ سبز را "هماهنگی مورچه وار" در برگزاری راهپیمایی های بزرگ نامیده ام زیرا در همه راهکارهایش غریزه مورچه وار نقش داشته است؛ دومین را "بچه های جنگ" در پایداری برابر سرکوب خیابانی خوانده ام که راهکارهایی پارتیزانی یافته است و سومین راهبرد را نیز می توان "سبزهای آگاهی بخش" خواند؛ که راهکارهایی آگاه کننده برای همسو کردن همه مردم می جوید.
نخستین راهبردِ دشمنان جنبش سبز ایران "پنهان کردن برای فراموشی" به نظر می رسد و دومین راهبرد آنان "سرکوب برای ترساندن". سومین راهبرد حریف نیز "توطئه برای تحریفِ واقعیت" برای برانگیزاندنِ اکثریت خاموش می نماید.
دو راهبرد پیشین جنبش سبز بیشتر در تابستان و پاییز سال 1388 پی گرفته شده اند و سومین را می توان راهبرد زمستانی سبزها دانست. هر راهبرد تازه این جنبش از دل راهبرد پیشین سر بر آورده است و بی آنکه راهبردهای پیشین را نفی کند، راهبردِ کلان یا کلانراهبردِ جنبش سبز را شکل می دهد.
درخواستهای پنجگانه جنبش سبز در بیانه شماره 17 برجسته ترین رهبر آن میرحسین موسوی بیان شده اند و دیگر برجستگان این جنبش نیز به تفسیر و گاه گسترش دادنِ آن درخواستهای حداقلی پرداخته اند. دست کم تا اوایل زمستان 88 بر سر اهداف نهایی جنبش سبز همچنین کلانراهبردِ آن، توافق نظری نشده است.
یکی دو روزِ پر شتاب:
فردای انتخابات جمعه 22 خرداد 1388، میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی که سه نامزد از چهار نامزد ریاست جمهوری بودند، شمارش آرا را نادرست دانستند و خواهان برگزاری دوباره انتخابات شدند.
وزارت کشورِ دولت محمود احمدی نژاد در کمتر از 24 ساعت از برگزاری انتخابات نتیجه آن را به سود رییس جمهور پیشین اعلام کرده بود و سرانجام پس از یکی دو هفته آرای کروبی چند صد هزار، موسوی نزدیک به چهارده میلیون و آرای احمدی نژاد بیش از بیست و چهار میلیون رای اعلام شد. نتیجه زودهنگام نیز کمابیش به همین نسبت اعلام شده بود. شگفت اینکه نتیجه نهایی نخست اعلام شد و نتایج شهرستانها چند هفته پس از آن. چنین شمارشی تردیدها را بیش و بیشتر کرد.
در همان شب انتخابات هر دوی موسوی و احمدی نژاد مدعی پیروزی شده بودند و فردای انتخابات، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت … سید علی خامنه ای به محمود احمدی نژاد تبریک گفت. مفاد قانون اساسی ایران همچنین رویه ای که در نه انتخابات گذشته وجود داشت، اقتضاء می کرد تنفیذ و تبریک به رییس جمهور پس از اعلام نظر شورای نگهبان به ترتیب انجام و اعلام شود. این اقدام رهبر یادآور دیگر حمایتهای او از احمدی نژاد از انتخابات سال 1384 بود.
برجسته ترین رودیدادهایی که به پیدایش "جنبش سبز ایران" انجامید:
رییس جمهوری چهار ساله احمدی نژاد به افزایش بیکاری، فقر، فساد، تنش شدید سیاسی با غرب، تصویب سه قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت سازمان ملل و دیگر بحرانهایی انجامیده بود که احمدی نژاد تقریبا همه آنها را انکار می کرد. این بحران ها و گاه بحران سازی ها در زمانی پدیدار شده بودند که ایران بالاترین درآمد ارزی حاصل از فروش نفت و فرآورده های نفتی _نزدیک به یکصد و چهل میلیارد دلار_ را در تاریخ خود داشت.
از دیگر سو به گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران حجم پول داخلی دو و نیم برابر شده بود و از کمابیش هفت هزار میلیارد به سوی بیست تریلیارد تومان پیش می رفت. به عبارت دیگر هر چه ایران از روزگار ناصرالدین شاه قاجار تا آغاز دولت احمدی نژاد پول چاپ کرده بود، احمدی نژاد به همان اندازه و نیم برابر بیشتر چاپ می کرد.
معلوم نبود پول ها کجا رفته اند و همچنان می روند. احمدی نژاد از اختصاص یافتن فقط سی تا چهل درصد درآمد ارزی به دولت سخن می گفت و از گفته های نمایندگان مجلس بر می آمد که حساب های ریالی نیز مغشوش شده اند. احمدی نژاد سازمان برنامه و بودجه را هم منحل کرد تا حساب کشیدن از دولتِ او باز دشوارتر شود.
محمود احمدی نژاد در پاسخ خبرنگارانی که در چهار سال گذشته از این بحرانها پرسیدند به طنز و هجو پاسخ داد. این شیوه پاسخگویی رییس جمهور، از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی همچنین اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که منتخب رهبر بودند و آیت … هاشمی رفسنجانی رییس آن بود، بارها مورد انتقاد قرار گرفت.
مناظره های پربیننده انتخاباتی که در شبهای خرداد 88 از شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پرده از پنهان ترین زوایای درگیری داخلی میان هیئت حاکمه نظام ایران برداشت. نوک حمله احمدی نژاد به سوی هیچیک از سه نامزد رقیب نبود؛ بلکه علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی را نشانه گرفته بود. هاشمی رفسنجانی به تازگی مقام ریاست شورای خبرگان را نیز بر دیگر مقامهای خود افزوده بود. طبق قانون اساسی خبرگان مسئول تعیین رهبر، نظارت بر او همچنین عزل وی هستند.
در آن مناظره های تلویزیونی شدیدترین حمله احمدی نژاد متوجه خانواده و وابستگان هاشمی رفسنجانی و به ویژه ثروت و نفوذ آنها در کشور شد. روزنامه های حامی دولت و حکومت همچون کیهان و جام جم نیز بر طبل رسواکردن هاشمی و خانواده اش کوفتند.
در مناظره ها کمابیش هیچ انتقادی به شخص میرحسین موسوی و کارنامه نزدیک به هشت ساله سیاسی او صورت نگرفت، تا آنجا که میر حسین متعجبانه به این نوع انتقادهای خارج از موضوع اعتراض کرد و خواست به خود او انتقاد کنند.
موسوی نخست وزیر منتخب امام خمینی (ره) در جنگ هشت ساله ایران با عراق بود که یک سند از فساد مالی او در این مناظره های تلویزیونی ارایه نشد .
مجموعه مناظره های تلویزیونی و سخنان اعضای هیئت حاکمه همچنین تیتر رسانه های حامی دولت، گمانِ نمایشی بودن انتخابات را بالاتر برد. ظاهرا یک پاکسازی بزرگ سیاسی در کار بود که انتخابات ابزارش می نمود.
از دیگر سو پیدایش شبکه های اجتماعی که وبلاگهای اینترنتی در راس آنها بودند، امکان نظرسنجی پیش از انتخابات را فراهم آورد. در بیشتر نظرسنجی ها آرای احمدی نژاد نزدیک به آرای موسوی گمانه زده می شد. چنین آرایی انتخابات را به دور دوم می کشاند جزینکه وزارت کشور آرای احمدی نژاد را تا دو برابر آرای موسوی اعلام می کرد.
فردای انتخابات یعنی 23 خرداد میرحسن موسوی و مهدی کروبی خواستار ابطال انتخابات ریاست جمهوری و برگزاری مجدد آن شدند. ظاهرا کمیته صیانت از آراء که وابسته به ستادهای موسوی و احتمالا کروبی بود، مستنداتی به آنان ارایه می کرد که انتخابات را کاملا ناسالم نشان می داد. رییس این کمیته حجه الاسلام محتشمی پور سرانجام در سه شنبه دوم تیر 1388 گزارش مستند و مدلل خود را رسما ارایه داد.
محتشمی پور از یاران امام خمینی و یکی از چهره های پرنفوذ و نسبتا پنهان نظام جمهوری اسلامی ایران است که از پایه گذاران حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین دانسته می شود. اعلام تقلب از سوی محتشمی پور دلیل دیگری بر انشقاق داخلی هیئت حاکمه ایران و پاکسازی سیاسی شمرده شد.
امکان داشت حضور انتخاباتی مردم به همین جا پایان پذیرد و چانه زنی های سیاسی بر سر ابطال انتخابات یا تقسیم قدرت در درون هیئت حاکمه آغاز شود زیرا هنوز هیچیک از کاندیداها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بودند و اوپوزیسیون خارج از کشور نیز ناتوانتر از آن می نمود که مردم را به خیابانها بکشاند.
با این همه از شنبه شب گروههای پراکنده ای متشکل از جوانان و گاه میانسالان با شعارهایی همانند "تقلب تقلب" ، "رای من کو" ، "موسوی موسوی، رای من رو پس بگیر" دستکم در گوشه و کنار تهران دست به اعتراض بلند کردند.
این اعتراضها که روز یکشنبه و شب آن نیز ادامه پیدا کرد با هجوم موتورسوارهایی خشن روبه رو شد که چه در لباسهای پلنگی شبه نظامی و چه با لباس شخصی همگی مسلح به باتوم، چوبدستی یا سلاحهایی از این دست بودند.
بعدازظهر یکشنبه یک راهپیمایی مسالمت آمیز به نام "زنجیره سبز" با شرکت دانشجویان آنگاه دیگر معترضین برگزار شد که قرار بود از میدان راه آهن تا تجریش در طولانی ترین خیابان تهران برگزار شود؛ جزینکه به دلیل دخالت نیروهای انتظامی دست کم در حوالی تقاطع ها منقطع شد.
شامگاه یکشنبه 24 خرداد نیروهای لباس شخصی و گروهی به نام انصار حزب الله که حامی حکومت بودند و آلت دست کودتاگران می نمودند، به خوابگهای کوی دانشگاه تهران حمله کردند؛ دانشجویان را کتک زدند و ددمنشانه سه تن از آنان را کشتند.
در خیابانهای تهران جنگ و گریز شبانه تا دیرگاه یکشنبه شب ادامه یافت و آنچه قطع نشد دعوت مردم به اعتراضِ گسترده خیابانی فردا بود. در میان معترضین به نتیجه انتخابات، زنان و دخترانی چابک و مصمم دیده شدند که بیشتر مانتو و گاه پوشش چادر داشتند. گویی همین زنان انتخاب شعارها و مدیریت دسته های معترض را بر عهده داشتند.
در یک نمونه مشاهده شد هنگامی که یکی دو جوانِ معترض سنگ برداشتند تا با "چماق دارها" مقابله کنند، زنی میانسال گفت: «درگیر نمی شیم؛ فرار می کنیم». جمله هایی از ایندست بسیار شنیده می شدند و دعوت به خودداری، علی رغم ضربه های باتوم و چوبی بود که از موتورسوارهای لباس شخصی و گاه انتظامی می خوردند.
سن پیشتازان مبارزه اعم از زن و مرد میان پانزده تا چهل سال متفاوت بود و اکثریت با بیست سی ساله ها می نمود. با این همه دعوت به حضور در خیابان را کمابیش همه اقشار با همه گونه سن و پوششی انجام می دادند.
در دو روز 23 و 24 خرداد که درگیریهای پراکنده و دعوت به راهپیمایی خیابانی 25 خرداد پی گرفته می شد، چانه زنی های سیاسی میان کاندیداهای معترض و اعضای هیئت حاکمه ادامه داشت. اصرار از کاندیدهای معترض بود و انکار از هیئت حاکمه. اندک اندک جبهه های دو سوی یک مبارزه آشکار می شدند.
"هماهنگی مورچه وار" نخستین راهبرد جبنش سبز:
بعدازظهر دوشنبه 25 خرداد 1388 میانِ دو و نیم تا سه میلیون ایرانی فاصله میدان امام حسین تا میدان آزادی تهران و بخشی از جاده مخصوص کرج را پر کردند. خیابانهای جانبی و متقاطع با خیابان آزادی نیز مملو از جمعیت معترض به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شده بود. تراکم جمعیت به حدی بود که راهپیمایان ناچار بودند بخشی از مسیر را در خیابان های جانبی بپیمایند.
هیچکس پیشبینی چنین اعتراضی را نکرده بود. رسانه های بزرگ جهان شمار راهپیمایان را ابتدا ده ها هزار آنگاه سدها هزار و چند روز بعد چند میلیون اعلام کردند. هیئت حاکمه نیز یکه خورده و نیروهای پلیس تنها نظاره گر انبوه جمعیت بودند، جمعیتی که در سکوت راه می رفت و اگر از کسی شعاری می شنید با "هیس هیس" گفتن آرامش می ساخت. تنها نشانِ اعتراض راهپیمایان دستهایی بود که با دو انگشت باز و گاه پارچه های سبز، به نشانِ پیروزی، سوی آسمان رفته بود.
ساعتی پس از آغاز راهپیمایی 25 خرداد، میر حسین موسوی سوار بر یک خودروی شاسی بلند به میان جمعیت آمد. پیدا بود برخی همراهان وی ماموران حکومت و احتمالا اعضای حفاظت اطلاعات سپاه هستند. خودروی موسوی با شتاب جمعیت را می شکافت و انبوه مردم را به عقب می راند. این نیز دلیلی بر درست بودن فرضیه تحت نظر بودن موسوی شمرده شد.
کمابیش نیم ساعت بعد مهدی کروبی فرصت یافت از فراز پشت بام مسجدی که نزدیک دانشگاه شریف بود، با مردم سخن بگوید. با این همه نه صحبتهای او شنیده شد و نه حرفهایی که موسوی از بلندگوی دستی زد.
نشانی از محسن رضایی چهارمین کاندید ریاست جمهوری نبود و او چند روز بعد اعتراض خود را پس گرفت، شاید به علت برخی نقطه ضعفهای شخصی و خانوادگی مانند پناهنده شدن فرزندش به آمریکا.
با این همه، در خیابانهای متقاطع خیابان آزادی کسانی به چشم آمدند که تا چند ساعت پیش از راهپیمایی در بازداشت، حصر خانگی یا زندان اوین بودند: برای نمونه اصلاحگرایانی مانند بهزاد نبوی و محسن آرمین که از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و محمدرضا خاتمی برادر سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین که سالهایی نایب رییس مجلس نیز بود. پیرامون هر یک از این افراد محافظینی کت و شلواری و ریش دار دیده می شدند و پاسخ های آنان به پرسش مردم و خبرنگاران کاملا احتیاط آمیز به نظر می رسید. آری شادی در چشمهایشان نمایان بود جزینکه گویی هنوز از اتاق بازجویی بیرون نیامده بودند. آشکار شد حکومت از حضور میلیونی مردم در آن دوشنبه شگفت خورده و به ناچار از هر امکان و شخصیتی برای آرام کردن جمعیت بهره گرفته است.
میرحسین موسوی نه تنها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بود؛ بلکه همسر خود بانو زهرا رهنورد را صبح 25 خرداد به دانشکده های فنی و هنر تهران فرستاد تا از دانشجویان خواهش کند در راهپیمایی ظهر شرکت نکنند. مشهورترین سایت های حامی او نیز مملو از این هشدارها و گاه خواهشها بود. تنها سیگنال مثبت موسوی ساعتی پیش از راهپیمایی شنیده شد : "میر حسین پیام داده در راهپیمایی شرکت خواهد کرد" این سخن میان راهپیمایان پیچید و برخی لحظه ای پیش از دیدن موسوی پیغامش را شنیدند.
"راهپیمایی های خودجوش" در راستای راهبردِ "هماهنگیِ مورچه وار":
ساز و کارِ گردآمدن چند میلیون معترض در بعدازظهر دوشنبه 22 خرداد 1388 و برپایی تظاهراتی که ایران از 22 بهمن 57 به یاد نداشت، هر چه بود دعوتِ موسوی و کروبی نبود. زیرا چه در این راهپیمایی و چه در هر راهپیمایی برگزار شده و نشده تابستان 88 یک فرمول صادق بود: اگر موسوی می گفت «بیایید»؛ مردم نمی آمدند. اگر می گفت «نیایید»؛ احتمالا می آمدند. آنجا هم که خواهش کرده بود نیایید؛ چند میلیون آمده بودند. درستی این فرمول را می توان در هر یک از راهپیمایی های برگزارشده و نشده تابستان و حتی پاییز بررسی کرد. بارزترین نمونه ی این فرمولِ معکوس: آمدنِ مردم در همین 25 خرداد بود و نمونه ی نیامدن: قراری که موسوی در روز یکشنبه1تیر پای مجسمه فردوسی میدان فردوسی گذاشت و مردم نیامدند که نیامدند.
چرا حامیان جنبش سبز از فرمانهای برجسته ترین رهبرش پیروی نمی کنند؟
«می خواهیم بدانند آمدن ما بسته به موسوی نیست تا برای او مشکل درست نشود» این یک پاسخ بود و پاسخهای دیگر: «من برای موسوی نیامده ام؛ برای رای خودم آمده ام» ؛ «آمده ایم تا حکومت بفهمد خر نیستیم» ؛ «هر جا که موسوی می گوید؛ پر از مامور می شود و احتمال درگیری هست». چنین پاسخهایی بسیار شنیده می شدند و همه یک پیام داشتند: موسوی رهبر جنبش سبز نیست بلکه دبیرکل یا سخنگوی این جنبش است.
میرحسین موسوی نخستین کسی بود که پیام حامیانش را دریافت و از آنپس با عباراتی همچون"من دنبال مردم می روم" و "من همراه آنها هستم ... رهبر مردم نیستم" جایگاه خود را برای هیئت حاکمه ایران روشن کرد.
می دانیم مورچه ها رهبر ندارند و آنچه که به نام ملکه مورچه ها خوانده می شود نیز کردارهای آنها را رهبری نمی کند؛ بلکه بیشتر مسئول حفظ نسل آنهاست. البته مورچه هایی هستند که راهنما نامیده می شوند. مورچه های راهنما پیشتازند و در هر سوی قلمرو ملکه می چرخند. مورچه های راهنما اگر خوراکی پیدا کنند مسیر آن را با ترشح مواد بودار نشانه گذاری می کنند تا دیگر مورچه ها با پیگیری بو به هدف برسند. جنبش یا راهپیمایی هزاران مورچه و شیوه برخورد آنها با هدفی بی جان یا جاندار نیز چنان پیچیده است که جز اصطلاح رفتار غریزی تعریفی ندارد.
با این تعریف و مورچه وار خواندنِ نخستین راهبرد جنبش سبز، می توان فهمید از شنبه 23 خرداد تا پنجشنبه 28 و حتی شنبه 30 خرداد چه رخ داده است:
اعتراضات پراکنده ای که در شبهای پیش از راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد آغاز شده بود، همچنین اخبار این حضور چند میلیونی همراه با دعوت به راهپیمایی های گسترده دیگر که دهان به دهان در شهر و شهرستان می گشت، پیش از هر کس کار افرادی همچون اعضای ستادهای رسمی انتخاباتی همچنین ستادهای غیررسمی او بود. موسوی هر طرفدار خود را یک ستاد انتخاباتی خوانده بود و این دعوت را بارها تکرار کرده بود.
از دیگرسو کروبی نیز از فردای انتخابات با موسوی و مردم معترض هماهنگتر شد و ایرانیان خارج از کشور هم که دارای رسانه بودند، پیرو حرکت داخلی به نظر می رسیدند.
اعضای رسمی و غیررسمی ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی همچون مورچه های راهنما پیش رفته؛ هدف را یافته و نشانه گذاری کرده بودند. آنان همه این کارها را بدون رهبری مستقیم موسوی و کروبی انجام می دادند و موفق نیز بودند.
پس از دوشنبه چند میلیونی 25 خرداد، در چهار روز پایانی هفته، چند راهپیمایی چند صد هزاری و گاه میلیونی در مسیرهایی همچون میدان هفت تیر به میدان ولی عصر، میدان ونک به چهاره راه پارک وی و دیگر میدان ها و خیابانهای مرکزی شهر انجام شد.
در راهپیمایی های هفته اول، پلاکاردهایی در مسیر دیده می شدند. بیشتر پلاکاردها در دست جوانانی بودند که چهره هاشان پیدا نبود. نوشته ی پلاکاردها مسیر راهپیمایی روز بعد را نشان می داد.
پلاکاردها از همان دوشنبه چند میلیونی به چشم آمدند؛ نقش راهنما داشتند و یادآور مورچه های راهنما بودند. با این همه، هماهنگ کردنِ راهپیمایان فراتر از توانِ گروهی راهنما بود و نشانه برخورداری از یک غریزه پیچیده مورچه وار.
شگفت انگیزترین "هماهنگی مورچه وارِ" جنبش سبز در تغییر ناگهانی مسیر راهپیمایی ها به چشم آمد. برای نمونه در همان هفته اول و به ویژه در روز سه شنبه 26 خرداد که ده هزار تن از حامیان احمدی نژاد مراسمی در میدان ولی عصر برگزار کردند، این هماهنگی غریزی آشکار شد. میدان ولی عصر بخشی از مسیر از پیش اعلام شده "جنبش سبز" بود که پلاکاردها یک روز پیش اعلامش کرده بودند.
"جنبش سبز" تیتری جدید بود که راهپیمایان بر سرش توافق می کردند. پیش از انتخابات رنگ سبز تنها متعلق به ستادهای انتخاباتی میر حسین موسوی بود جزینکه این رنگ در هفته اول پس از انتخابات نماد همه معترضان اعم از حامیان موسوی، کروبی و دیگر معترضانی شد که به محسن رضایی رای داده یا در انتخابات شرکت نکرده بودند.
در نمونه سه شنبه 26 خرداد "سبزها" با آگاهی یافتن از اینکه "احمدی نژادی ها" بخشی از مسیر راهپیمایی آنان را اشغال کرده اند، برای جدا شدن از حامیان دولت مسیر راهپیمایی را به چند کیلومتر بالاتر از میدان ولی عصر انتقال دادند و راهپیمایی را از میدان ونک به سوی تجریش آغاز کردند. خبر گردهمایی "احمدی نژادی ها" در نقطه آغاز راهپیمایی سبزها شب گذشته از صداوسیما اعلام شده بود.
تغییر یافتن مسیر راهپیمایی سبز از آغاز مشخص نبود و با گرد آمدن سبزهایی در بخش شمالی خیابان ولی عصر آشکار شد. از آن پس نیز این خبر بیشتر دهان به دهان یا به نوعی تله پاتی مورچه وار منتشر شد تا اینکه با پلاکارد یا تلفن منتشر شود؛ زیرا فقط چند ساعت به پایان روز مانده بود و تلفن های همراه نیز دچار اختلال شده بودند. این تغییر مسیر یادآور غریزه مورچه های کارگر در دور زدن یک مانعِ ناگهانی بود؛ با این تفاوت که سبزها روی چهارچرخه ماشینها مانعِ پیش رو را دور زده یا مستقیما به میدان ونک و بالاتر از آن رفته بودند. غریزه مورچه وار راهپیمایان در برخورد با مانع بعدی، تماشایی تر شد.
همان بعدازظهر سه شنبه 26 خرداد، نیروهای پلیس در حوالی چهارراه پارک وی که میان دو میدان ونک و تجریش واقع است، میان دو گروه راهپیمایان حایل ایجاد کردند. در برخورد با این مانعِ ناگهانیِ میانی، راهپیمایان نه تنها مسیر را تغییر دادند بلکه هدف جغرافیایی را نه رسیدن به نقطه انتهای مسیر؛ بلکه رسیدن به نقطه میانی یعنی چهارراه پارک وی قرار دادند. در دست نیروهای پلیس که میان دو گروه راهپیمایان سبز حایل شده بودند، تجهیزات ابتدایی ضد شورش دیده می شد.
در همین نمونه سه شنبه 26 خرداد، راهپیمایانی که از پایین یعنی از سوی میدان ونک می آمدند با جابه جایی هایی توده وار و نامنظم فاصله خود را با پلیس کم و کمتر کردند چنانکه عملا مامورین انتظامی را به چند ده متر بالاتر از چهارراه راندند. هنوز شعاری شنیده نمی شد و اگر می شد در "هیس هیسِ" جمعیت گم می شد.
فاصله راهپیمایان و صفهای شمالی و جنوبی نیروی انتظامی به اندازه ای کم شد که صفهای جلویی جمعیت به سپرها فشرده شدند. فشرده می شدند و هیچ شعاری سر نمی دادند. دقایقی دیگر راهپیمایانی که از سوی بالا یعنی میدان تجریش می آمدند با ردیفهای دیگری از نیروی پلیس ضد شورش روبه رو شدند. اینجا بود که سبزها اندک اندک فریاد زدند "نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم" گویی به خود و گروه دیگر دلداری می دادند.
اندک اندک فاصله صف های نیروهای انتظامی کمتر شد تا آنجا که ماموران به راهپیمایانِ سبز حمله بردند و در این میان پرتاب گاز اشک آور و ضربات باتوم نتیجه بخش نبود. چند دقیقه ای نگذشت که فرمانده انتظامی حاضر در محل فرمان عقب نشینی نیروهای خود را صادر کرد و با سپاسگزاری مردم کنار کشید «نیروی انتظامی تشکر تشکر». نمونه ای بود از هماهنگی مورچه وارِ "سبزها" در برخورد با موانع ناگهانی.
مشاهداتِ راهپیمایی 26 خرداد را کمابیش مو به مو وصف کردم تا دیباچه ای باشد بر پیدایش دومین راهبرد جنبش سبز در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 که سرانجام "شنبه خونین" نام گرفت.
زمینه پیدایش دومین راهبرد، در دلِ راهبردی مورچه وار:
شنبه خونین 30 خرداد یک استثناء در راهپیمایی های تابستانی جنبش سبز به شمار می رود جزینکه ریشه ی راهبرد دوم این جنبش یعنی "بچه های جنگ" است.
پس از راهپیمایی هایی مسالمت آمیز که از 24 تا 28 خرداد برگزار شدند، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت ... سید علی خامنه ای در خطبه دوم نماز جمعه 29 خرداد 1388، با درست انگاشتن انتخابات ریاست جمهوری، برگزاری هر راهپیمایی اعتراضی را ممنوع اعلام کرد همچنین با گریستن و یادآوری ضعف بدنی خود عملا به نیروهای وفادارش اجازه سرکوب جنبش سبز را داد.
فردای آن روز یعنی شنبه 30 خرداد میلیونها تهرانی و شاید شهرستانی، انگار که سخنان دیروز رهبر را نشنیده باشند، به سوی مسیر راهپیمایی حرکت کردند: «انقلاب تا آزادی». پلاکاردها مسیر یادشده را در راهپیمایی پیشین، به ویژه چهارشنبه 27 خرداد، پیشنهاد داده بودند. در این سه روز نیز خبررسانی به روشهای چهره به چهره، اینترنتی و ماهواره ای انجام شده بود.
آنچه پیش روی سبزها بود، باورکردنی نمی نمود. از صبح شنبه 30 خرداد هزارها آنگاه ده ها هزار نیروی حکومتی سراپا مسلح به همه ی سلاح های ضد شورش و گاه کلت کمری، مسیرهای منتهی به راهپیمایی را بستند و هلی کوپترها نیز از بعدازظهر به پرواز درآمدند. درگیری از حوالی میدان انقلاب آغاز شد و به سوی میدان آزادی کشید. نخستین درگیری میدان انقلاب، پیامدِ اعتراض زنی پنجاه شصت ساله به نیروهای ضد شورش و باتوم خوردن وی بود.
30 خرداد 1388 شنبه خونین نامیده شده است جزینکه می شد روز زنان انقلابی نیز نامیده شود؛ زیرا اعتراضهای تند این روز بیشتر از زبان زنانی پنجاه تا شصت ساله بر می خاست، زنانی که در انقلاب بهمن 57 بیست تا سی ساله بوده اند.
در آغاز مقاله نمونه هایی از نقش زنان جوان و میانسال در گروه های پیشتاز آورده شده است. تشخیص جنس زنانه جنبش سبز یا نقش فوق العاده زنان در برپایی و استمرار آن چندان دشوار نیست. می توان گفت انقلاب اسلامی، نهضت نفت، جنبش مشروطه و حتی قیام تنباکو رنگی زنانه داشته اند. برای نمونه قیام تنباکو از ماجرای شکستن قلیانها در حرم ناصرالدین شاه فراگیر شد و انقلاب اسلامی نیز با شکستن مقررات حکومت نظامی توسط زنان به پیروزی رسید.
اعتراض های شنبه خونین بیشتر از زبان زنان میانسال بر می خاست زیرا نه تنها گمان می رفت مصونیتی نسبی داشته باشند؛ بلکه فضای مبارزه اجازه شعاردادن را از مردان و جوانان گرفته بود، فضایی پر از دود و سنگ و صدای گلوله. درگیری های شنبه 30 خرداد چندان خشن شد که زنانِ انقلاب 57 نیز چاره ای جز پناه گرفتن در پیاده روها و دستِ بالا پاسخ دادن به دشنامهای نیروهای چماق به دست نیافتند.
«شما دیگه از این بی ناموس ها دفاع نکنید» یک لباس شخصیِ شصت ساله ی چاق و چماق به دست، خطاب به زنانی در همین حدود سنی در گوشه ای از کوچه های باریک منتهی به خیابان آزادی گفت و پاسخش «اینا دانشجوهای مملکتن؛ بی ناموس شمائید که اونا را می زنید». گونه چپ و بخشی از فک این مادر انقلابی بر اثر اصابت شیئی سخت _احتمالا باتومِ ضدشورش_ کاملا ارغوانی شده بود.
در خیابانهای فرعی متقاطع با خیابان آزادی، به ویژه در تقاطع اتوبان یادگار امام، درگیری به اوج رسید. از یکسو جوانانی پرشور و چابک با کندن سنگهای پیاده رو و هر چه دم دستشان می آمد، بارانی از سنگ را به سوی نیروهای ضد شورش پرتاب می کردند و از دیگرسو نیروهای ضدشورشِ موتور و وانت سوار در دسته های چند ده و گاه چند صد تایی به جوانان حمله می بردند، به جوانانی بیست سی ساله که میان 1359 تا 1368 یعنی سالهای جنگ تحمیلی با عراق زاده شده بودند.
پرتاب سنگهای جوانان چنان هماهنگ و پرحجم شد که گویی آسمان در لحظاتی از انبوه کلاغها سیاه می شد. افسوس که بیشتر موبایلهای دوربین دار در آن روز توقیف شدند. در چنان گیر و داری کمتر کسی به ارزش مستند صحنه های درگیری می اندیشید .
رفتار نیروهای ضدشورش چنان سهمگین شد که شمار کشته ها به بیش از هفتاد تن و شمار زخمی ها به هزاران تن رسید. چند هزار تن نیز بازداشت شدند که احتمالا بیشترشان از زخمی ها بودند. نیروهای سپاه رانندگی بسیاری از ماشین های آمبولانس را بر عهده داشتند و گاه با کاورهای امدادی در میان جمعیت به دنبال سران شورش بودند. جزاینکه آیا چنین شورشی سرانی کم شمار داشت؟
مقامات رسمی شمار کشته ها را سی و چند تن دانستند و برخی از کشته ها را از نیروهای بسیج شمردند. بخش اول چنین گزارشی جای تردید بود ولی بخش دوم آن درست می نمود و نشانگر آغاز یک راهبرد دفاعی از سوی جوانانِ جنبش سبز.
گروهی از "سبزها" بی آنکه از میرحسین و کروبی دستوری گرفته باشند، در برابر سرکوب واکنشی مناسب به نمایش گذاشته بودند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین بار بود که نیروهای حکومتی مسلح به باتوم، گاز و حتی اسلحه های گرم که صدای شلیکشان به شکل پراکنده شنیده می شد، با مردم درگیر شده و طبق گزارش های رسمی بیش از ده کشته داده بودند.
نبرد خیابانی شنبه خونین در تابستان دوباره تکرار نشد، دست کم با این حجم تکرار نشد، جزینکه نشان داد راهبردِ "هماهنگی مورچه وارِ" به سادگی می تواند به راهبرد " بچه های جنگ" تبدیل شود. راهبرد جدید را به این نام خوانده ام تا تغییر غریزه سبزها را بهتر به نمایش گذاشته باشم.
برای درک بهتر غریزه دوم، نخست به یاد می آورم پرشورترین سبزها و به ویژه آنانی که در شنبه خونین روبه روی نیروهای ضدشورش جنگیدند، در سالهای جنگ و بسیاری به نیت جنگیدن با دشمنان اسلام پدید آمده اند؛ دوم اینکه این جوانان فرزندانِ همان پدران و مادرانی هستند که دست کم تا پیروزی انقلاب اسلامی پشتیبان دهها گروه مسلح بودند و مبارزه مسلحانه با حکومت شاه را کرداری قهرمانانه می دانستند.
درباره این تغییر غریزه، در بخش پاییزی این مقاله یعنی "بچه های جنگ" بیشتر خواهیم اندیشید.
شنبه خونین ده ها نکته کلیدی دیگر را نیز به نمایش گذاشت و باورنکردی ترین نکته ترکیبِ نیروهای ضد شورش و به ویژه نیرویی به نام یگان ویژه رهبری بود، نیرویی سراپا سیاه پوش و چندان مسلح که گویی به جنگ غول و دیو می رود.
مردم از همان شنبه خونین این یگان ویژه را به یاد گاردِ شاهنشاهی" گارد" خواندند و بارها سوگند خوردند افرادی عرب زبان و افغانی هایی از نژاد شیعه ی هَزاره را در میان آنها دیده اند. عربهای مشاهده شده بیشتر چهره و لهجه شیعیان جنوب عراق و گاه لهجه لبنانی داشتند.
جامه یگان ویژه رهبری نیز یادآور زره های جنگی چینی ها و به ویژه زره جنگاوران سریالی تلویزیونی به نام جومونگ بود، اگرچه اینبار لاستیکی. ریشهایشان را با پایین ترین نمره تراشیده بودند و گویی از جایی در تاریخ یا از یک سیاره دورست به رهگذران می نگریستند.
برخی از مردم نیروهای یگان رهبری را هجو می کردند «جومونگ هستن؟» مردی کمابیش چهل ساله گفت و زنی پنجاه شصت ساله «حالا فهمیدیم پولامون کجا رفته؛ توی شکم اینها» چنین جملاتی بارها شنیده شد و برای یک بار هم شده حق را به احمدی نژادی داد که بارها گلایه کرده بود «همه درآمد نفت که سهم دولت نیست».
ماه ها بعد محسن مخملباف در گزارشی به نام "رازهای زندگی خامنه ای" که باز حاوی نکاتی باورنکردنی می نمود، شمار محافظان رهبر را ده هزار تن اعلام کرد. شماره ده هزار یادآور شمار نیروهای گارد شاهنشاهی همچنین شمار ارتش جاویدان داریوش بود. گزارش مخملباف که به گفته خودش بر مبنای اظهارات کارمندان سابق بیت رهبری تهیه شده است، از خانه های میلیاردی و حقوقهای گزاف نیروهای یگان ویژه رهبری نیز اطلاعاتی شگفت آور ارایه کرده است.
درگیریهای پراکنده مردم با دیگر نیروهای حکومتی یکی دو شب پس از شنبه خونین ادامه یافت. تا اینجا حکومت فقط چند هزار تن از جوانان معترض را بازداشت کرده بود و بنابرین صد تا هزار برابرِ زخمی ها و کشته ها از معرکه جان سالم به در برده بودند، جان به در بُردگانی که اینک تجربه جنگیدن با یگان ویژه ضد شورش را نیز داشتند.
فضای جنبش سبز تا مدتها اجازه یک راهپیمایی گسترده دیگر را نمی داد زیرا از یکسو رهروانش مردمی بودند که از جایی پول مفت نمی گرفتند و توان حضور میلیونی هر روزه را نداشتند و از دیگر سو "سران جنبش سبز" یعنی موسوی، کروبی، خاتمی و بزرگانی از ایندست که کم کم سران جنبش سبز نام می گرفتند، با بیانیه ها و گفته های خود مردم را به آرامش دعوت می کردند.
از همه اینها گذشته با نماز جمعه رفسنجانی کمابیش یک هفته فاصله بود. آن هفته داغ گذشته از راهپیمایی 18 تیر که در یادبود سرکوب دانشجویان در سال 78 برگزار شد و بازداشت شدگانش به کهریزک فرستاده شدند، همچنین درگیریهای شبانه جوانانی پرشور با لباس شخصی ها و فریادهای الله اکبری که از پشت بامها شنیده می شد، رخداد بزرگ دیگری نداشت.
یکی دو ماهِ نسبتا آرام:
همه در انتظار جمعه بودند و خطبه دوم هاشمی رفسنجانی. او پیش از شنبه خونین به قم رفته و در جایگاه "رییس خبرگان رهبری" با مراجع بزرگ شیعه گفتگوها کرده بود.
«آیا رفسنجانی رفته است تا با کمک مراجع رهبر را برکنار کند؛ یا می خواهد ببیند باد از کدام طرف می وزد؟» در پاسخِ چنین پرسشهایی مسن تر ها پند می دادند «رفسنجانی می خواهد در تاریخ بماند و روبه روی مردم نخواهد ایستاد». برخی اهل سیاست نیز یادآوری می کردند «هاشمی تبلور اندیشه های سیاسی ماکیاول است و معنای سیاست ورزی در ایران».
موضع میانه رو هاشمی رفسنجانی از پیش مشخص بود و باز همه در انتظار شنیدنش بودند.
از هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 جز سخنانی معتدل که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را بپزد شنیده نشد، سخنانی که برپاماندن نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولایت اصل فقیه را اصلی ترین مسئله می شناساند؛ کمترین خطر را برای خانواده اش پدید می آورد و از دیگرسو خشونت و چنددستگی هواداران نظام را با اشک و آه محکوم می کرد.
نکته جالب این نماز، رفتار چند صد هزار نمازگزار سبز بود که در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران شعارهای جنبش را فریاد می زدند و سرانجام با یا بدونِ رعایت التزاماتی مانند لزوم عقب تر بودن زنان از مردان به هنگام نماز و گاه تیمما نمازجمعه را به امامت امام عادل آیت ... هاشمی رفسنجانی برپا کردند. شعارهای سبزها پس از نماز نیز قطع نشد؛ مگر با پرتاب گاز فلفل و حمله نیروهای حکومت.
مردم نسبتا آرام شده بودند. یکی دو ماه دیگر "روز قدس" بود که از ایام الله جمهوری اسلامی به شمار می آید و حضور مردم در آن با منع قانونی روبه رو نیست. 27شهریور 1388 خورشیدی برابر با 28 رمضان1431 قمری مصادف با روز قدس شده و به روزهای پایانی تابستان افتاده بود.
پیش از شرح روز قدس 88 باید توضیح داد این مناسبت یک یوم الله سیاسی_عبادی است که مصادف با واپسین جمعه ماه رمضان قرار داده شده است. پیشنهاد برگزاری روز قدس در واپسین جمعه رمضان از سوی آیت الله منتظری به امام خمینی (ره) داده شد تا روزی مشخص برای حمایت از فلسطینیانِ برابر رژیم صهیونیستی وجود داشته باشد. امام خمینی این پیشنهاد را پذیرفت و به آن رسمیت داد تا اینکه سرانجام روز قدس برای بیشتر مسلمانان روزی جهانی گشت.
احتمالا بیشتر "سبزها" چنین اطلاعاتی نداشتند اما غریزه مورچه وار آنها روز قدس را برای نشان دادن اعتراض بعدی خود درست تشخیص می داد.
سراسر ماه رمضان با آرامش نسبی گذشت؛ جزینکه کوچکترین خبر یا نقل قولی از سرانِ جنبش سبز، یا ابراز مخالفتِ حامیانِ احمدی نژاد با آنان و به ویژه سخنانی ضد "سبزها" کافی بود تا قرارِ روز قدس یادآوری شود.
در این میان اظهارات تند برخی از حامیانِ بزرگ "ولایت مطلقه فقیه" مانند آیت ... جنتی و حجه الاسلام احمد خاتمی، امام جمعه های موقتی تهران، در تحریک سبزها و یادآوری قرار روز قدس موثرتر به نظر می رسید. گویی راهبردِ حکومتی "پنهان کردن برای فراموشی" به چنان حامیانی ابلاغ نشده یا درست توجیه نبودند.
توضیحا اینکه: "ولایت فقیه" بنیان نظری حکومت جمهوری اسلامی است که وفق دیدگاه نظریه پردازِ آن آیت الله منتظری جنبه "نظارتی" دارد؛ در زمان زمامداری امام خمینی (ره) جنبه "حاکمیتی" پیدا کرد و پس از درگذشت امام، طی بازنگری قانون اساسی، به "ولایت مطلقه فقیه" تبدیل شد. افرادی مانند آیت... جنتی و احمد خاتمی کاسه های داغتر از آشی به نظر می رسیدند که از خود رهبر بر مطلقه بودنِ مقامش بیشتر پای می فشردند و درنتیجه بیمی از تکفیر کردنِ معترضان نداشتند.
در فاصله شنبه خونین تا روز قدس جبهه های همراهان مردم و حکومت جداتر شد. جلوگیری از سخنرانی سید محمد خاتمی در حرم امام خمینی که حتی پیش از دوران ریاست جمهوری اش در شبهای قدر در همین مکان برگزار می شد، خبر داغ شد و از آن داغتر خبر غیبت اعتراض آمیز سید حسن خمینی نوه امام از مراسم شب قدر بود که هر ساله در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی برگزار می شد.
اندک اندک آشکار می شد بازماندگان امام خمینی نیز معترض به سرکوب مردم هستند. همچنین خانواده های بهشتی، مطهری، باکری، همت و ده ها خانواده نامدار دیگر انقلاب و جنگ که از پشتوانه های معنوی انقلاب و جمهوری اسلامی بوده اند، اعتراض خود را در این یکی دو ماه ابراز کردند و از حامیان کودتا جدا شدند.
هر چه روز قدس نزدیکتر می شد اخبارِ جنبش سبز داغ تر. آیت ... حسینعلی منتظری در پاسخ یک پرسش فتوا داد : "ولایت حاکم جائر باطل است" این فتوا با توجه به زمان و مضمونِ پرسش، شخص رهبر یعنی آیت ... سید علی خامنه را به چالشی بزرگ می کشاند. آیت ... منتظری گذشته از نظریه پردازِ ولایت فقیه بودن، جانشین امام خمینی در سالهای 1364 تا 1368 و مرجع اعلم شیعیان ایران به شمار می رفت.
موضع بیشتر مراجع به سود دولت محمود احمدی نژاد نبود و بجز آیت ... نوری همدانی که کارنامه مالی خانواده اش بسیار دولتی به نظر می رسید، هیچ مرجعی پیام تبریک به محموداحمدی نژاد نداده بود. از اینها گذشته، شماری از نامدارترین مراجع به دولتِ احمدی نژاد و به ویژه انتصابات سیاسی اش منتقد بودند و برای نمونه بیشترین انتقاد نسبت به انتصابِ اسفندیار رحیممشایی در بالاترین پست های حکومتی بود.
گذشته از مراجعِ ظاهرا غیرسیاسی که با احمدی نژاد همراهی نکردند، آیت الله محمود صانعی شاگرد آیت ... منتظری هچنین آیت ... موسوی اردبیلی و گاه آیات دیگری چون مظاهری، دستغیب، بیاتِ زنجانی و شبیری زنجانی آشکارا به رفتار حکومت در سرکوب مردم خرده می گرفتند.
در این میان حساب آیت ... مصباح یزدی جدا بود. او نه تنها حامی جدی دولت و حکومت، بلکه نیرومندترین حلقه قدرت معنوی رهبر به شمار می آمد. اخبار قدرت فوق العاده او اندک اندک به گوشها می رسید.
آیت ... مصباح که در انقلاب و در حکومت امام خمینی نقش چندانی نداشت و تقریبا بر کنار بود، از آغاز رهبری آیت ... سید علی خامنه ای در پنهانترین لایه حکومت جای گرفته بود. از سالها پیش شنیده می شد که وی در آستانه انتصاب آیت ... خامنه ای مقام اجتهادش را امضا کرده است تا نصب آقای خامنه ای در مقام رهبری با مانع قانونی روبه رو نشود. همچنین شنیده می شد که رساله عملیه آیت ... خامنه ای نوشته آیت ... مصباح یزدی است. این نقل قولها اندک اندک بیشتر می شد؛ جزینکه هنوز جایی برای مخالفت یا پرسش از پنهان ترین حلقه قدرت نبود.
روزی جهانی:
«فردا روز قدس است» تقریبا همه روزنامه ها نوشتند و مردم نیز به یکدیگر می گفتند. فریادِ الله اکبر شب جمعه پایانی ماه رمضان برابر 27 شهریور 1388 از شبهای پیش بلندتر شد. سر دادن شعار "الله اکبر" به نشان اعتراض و به ویژه در شبهای راهپیمایی یکی از ابتکارات میرحسین موسوی بود و شاید تنها فرمانی که مردم همیشه از آن پیروی کردند. حکومت بارها تلاش کرده بود این شعار سیاسی_عبادی را از سبزها پس بگیرد و تقریبا همیشه ناکام مانده بود.
سرانجام صبح واپسین جمعه رمضان یعنی روز جهانی قدس فرارسید. محوطه پیرامونی برگزاری نمازجمعه را تا چند صد متر از سوی شرق و غرب و شمال به نمازگزاران روزه دار حامی دولت اختصاص داده بودند. این فضا توسط انواع نیروهای حکومتی محاصره شده و قرنطینه به نظر می رسید .
در حلقه ی بیرونی که ماشین ممنوع بود، ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشتند. در آغاز محوطه قرنطینه نیز که خیابان های انقلاب، ولی عصر، بلوار کشاورز و کارگر شمالی را در بر می گرفت، نیروهای پیاده ضدشورش رج زده بودند و در منطقه نماز نیروهای لباس شخصی. خبری از یگان ویژه رهبری نبود و احتمالا در مراکز دولتی نزدیک به دانشگاه تهران پنهان شده بودند. پیدا بود در هر جایی خرج نمی شدند.
خبرنگاران خارجی نیز فقط در داخل محوطه نماز و خیابان انقلاب جای داده شده بودند تا شاهد حضورِ سبزها نباشند. با اینهمه شمار نمازگزاران به هیچ وجه برای پر کردن محوطه بزرگ قرنطینه کافی نبود و در نتیجه فاصله بزرگی میان نمازگزاران و سبزهایی افتاده بود که برخی روزه دار بودند و برخی نبودند؛ جزینکه هیچیک و به ویژه هیچ دسته ای از آنان اجازه حضور در نماز نداشتند.
دسته ها، گروهها و سرانجام توده های چند ده هزاری سبز کمابیش از ساعت 10 صبح تلاش کردند با سردادنِ چند شعار سبز به محوطه نماز یا دست کم خیابان انقلاب که محل استقرار برخی خبرنگاران خارجی بود، وارد شوند.
تلاش گروههای سبز از غرب و شمال و حتی شرق ناکام ماند زیرا پس از کنارکشیدنِ نیروهای انتظامی که از درگیری با مردم پرهیز داشتند، ماموران لباس شخصی وارد عمل شدند. این ماموران از ساعت 11 صبح با ضربات مشت و لگد و پرتاب گاز دسته های سبز را پراکنده می کردند. همچنین خودروهایی شاسی بلند و غالبا بلندگودار، پیشاپیشِ لباس شخصیها، انبوهِ سبزها را می شکافتند.
با وجود شعارهای گاه تندی که از هر دو گروه سبز و ماموران شنیده شد، تا حوالی ظهر پیرامونِ محوطه نماز درگیری های خونین رخ نداد و به کتک زدن های محدود بسنده شد «نزنید؛ ما روزه هستیم» ؛ «روزه ما رو با کتک افطار می کنن» ؛ «مگه مسلمون نیستن؛ چرا با گاز روزه مردم رو باطل می کنن» سبزهایی خشکیده لب و چادری زیر مشت و لگد و گازِ فلفل می گفتند.
خودداری ماموران از انجام حملات وحشیانه تر، از یکسو نشانگر درک نسبتا درست حکومت از قداست یوم الله جهانی قدس بود و در راستای راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی"؛ از دیگرسو نشانه پایبندی سبزها به راهبردِ "هماهنگی مورچه وار". رهروانِ چنین راهبردی هیچ تمایلی به خشونت نداشتند، حتی اگر با زبانِ روزه "منافق" خوانده شوند.
برای نمونه شعارهای سبز روز قدس 88 در خیابان های فلسطین، بلوار کشاورز و ولی عصر کمابیش از ایندست بود: "الله اکبر"، "یا حسین میر حسین"، " کروبی باغیرت! حمایت حمایت" و در هنگام درگیری"نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب" ،"زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "مرگ بر دیکتاتور".
البته یک شعار بی جا هم داده شد" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" که با مخالفت برخی سبزها نیز روبه رو شد و برای مثال با شعار "ای غزه، ای لبنان! جانم فدای ایران" با آن مقابله شد؛ جزینکه چه سود!
سر دادنِ شعار بیجای "نه غزه نه لبنان" به لباس شخصی ها مجال داد تا شعارهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" را بلندتر سر دهند و به جمعیتی که بیشترش زنان و دخترانِ محجبه بود، یورش ببرند.
فریادهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و غیره مامورین لباس شخصی با شعار متقابل "مرگ بر روسیه" پاسخ داده می شد، شعاری واکنشی که کنایه به وابستگی شدید نظامی و سیاسیِ جمهوری اسلامی ایران به فدراسیون روسیه داشت و در راهپیمایی های پیشین نیز از شعارهای کلیدی بود. شعارِ واکنشی "مرگ بر روسیه" روز قدس نیز نخست از زبان زنان و دختران شنیده شد آنگاه همه تکرارش کردند.
با این همه "هماهنگیِ مورچه وارِ" سبزها به سبب سر دادن همان چند شعار بی جا و در نتیجه گستاخ شدن لباس شخصی ها و حمله شدید آنها از میان رفت؛ اگر چه سبزها از غرب و شرق از میدان انقلاب تا میدان هفت تیر همچنان حضور داشتند.
نکته تماشایی روز قدس حضور سبزهایی از همه اقشار و سنین و گرایشها بود. زنانِ چادری، پیران سپیدمو، رزمندگان دفاع مقدس و حتی جانبازهایی که بر ویلچر مسیر راهپیمایی را می پیمودند، میانِ جمعیت سبز به چشم آمدند. گاه چنین رزمندگان و جانبازانی به هم آشنایی می دادند و از منطقه جنگی یکدیگر می پرسیدند.
شدیدترین درگیری روز قدس حوالی ظهر از میدان هفت تیر تا میدان ولی عصر و به ویژه اوایل خیابان کریمخان زند روی داد، اگرچه خیابانهای آزادی و شانزده آذر نیز شاهد درگیری هایی بودند.
برای نمونه شواهد نشان می داد جوانان سبز در حوالی پل کریمخان با یگان ضد شورش شدیدا درگیر شده و به سادگی شکست نخورده اند. زمین مملو از پاره سنگ بود و سطل آشغالهایی که می سوختند، نشانه پرتاب گازهای فلفل و اشک آور. یک آتش سوزی بزرگ نیز از درگیری بزرگتری پایین تر از خیابان کریمخان خبر می داد.
ظاهرا نخستین درگیری خونبارِ روز قدس حدود ساعت 11:30 صبح در میدان هفت تیر رخ داده بود. به گفته شاهدان، مامورینِ لباس شخصی به شیخ مهدی کروبی حمله کرده؛ عبا و عمامه او را کنده؛ یک محافظش را زخمی و به ماشینش نیز آسیب زده بودند.
همین هتاکی ها کافی بود که جوانانِ سبز پرشور شوند و به لباس شخصی های مهاجم حمله ببرند. از آنپس نیز نیروهای ضد شورش مداخله کرده و کار بالا گرفته بود.
رخدادهای خشنِ واپسین روزهای تابستان 1388 یک بار دیگر نشان داد که هر جا حکومت با اعتراضهای مسالمت آمیز خیابانی جنبش سبز برخوردی سرکوبگرانه داشته باشد، راهبردِ سبزها به سادگی از "هماهنگی مورچه وار" به "بچه های جنگ" تبدیل می شود. اینجا هند نیست و دشمن جنبش سبز نیز انگلیس نیست که "ساتیاگراها" یا مبارزه منفی مسالمت آمیز، یگانه راهبرد پیروزی باشد.
راهپیمایی میلیونی "روز قدس" چند ماه پس از "شنبه خونین"، بازداشت گسترده فعالان جنبش سبز همچنین تبلیغات گسترده رسانه ای برگزار شده بود و انگار هیچیک از این اقدامات تاثیری در اراده سبزها نداشت. به نظر می آمد سبزها خود را ناب تر و شکست ناپذیرتر کرده اند.
ادامه دارد...
_سه راهبُردِ جنبش سبز ایران_
نویسنده: ش.ا.ه
بخش اول سه شنبه 15 دی 1388، بخش دوم شنبه 26 دی
دیدگاهِ راهبردیِ این مقاله:
راهبُرد یا استراتژی، برنامه ای کلی است که برای رسیدن به هدف پی می گیریم. هر راهبرد راهکارها یا تاکتیک هایی دارد.
معمولا راهبردها پیش از آغاز یک عملیات نظامی یا جنبش سیاسی توسط رهبر یا گروهِ رهبری تعیین می شوند اما اگر توده های مردم جنبشی را آغاز کنند و رهبری یگانه نداشته باشند، راهبردهایشان در درازای جنبش پدید می آیند.
گردآمده ی راهبردها را راهبردِ کلان یا کلانراهبرد می خوانیم. همه راهکارها و راهبردهای پیش گرفته شده، در راستای کلانراهبرد پیش می روند.
نخستین راهبردِ جنبشِ سبز را "هماهنگی مورچه وار" در برگزاری راهپیمایی های بزرگ نامیده ام زیرا در همه راهکارهایش غریزه مورچه وار نقش داشته است؛ دومین را "بچه های جنگ" در پایداری برابر سرکوب خیابانی خوانده ام که راهکارهایی پارتیزانی یافته است و سومین راهبرد را نیز می توان "سبزهای آگاهی بخش" خواند؛ که راهکارهایی آگاه کننده برای همسو کردن همه مردم می جوید.
نخستین راهبردِ دشمنان جنبش سبز ایران "پنهان کردن برای فراموشی" به نظر می رسد و دومین راهبرد آنان "سرکوب برای ترساندن". سومین راهبرد حریف نیز "توطئه برای تحریفِ واقعیت" برای برانگیزاندنِ اکثریت خاموش می نماید.
دو راهبرد پیشین جنبش سبز بیشتر در تابستان و پاییز سال 1388 پی گرفته شده اند و سومین را می توان راهبرد زمستانی سبزها دانست. هر راهبرد تازه این جنبش از دل راهبرد پیشین سر بر آورده است و بی آنکه راهبردهای پیشین را نفی کند، راهبردِ کلان یا کلانراهبردِ جنبش سبز را شکل می دهد.
درخواستهای پنجگانه جنبش سبز در بیانه شماره 17 برجسته ترین رهبر آن میرحسین موسوی بیان شده اند و دیگر برجستگان این جنبش نیز به تفسیر و گاه گسترش دادنِ آن درخواستهای حداقلی پرداخته اند. دست کم تا اوایل زمستان 88 بر سر اهداف نهایی جنبش سبز همچنین کلانراهبردِ آن، توافق نظری نشده است.
یکی دو روزِ پر شتاب:
فردای انتخابات جمعه 22 خرداد 1388، میر حسین موسوی، مهدی کروبی و محسن رضایی که سه نامزد از چهار نامزد ریاست جمهوری بودند، شمارش آرا را نادرست دانستند و خواهان برگزاری دوباره انتخابات شدند.
وزارت کشورِ دولت محمود احمدی نژاد در کمتر از 24 ساعت از برگزاری انتخابات نتیجه آن را به سود رییس جمهور پیشین اعلام کرده بود و سرانجام پس از یکی دو هفته آرای کروبی چند صد هزار، موسوی نزدیک به چهارده میلیون و آرای احمدی نژاد بیش از بیست و چهار میلیون رای اعلام شد. نتیجه زودهنگام نیز کمابیش به همین نسبت اعلام شده بود. شگفت اینکه نتیجه نهایی نخست اعلام شد و نتایج شهرستانها چند هفته پس از آن. چنین شمارشی تردیدها را بیش و بیشتر کرد.
در همان شب انتخابات هر دوی موسوی و احمدی نژاد مدعی پیروزی شده بودند و فردای انتخابات، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت … سید علی خامنه ای به محمود احمدی نژاد تبریک گفت. مفاد قانون اساسی ایران همچنین رویه ای که در نه انتخابات گذشته وجود داشت، اقتضاء می کرد تنفیذ و تبریک به رییس جمهور پس از اعلام نظر شورای نگهبان به ترتیب انجام و اعلام شود. این اقدام رهبر یادآور دیگر حمایتهای او از احمدی نژاد از انتخابات سال 1384 بود.
برجسته ترین رودیدادهایی که به پیدایش "جنبش سبز ایران" انجامید:
رییس جمهوری چهار ساله احمدی نژاد به افزایش بیکاری، فقر، فساد، تنش شدید سیاسی با غرب، تصویب سه قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت سازمان ملل و دیگر بحرانهایی انجامیده بود که احمدی نژاد تقریبا همه آنها را انکار می کرد. این بحران ها و گاه بحران سازی ها در زمانی پدیدار شده بودند که ایران بالاترین درآمد ارزی حاصل از فروش نفت و فرآورده های نفتی _نزدیک به یکصد و چهل میلیارد دلار_ را در تاریخ خود داشت.
از دیگر سو به گزارش بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران حجم پول داخلی دو و نیم برابر شده بود و از کمابیش هفت هزار میلیارد به سوی بیست تریلیارد تومان پیش می رفت. به عبارت دیگر هر چه ایران از روزگار ناصرالدین شاه قاجار تا آغاز دولت احمدی نژاد پول چاپ کرده بود، احمدی نژاد به همان اندازه و نیم برابر بیشتر چاپ می کرد.
معلوم نبود پول ها کجا رفته اند و همچنان می روند. احمدی نژاد از اختصاص یافتن فقط سی تا چهل درصد درآمد ارزی به دولت سخن می گفت و از گفته های نمایندگان مجلس بر می آمد که حساب های ریالی نیز مغشوش شده اند. احمدی نژاد سازمان برنامه و بودجه را هم منحل کرد تا حساب کشیدن از دولتِ او باز دشوارتر شود.
محمود احمدی نژاد در پاسخ خبرنگارانی که در چهار سال گذشته از این بحرانها پرسیدند به طنز و هجو پاسخ داد. این شیوه پاسخگویی رییس جمهور، از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی همچنین اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام که منتخب رهبر بودند و آیت … هاشمی رفسنجانی رییس آن بود، بارها مورد انتقاد قرار گرفت.
مناظره های پربیننده انتخاباتی که در شبهای خرداد 88 از شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، پرده از پنهان ترین زوایای درگیری داخلی میان هیئت حاکمه نظام ایران برداشت. نوک حمله احمدی نژاد به سوی هیچیک از سه نامزد رقیب نبود؛ بلکه علی اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی را نشانه گرفته بود. هاشمی رفسنجانی به تازگی مقام ریاست شورای خبرگان را نیز بر دیگر مقامهای خود افزوده بود. طبق قانون اساسی خبرگان مسئول تعیین رهبر، نظارت بر او همچنین عزل وی هستند.
در آن مناظره های تلویزیونی شدیدترین حمله احمدی نژاد متوجه خانواده و وابستگان هاشمی رفسنجانی و به ویژه ثروت و نفوذ آنها در کشور شد. روزنامه های حامی دولت و حکومت همچون کیهان و جام جم نیز بر طبل رسواکردن هاشمی و خانواده اش کوفتند.
در مناظره ها کمابیش هیچ انتقادی به شخص میرحسین موسوی و کارنامه نزدیک به هشت ساله سیاسی او صورت نگرفت، تا آنجا که میر حسین متعجبانه به این نوع انتقادهای خارج از موضوع اعتراض کرد و خواست به خود او انتقاد کنند.
موسوی نخست وزیر منتخب امام خمینی (ره) در جنگ هشت ساله ایران با عراق بود که یک سند از فساد مالی او در این مناظره های تلویزیونی ارایه نشد .
مجموعه مناظره های تلویزیونی و سخنان اعضای هیئت حاکمه همچنین تیتر رسانه های حامی دولت، گمانِ نمایشی بودن انتخابات را بالاتر برد. ظاهرا یک پاکسازی بزرگ سیاسی در کار بود که انتخابات ابزارش می نمود.
از دیگر سو پیدایش شبکه های اجتماعی که وبلاگهای اینترنتی در راس آنها بودند، امکان نظرسنجی پیش از انتخابات را فراهم آورد. در بیشتر نظرسنجی ها آرای احمدی نژاد نزدیک به آرای موسوی گمانه زده می شد. چنین آرایی انتخابات را به دور دوم می کشاند جزینکه وزارت کشور آرای احمدی نژاد را تا دو برابر آرای موسوی اعلام می کرد.
فردای انتخابات یعنی 23 خرداد میرحسن موسوی و مهدی کروبی خواستار ابطال انتخابات ریاست جمهوری و برگزاری مجدد آن شدند. ظاهرا کمیته صیانت از آراء که وابسته به ستادهای موسوی و احتمالا کروبی بود، مستنداتی به آنان ارایه می کرد که انتخابات را کاملا ناسالم نشان می داد. رییس این کمیته حجه الاسلام محتشمی پور سرانجام در سه شنبه دوم تیر 1388 گزارش مستند و مدلل خود را رسما ارایه داد.
محتشمی پور از یاران امام خمینی و یکی از چهره های پرنفوذ و نسبتا پنهان نظام جمهوری اسلامی ایران است که از پایه گذاران حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین دانسته می شود. اعلام تقلب از سوی محتشمی پور دلیل دیگری بر انشقاق داخلی هیئت حاکمه ایران و پاکسازی سیاسی شمرده شد.
امکان داشت حضور انتخاباتی مردم به همین جا پایان پذیرد و چانه زنی های سیاسی بر سر ابطال انتخابات یا تقسیم قدرت در درون هیئت حاکمه آغاز شود زیرا هنوز هیچیک از کاندیداها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بودند و اوپوزیسیون خارج از کشور نیز ناتوانتر از آن می نمود که مردم را به خیابانها بکشاند.
با این همه از شنبه شب گروههای پراکنده ای متشکل از جوانان و گاه میانسالان با شعارهایی همانند "تقلب تقلب" ، "رای من کو" ، "موسوی موسوی، رای من رو پس بگیر" دستکم در گوشه و کنار تهران دست به اعتراض بلند کردند.
این اعتراضها که روز یکشنبه و شب آن نیز ادامه پیدا کرد با هجوم موتورسوارهایی خشن روبه رو شد که چه در لباسهای پلنگی شبه نظامی و چه با لباس شخصی همگی مسلح به باتوم، چوبدستی یا سلاحهایی از این دست بودند.
بعدازظهر یکشنبه یک راهپیمایی مسالمت آمیز به نام "زنجیره سبز" با شرکت دانشجویان آنگاه دیگر معترضین برگزار شد که قرار بود از میدان راه آهن تا تجریش در طولانی ترین خیابان تهران برگزار شود؛ جزینکه به دلیل دخالت نیروهای انتظامی دست کم در حوالی تقاطع ها منقطع شد.
شامگاه یکشنبه 24 خرداد نیروهای لباس شخصی و گروهی به نام انصار حزب الله که حامی حکومت بودند و آلت دست کودتاگران می نمودند، به خوابگهای کوی دانشگاه تهران حمله کردند؛ دانشجویان را کتک زدند و ددمنشانه سه تن از آنان را کشتند.
در خیابانهای تهران جنگ و گریز شبانه تا دیرگاه یکشنبه شب ادامه یافت و آنچه قطع نشد دعوت مردم به اعتراضِ گسترده خیابانی فردا بود. در میان معترضین به نتیجه انتخابات، زنان و دخترانی چابک و مصمم دیده شدند که بیشتر مانتو و گاه پوشش چادر داشتند. گویی همین زنان انتخاب شعارها و مدیریت دسته های معترض را بر عهده داشتند.
در یک نمونه مشاهده شد هنگامی که یکی دو جوانِ معترض سنگ برداشتند تا با "چماق دارها" مقابله کنند، زنی میانسال گفت: «درگیر نمی شیم؛ فرار می کنیم». جمله هایی از ایندست بسیار شنیده می شدند و دعوت به خودداری، علی رغم ضربه های باتوم و چوبی بود که از موتورسوارهای لباس شخصی و گاه انتظامی می خوردند.
سن پیشتازان مبارزه اعم از زن و مرد میان پانزده تا چهل سال متفاوت بود و اکثریت با بیست سی ساله ها می نمود. با این همه دعوت به حضور در خیابان را کمابیش همه اقشار با همه گونه سن و پوششی انجام می دادند.
در دو روز 23 و 24 خرداد که درگیریهای پراکنده و دعوت به راهپیمایی خیابانی 25 خرداد پی گرفته می شد، چانه زنی های سیاسی میان کاندیداهای معترض و اعضای هیئت حاکمه ادامه داشت. اصرار از کاندیدهای معترض بود و انکار از هیئت حاکمه. اندک اندک جبهه های دو سوی یک مبارزه آشکار می شدند.
"هماهنگی مورچه وار" نخستین راهبرد جبنش سبز:
بعدازظهر دوشنبه 25 خرداد 1388 میانِ دو و نیم تا سه میلیون ایرانی فاصله میدان امام حسین تا میدان آزادی تهران و بخشی از جاده مخصوص کرج را پر کردند. خیابانهای جانبی و متقاطع با خیابان آزادی نیز مملو از جمعیت معترض به انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد شده بود. تراکم جمعیت به حدی بود که راهپیمایان ناچار بودند بخشی از مسیر را در خیابان های جانبی بپیمایند.
هیچکس پیشبینی چنین اعتراضی را نکرده بود. رسانه های بزرگ جهان شمار راهپیمایان را ابتدا ده ها هزار آنگاه سدها هزار و چند روز بعد چند میلیون اعلام کردند. هیئت حاکمه نیز یکه خورده و نیروهای پلیس تنها نظاره گر انبوه جمعیت بودند، جمعیتی که در سکوت راه می رفت و اگر از کسی شعاری می شنید با "هیس هیس" گفتن آرامش می ساخت. تنها نشانِ اعتراض راهپیمایان دستهایی بود که با دو انگشت باز و گاه پارچه های سبز، به نشانِ پیروزی، سوی آسمان رفته بود.
ساعتی پس از آغاز راهپیمایی 25 خرداد، میر حسین موسوی سوار بر یک خودروی شاسی بلند به میان جمعیت آمد. پیدا بود برخی همراهان وی ماموران حکومت و احتمالا اعضای حفاظت اطلاعات سپاه هستند. خودروی موسوی با شتاب جمعیت را می شکافت و انبوه مردم را به عقب می راند. این نیز دلیلی بر درست بودن فرضیه تحت نظر بودن موسوی شمرده شد.
کمابیش نیم ساعت بعد مهدی کروبی فرصت یافت از فراز پشت بام مسجدی که نزدیک دانشگاه شریف بود، با مردم سخن بگوید. با این همه نه صحبتهای او شنیده شد و نه حرفهایی که موسوی از بلندگوی دستی زد.
نشانی از محسن رضایی چهارمین کاندید ریاست جمهوری نبود و او چند روز بعد اعتراض خود را پس گرفت، شاید به علت برخی نقطه ضعفهای شخصی و خانوادگی مانند پناهنده شدن فرزندش به آمریکا.
با این همه، در خیابانهای متقاطع خیابان آزادی کسانی به چشم آمدند که تا چند ساعت پیش از راهپیمایی در بازداشت، حصر خانگی یا زندان اوین بودند: برای نمونه اصلاحگرایانی مانند بهزاد نبوی و محسن آرمین که از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند و محمدرضا خاتمی برادر سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین که سالهایی نایب رییس مجلس نیز بود. پیرامون هر یک از این افراد محافظینی کت و شلواری و ریش دار دیده می شدند و پاسخ های آنان به پرسش مردم و خبرنگاران کاملا احتیاط آمیز به نظر می رسید. آری شادی در چشمهایشان نمایان بود جزینکه گویی هنوز از اتاق بازجویی بیرون نیامده بودند. آشکار شد حکومت از حضور میلیونی مردم در آن دوشنبه شگفت خورده و به ناچار از هر امکان و شخصیتی برای آرام کردن جمعیت بهره گرفته است.
میرحسین موسوی نه تنها مردم را به حضور در خیابانها دعوت نکرده بود؛ بلکه همسر خود بانو زهرا رهنورد را صبح 25 خرداد به دانشکده های فنی و هنر تهران فرستاد تا از دانشجویان خواهش کند در راهپیمایی ظهر شرکت نکنند. مشهورترین سایت های حامی او نیز مملو از این هشدارها و گاه خواهشها بود. تنها سیگنال مثبت موسوی ساعتی پیش از راهپیمایی شنیده شد : "میر حسین پیام داده در راهپیمایی شرکت خواهد کرد" این سخن میان راهپیمایان پیچید و برخی لحظه ای پیش از دیدن موسوی پیغامش را شنیدند.
"راهپیمایی های خودجوش" در راستای راهبردِ "هماهنگیِ مورچه وار":
ساز و کارِ گردآمدن چند میلیون معترض در بعدازظهر دوشنبه 22 خرداد 1388 و برپایی تظاهراتی که ایران از 22 بهمن 57 به یاد نداشت، هر چه بود دعوتِ موسوی و کروبی نبود. زیرا چه در این راهپیمایی و چه در هر راهپیمایی برگزار شده و نشده تابستان 88 یک فرمول صادق بود: اگر موسوی می گفت «بیایید»؛ مردم نمی آمدند. اگر می گفت «نیایید»؛ احتمالا می آمدند. آنجا هم که خواهش کرده بود نیایید؛ چند میلیون آمده بودند. درستی این فرمول را می توان در هر یک از راهپیمایی های برگزارشده و نشده تابستان و حتی پاییز بررسی کرد. بارزترین نمونه ی این فرمولِ معکوس: آمدنِ مردم در همین 25 خرداد بود و نمونه ی نیامدن: قراری که موسوی در روز یکشنبه1تیر پای مجسمه فردوسی میدان فردوسی گذاشت و مردم نیامدند که نیامدند.
چرا حامیان جنبش سبز از فرمانهای برجسته ترین رهبرش پیروی نمی کنند؟
«می خواهیم بدانند آمدن ما بسته به موسوی نیست تا برای او مشکل درست نشود» این یک پاسخ بود و پاسخهای دیگر: «من برای موسوی نیامده ام؛ برای رای خودم آمده ام» ؛ «آمده ایم تا حکومت بفهمد خر نیستیم» ؛ «هر جا که موسوی می گوید؛ پر از مامور می شود و احتمال درگیری هست». چنین پاسخهایی بسیار شنیده می شدند و همه یک پیام داشتند: موسوی رهبر جنبش سبز نیست بلکه دبیرکل یا سخنگوی این جنبش است.
میرحسین موسوی نخستین کسی بود که پیام حامیانش را دریافت و از آنپس با عباراتی همچون"من دنبال مردم می روم" و "من همراه آنها هستم ... رهبر مردم نیستم" جایگاه خود را برای هیئت حاکمه ایران روشن کرد.
می دانیم مورچه ها رهبر ندارند و آنچه که به نام ملکه مورچه ها خوانده می شود نیز کردارهای آنها را رهبری نمی کند؛ بلکه بیشتر مسئول حفظ نسل آنهاست. البته مورچه هایی هستند که راهنما نامیده می شوند. مورچه های راهنما پیشتازند و در هر سوی قلمرو ملکه می چرخند. مورچه های راهنما اگر خوراکی پیدا کنند مسیر آن را با ترشح مواد بودار نشانه گذاری می کنند تا دیگر مورچه ها با پیگیری بو به هدف برسند. جنبش یا راهپیمایی هزاران مورچه و شیوه برخورد آنها با هدفی بی جان یا جاندار نیز چنان پیچیده است که جز اصطلاح رفتار غریزی تعریفی ندارد.
با این تعریف و مورچه وار خواندنِ نخستین راهبرد جنبش سبز، می توان فهمید از شنبه 23 خرداد تا پنجشنبه 28 و حتی شنبه 30 خرداد چه رخ داده است:
اعتراضات پراکنده ای که در شبهای پیش از راهپیمایی دوشنبه 25 خرداد آغاز شده بود، همچنین اخبار این حضور چند میلیونی همراه با دعوت به راهپیمایی های گسترده دیگر که دهان به دهان در شهر و شهرستان می گشت، پیش از هر کس کار افرادی همچون اعضای ستادهای رسمی انتخاباتی همچنین ستادهای غیررسمی او بود. موسوی هر طرفدار خود را یک ستاد انتخاباتی خوانده بود و این دعوت را بارها تکرار کرده بود.
از دیگرسو کروبی نیز از فردای انتخابات با موسوی و مردم معترض هماهنگتر شد و ایرانیان خارج از کشور هم که دارای رسانه بودند، پیرو حرکت داخلی به نظر می رسیدند.
اعضای رسمی و غیررسمی ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی همچون مورچه های راهنما پیش رفته؛ هدف را یافته و نشانه گذاری کرده بودند. آنان همه این کارها را بدون رهبری مستقیم موسوی و کروبی انجام می دادند و موفق نیز بودند.
پس از دوشنبه چند میلیونی 25 خرداد، در چهار روز پایانی هفته، چند راهپیمایی چند صد هزاری و گاه میلیونی در مسیرهایی همچون میدان هفت تیر به میدان ولی عصر، میدان ونک به چهاره راه پارک وی و دیگر میدان ها و خیابانهای مرکزی شهر انجام شد.
در راهپیمایی های هفته اول، پلاکاردهایی در مسیر دیده می شدند. بیشتر پلاکاردها در دست جوانانی بودند که چهره هاشان پیدا نبود. نوشته ی پلاکاردها مسیر راهپیمایی روز بعد را نشان می داد.
پلاکاردها از همان دوشنبه چند میلیونی به چشم آمدند؛ نقش راهنما داشتند و یادآور مورچه های راهنما بودند. با این همه، هماهنگ کردنِ راهپیمایان فراتر از توانِ گروهی راهنما بود و نشانه برخورداری از یک غریزه پیچیده مورچه وار.
شگفت انگیزترین "هماهنگی مورچه وارِ" جنبش سبز در تغییر ناگهانی مسیر راهپیمایی ها به چشم آمد. برای نمونه در همان هفته اول و به ویژه در روز سه شنبه 26 خرداد که ده هزار تن از حامیان احمدی نژاد مراسمی در میدان ولی عصر برگزار کردند، این هماهنگی غریزی آشکار شد. میدان ولی عصر بخشی از مسیر از پیش اعلام شده "جنبش سبز" بود که پلاکاردها یک روز پیش اعلامش کرده بودند.
"جنبش سبز" تیتری جدید بود که راهپیمایان بر سرش توافق می کردند. پیش از انتخابات رنگ سبز تنها متعلق به ستادهای انتخاباتی میر حسین موسوی بود جزینکه این رنگ در هفته اول پس از انتخابات نماد همه معترضان اعم از حامیان موسوی، کروبی و دیگر معترضانی شد که به محسن رضایی رای داده یا در انتخابات شرکت نکرده بودند.
در نمونه سه شنبه 26 خرداد "سبزها" با آگاهی یافتن از اینکه "احمدی نژادی ها" بخشی از مسیر راهپیمایی آنان را اشغال کرده اند، برای جدا شدن از حامیان دولت مسیر راهپیمایی را به چند کیلومتر بالاتر از میدان ولی عصر انتقال دادند و راهپیمایی را از میدان ونک به سوی تجریش آغاز کردند. خبر گردهمایی "احمدی نژادی ها" در نقطه آغاز راهپیمایی سبزها شب گذشته از صداوسیما اعلام شده بود.
تغییر یافتن مسیر راهپیمایی سبز از آغاز مشخص نبود و با گرد آمدن سبزهایی در بخش شمالی خیابان ولی عصر آشکار شد. از آن پس نیز این خبر بیشتر دهان به دهان یا به نوعی تله پاتی مورچه وار منتشر شد تا اینکه با پلاکارد یا تلفن منتشر شود؛ زیرا فقط چند ساعت به پایان روز مانده بود و تلفن های همراه نیز دچار اختلال شده بودند. این تغییر مسیر یادآور غریزه مورچه های کارگر در دور زدن یک مانعِ ناگهانی بود؛ با این تفاوت که سبزها روی چهارچرخه ماشینها مانعِ پیش رو را دور زده یا مستقیما به میدان ونک و بالاتر از آن رفته بودند. غریزه مورچه وار راهپیمایان در برخورد با مانع بعدی، تماشایی تر شد.
همان بعدازظهر سه شنبه 26 خرداد، نیروهای پلیس در حوالی چهارراه پارک وی که میان دو میدان ونک و تجریش واقع است، میان دو گروه راهپیمایان حایل ایجاد کردند. در برخورد با این مانعِ ناگهانیِ میانی، راهپیمایان نه تنها مسیر را تغییر دادند بلکه هدف جغرافیایی را نه رسیدن به نقطه انتهای مسیر؛ بلکه رسیدن به نقطه میانی یعنی چهارراه پارک وی قرار دادند. در دست نیروهای پلیس که میان دو گروه راهپیمایان سبز حایل شده بودند، تجهیزات ابتدایی ضد شورش دیده می شد.
در همین نمونه سه شنبه 26 خرداد، راهپیمایانی که از پایین یعنی از سوی میدان ونک می آمدند با جابه جایی هایی توده وار و نامنظم فاصله خود را با پلیس کم و کمتر کردند چنانکه عملا مامورین انتظامی را به چند ده متر بالاتر از چهارراه راندند. هنوز شعاری شنیده نمی شد و اگر می شد در "هیس هیسِ" جمعیت گم می شد.
فاصله راهپیمایان و صفهای شمالی و جنوبی نیروی انتظامی به اندازه ای کم شد که صفهای جلویی جمعیت به سپرها فشرده شدند. فشرده می شدند و هیچ شعاری سر نمی دادند. دقایقی دیگر راهپیمایانی که از سوی بالا یعنی میدان تجریش می آمدند با ردیفهای دیگری از نیروی پلیس ضد شورش روبه رو شدند. اینجا بود که سبزها اندک اندک فریاد زدند "نترسیم نترسیم ما همه با هم هستیم" گویی به خود و گروه دیگر دلداری می دادند.
اندک اندک فاصله صف های نیروهای انتظامی کمتر شد تا آنجا که ماموران به راهپیمایانِ سبز حمله بردند و در این میان پرتاب گاز اشک آور و ضربات باتوم نتیجه بخش نبود. چند دقیقه ای نگذشت که فرمانده انتظامی حاضر در محل فرمان عقب نشینی نیروهای خود را صادر کرد و با سپاسگزاری مردم کنار کشید «نیروی انتظامی تشکر تشکر». نمونه ای بود از هماهنگی مورچه وارِ "سبزها" در برخورد با موانع ناگهانی.
مشاهداتِ راهپیمایی 26 خرداد را کمابیش مو به مو وصف کردم تا دیباچه ای باشد بر پیدایش دومین راهبرد جنبش سبز در تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 که سرانجام "شنبه خونین" نام گرفت.
زمینه پیدایش دومین راهبرد، در دلِ راهبردی مورچه وار:
شنبه خونین 30 خرداد یک استثناء در راهپیمایی های تابستانی جنبش سبز به شمار می رود جزینکه ریشه ی راهبرد دوم این جنبش یعنی "بچه های جنگ" است.
پس از راهپیمایی هایی مسالمت آمیز که از 24 تا 28 خرداد برگزار شدند، رهبر جمهوری اسلامی ایران آیت ... سید علی خامنه ای در خطبه دوم نماز جمعه 29 خرداد 1388، با درست انگاشتن انتخابات ریاست جمهوری، برگزاری هر راهپیمایی اعتراضی را ممنوع اعلام کرد همچنین با گریستن و یادآوری ضعف بدنی خود عملا به نیروهای وفادارش اجازه سرکوب جنبش سبز را داد.
فردای آن روز یعنی شنبه 30 خرداد میلیونها تهرانی و شاید شهرستانی، انگار که سخنان دیروز رهبر را نشنیده باشند، به سوی مسیر راهپیمایی حرکت کردند: «انقلاب تا آزادی». پلاکاردها مسیر یادشده را در راهپیمایی پیشین، به ویژه چهارشنبه 27 خرداد، پیشنهاد داده بودند. در این سه روز نیز خبررسانی به روشهای چهره به چهره، اینترنتی و ماهواره ای انجام شده بود.
آنچه پیش روی سبزها بود، باورکردنی نمی نمود. از صبح شنبه 30 خرداد هزارها آنگاه ده ها هزار نیروی حکومتی سراپا مسلح به همه ی سلاح های ضد شورش و گاه کلت کمری، مسیرهای منتهی به راهپیمایی را بستند و هلی کوپترها نیز از بعدازظهر به پرواز درآمدند. درگیری از حوالی میدان انقلاب آغاز شد و به سوی میدان آزادی کشید. نخستین درگیری میدان انقلاب، پیامدِ اعتراض زنی پنجاه شصت ساله به نیروهای ضد شورش و باتوم خوردن وی بود.
30 خرداد 1388 شنبه خونین نامیده شده است جزینکه می شد روز زنان انقلابی نیز نامیده شود؛ زیرا اعتراضهای تند این روز بیشتر از زبان زنانی پنجاه تا شصت ساله بر می خاست، زنانی که در انقلاب بهمن 57 بیست تا سی ساله بوده اند.
در آغاز مقاله نمونه هایی از نقش زنان جوان و میانسال در گروه های پیشتاز آورده شده است. تشخیص جنس زنانه جنبش سبز یا نقش فوق العاده زنان در برپایی و استمرار آن چندان دشوار نیست. می توان گفت انقلاب اسلامی، نهضت نفت، جنبش مشروطه و حتی قیام تنباکو رنگی زنانه داشته اند. برای نمونه قیام تنباکو از ماجرای شکستن قلیانها در حرم ناصرالدین شاه فراگیر شد و انقلاب اسلامی نیز با شکستن مقررات حکومت نظامی توسط زنان به پیروزی رسید.
اعتراض های شنبه خونین بیشتر از زبان زنان میانسال بر می خاست زیرا نه تنها گمان می رفت مصونیتی نسبی داشته باشند؛ بلکه فضای مبارزه اجازه شعاردادن را از مردان و جوانان گرفته بود، فضایی پر از دود و سنگ و صدای گلوله. درگیری های شنبه 30 خرداد چندان خشن شد که زنانِ انقلاب 57 نیز چاره ای جز پناه گرفتن در پیاده روها و دستِ بالا پاسخ دادن به دشنامهای نیروهای چماق به دست نیافتند.
«شما دیگه از این بی ناموس ها دفاع نکنید» یک لباس شخصیِ شصت ساله ی چاق و چماق به دست، خطاب به زنانی در همین حدود سنی در گوشه ای از کوچه های باریک منتهی به خیابان آزادی گفت و پاسخش «اینا دانشجوهای مملکتن؛ بی ناموس شمائید که اونا را می زنید». گونه چپ و بخشی از فک این مادر انقلابی بر اثر اصابت شیئی سخت _احتمالا باتومِ ضدشورش_ کاملا ارغوانی شده بود.
در خیابانهای فرعی متقاطع با خیابان آزادی، به ویژه در تقاطع اتوبان یادگار امام، درگیری به اوج رسید. از یکسو جوانانی پرشور و چابک با کندن سنگهای پیاده رو و هر چه دم دستشان می آمد، بارانی از سنگ را به سوی نیروهای ضد شورش پرتاب می کردند و از دیگرسو نیروهای ضدشورشِ موتور و وانت سوار در دسته های چند ده و گاه چند صد تایی به جوانان حمله می بردند، به جوانانی بیست سی ساله که میان 1359 تا 1368 یعنی سالهای جنگ تحمیلی با عراق زاده شده بودند.
پرتاب سنگهای جوانان چنان هماهنگ و پرحجم شد که گویی آسمان در لحظاتی از انبوه کلاغها سیاه می شد. افسوس که بیشتر موبایلهای دوربین دار در آن روز توقیف شدند. در چنان گیر و داری کمتر کسی به ارزش مستند صحنه های درگیری می اندیشید .
رفتار نیروهای ضدشورش چنان سهمگین شد که شمار کشته ها به بیش از هفتاد تن و شمار زخمی ها به هزاران تن رسید. چند هزار تن نیز بازداشت شدند که احتمالا بیشترشان از زخمی ها بودند. نیروهای سپاه رانندگی بسیاری از ماشین های آمبولانس را بر عهده داشتند و گاه با کاورهای امدادی در میان جمعیت به دنبال سران شورش بودند. جزاینکه آیا چنین شورشی سرانی کم شمار داشت؟
مقامات رسمی شمار کشته ها را سی و چند تن دانستند و برخی از کشته ها را از نیروهای بسیج شمردند. بخش اول چنین گزارشی جای تردید بود ولی بخش دوم آن درست می نمود و نشانگر آغاز یک راهبرد دفاعی از سوی جوانانِ جنبش سبز.
گروهی از "سبزها" بی آنکه از میرحسین و کروبی دستوری گرفته باشند، در برابر سرکوب واکنشی مناسب به نمایش گذاشته بودند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نخستین بار بود که نیروهای حکومتی مسلح به باتوم، گاز و حتی اسلحه های گرم که صدای شلیکشان به شکل پراکنده شنیده می شد، با مردم درگیر شده و طبق گزارش های رسمی بیش از ده کشته داده بودند.
نبرد خیابانی شنبه خونین در تابستان دوباره تکرار نشد، دست کم با این حجم تکرار نشد، جزینکه نشان داد راهبردِ "هماهنگی مورچه وارِ" به سادگی می تواند به راهبرد " بچه های جنگ" تبدیل شود. راهبرد جدید را به این نام خوانده ام تا تغییر غریزه سبزها را بهتر به نمایش گذاشته باشم.
برای درک بهتر غریزه دوم، نخست به یاد می آورم پرشورترین سبزها و به ویژه آنانی که در شنبه خونین روبه روی نیروهای ضدشورش جنگیدند، در سالهای جنگ و بسیاری به نیت جنگیدن با دشمنان اسلام پدید آمده اند؛ دوم اینکه این جوانان فرزندانِ همان پدران و مادرانی هستند که دست کم تا پیروزی انقلاب اسلامی پشتیبان دهها گروه مسلح بودند و مبارزه مسلحانه با حکومت شاه را کرداری قهرمانانه می دانستند.
درباره این تغییر غریزه، در بخش پاییزی این مقاله یعنی "بچه های جنگ" بیشتر خواهیم اندیشید.
شنبه خونین ده ها نکته کلیدی دیگر را نیز به نمایش گذاشت و باورنکردی ترین نکته ترکیبِ نیروهای ضد شورش و به ویژه نیرویی به نام یگان ویژه رهبری بود، نیرویی سراپا سیاه پوش و چندان مسلح که گویی به جنگ غول و دیو می رود.
مردم از همان شنبه خونین این یگان ویژه را به یاد گاردِ شاهنشاهی" گارد" خواندند و بارها سوگند خوردند افرادی عرب زبان و افغانی هایی از نژاد شیعه ی هَزاره را در میان آنها دیده اند. عربهای مشاهده شده بیشتر چهره و لهجه شیعیان جنوب عراق و گاه لهجه لبنانی داشتند.
جامه یگان ویژه رهبری نیز یادآور زره های جنگی چینی ها و به ویژه زره جنگاوران سریالی تلویزیونی به نام جومونگ بود، اگرچه اینبار لاستیکی. ریشهایشان را با پایین ترین نمره تراشیده بودند و گویی از جایی در تاریخ یا از یک سیاره دورست به رهگذران می نگریستند.
برخی از مردم نیروهای یگان رهبری را هجو می کردند «جومونگ هستن؟» مردی کمابیش چهل ساله گفت و زنی پنجاه شصت ساله «حالا فهمیدیم پولامون کجا رفته؛ توی شکم اینها» چنین جملاتی بارها شنیده شد و برای یک بار هم شده حق را به احمدی نژادی داد که بارها گلایه کرده بود «همه درآمد نفت که سهم دولت نیست».
ماه ها بعد محسن مخملباف در گزارشی به نام "رازهای زندگی خامنه ای" که باز حاوی نکاتی باورنکردنی می نمود، شمار محافظان رهبر را ده هزار تن اعلام کرد. شماره ده هزار یادآور شمار نیروهای گارد شاهنشاهی همچنین شمار ارتش جاویدان داریوش بود. گزارش مخملباف که به گفته خودش بر مبنای اظهارات کارمندان سابق بیت رهبری تهیه شده است، از خانه های میلیاردی و حقوقهای گزاف نیروهای یگان ویژه رهبری نیز اطلاعاتی شگفت آور ارایه کرده است.
درگیریهای پراکنده مردم با دیگر نیروهای حکومتی یکی دو شب پس از شنبه خونین ادامه یافت. تا اینجا حکومت فقط چند هزار تن از جوانان معترض را بازداشت کرده بود و بنابرین صد تا هزار برابرِ زخمی ها و کشته ها از معرکه جان سالم به در برده بودند، جان به در بُردگانی که اینک تجربه جنگیدن با یگان ویژه ضد شورش را نیز داشتند.
فضای جنبش سبز تا مدتها اجازه یک راهپیمایی گسترده دیگر را نمی داد زیرا از یکسو رهروانش مردمی بودند که از جایی پول مفت نمی گرفتند و توان حضور میلیونی هر روزه را نداشتند و از دیگر سو "سران جنبش سبز" یعنی موسوی، کروبی، خاتمی و بزرگانی از ایندست که کم کم سران جنبش سبز نام می گرفتند، با بیانیه ها و گفته های خود مردم را به آرامش دعوت می کردند.
از همه اینها گذشته با نماز جمعه رفسنجانی کمابیش یک هفته فاصله بود. آن هفته داغ گذشته از راهپیمایی 18 تیر که در یادبود سرکوب دانشجویان در سال 78 برگزار شد و بازداشت شدگانش به کهریزک فرستاده شدند، همچنین درگیریهای شبانه جوانانی پرشور با لباس شخصی ها و فریادهای الله اکبری که از پشت بامها شنیده می شد، رخداد بزرگ دیگری نداشت.
یکی دو ماهِ نسبتا آرام:
همه در انتظار جمعه بودند و خطبه دوم هاشمی رفسنجانی. او پیش از شنبه خونین به قم رفته و در جایگاه "رییس خبرگان رهبری" با مراجع بزرگ شیعه گفتگوها کرده بود.
«آیا رفسنجانی رفته است تا با کمک مراجع رهبر را برکنار کند؛ یا می خواهد ببیند باد از کدام طرف می وزد؟» در پاسخِ چنین پرسشهایی مسن تر ها پند می دادند «رفسنجانی می خواهد در تاریخ بماند و روبه روی مردم نخواهد ایستاد». برخی اهل سیاست نیز یادآوری می کردند «هاشمی تبلور اندیشه های سیاسی ماکیاول است و معنای سیاست ورزی در ایران».
موضع میانه رو هاشمی رفسنجانی از پیش مشخص بود و باز همه در انتظار شنیدنش بودند.
از هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر 1388 جز سخنانی معتدل که نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را بپزد شنیده نشد، سخنانی که برپاماندن نظام جمهوری اسلامی بر مبنای ولایت اصل فقیه را اصلی ترین مسئله می شناساند؛ کمترین خطر را برای خانواده اش پدید می آورد و از دیگرسو خشونت و چنددستگی هواداران نظام را با اشک و آه محکوم می کرد.
نکته جالب این نماز، رفتار چند صد هزار نمازگزار سبز بود که در خیابانهای اطراف دانشگاه تهران شعارهای جنبش را فریاد می زدند و سرانجام با یا بدونِ رعایت التزاماتی مانند لزوم عقب تر بودن زنان از مردان به هنگام نماز و گاه تیمما نمازجمعه را به امامت امام عادل آیت ... هاشمی رفسنجانی برپا کردند. شعارهای سبزها پس از نماز نیز قطع نشد؛ مگر با پرتاب گاز فلفل و حمله نیروهای حکومت.
مردم نسبتا آرام شده بودند. یکی دو ماه دیگر "روز قدس" بود که از ایام الله جمهوری اسلامی به شمار می آید و حضور مردم در آن با منع قانونی روبه رو نیست. 27شهریور 1388 خورشیدی برابر با 28 رمضان1431 قمری مصادف با روز قدس شده و به روزهای پایانی تابستان افتاده بود.
پیش از شرح روز قدس 88 باید توضیح داد این مناسبت یک یوم الله سیاسی_عبادی است که مصادف با واپسین جمعه ماه رمضان قرار داده شده است. پیشنهاد برگزاری روز قدس در واپسین جمعه رمضان از سوی آیت الله منتظری به امام خمینی (ره) داده شد تا روزی مشخص برای حمایت از فلسطینیانِ برابر رژیم صهیونیستی وجود داشته باشد. امام خمینی این پیشنهاد را پذیرفت و به آن رسمیت داد تا اینکه سرانجام روز قدس برای بیشتر مسلمانان روزی جهانی گشت.
احتمالا بیشتر "سبزها" چنین اطلاعاتی نداشتند اما غریزه مورچه وار آنها روز قدس را برای نشان دادن اعتراض بعدی خود درست تشخیص می داد.
سراسر ماه رمضان با آرامش نسبی گذشت؛ جزینکه کوچکترین خبر یا نقل قولی از سرانِ جنبش سبز، یا ابراز مخالفتِ حامیانِ احمدی نژاد با آنان و به ویژه سخنانی ضد "سبزها" کافی بود تا قرارِ روز قدس یادآوری شود.
در این میان اظهارات تند برخی از حامیانِ بزرگ "ولایت مطلقه فقیه" مانند آیت ... جنتی و حجه الاسلام احمد خاتمی، امام جمعه های موقتی تهران، در تحریک سبزها و یادآوری قرار روز قدس موثرتر به نظر می رسید. گویی راهبردِ حکومتی "پنهان کردن برای فراموشی" به چنان حامیانی ابلاغ نشده یا درست توجیه نبودند.
توضیحا اینکه: "ولایت فقیه" بنیان نظری حکومت جمهوری اسلامی است که وفق دیدگاه نظریه پردازِ آن آیت الله منتظری جنبه "نظارتی" دارد؛ در زمان زمامداری امام خمینی (ره) جنبه "حاکمیتی" پیدا کرد و پس از درگذشت امام، طی بازنگری قانون اساسی، به "ولایت مطلقه فقیه" تبدیل شد. افرادی مانند آیت... جنتی و احمد خاتمی کاسه های داغتر از آشی به نظر می رسیدند که از خود رهبر بر مطلقه بودنِ مقامش بیشتر پای می فشردند و درنتیجه بیمی از تکفیر کردنِ معترضان نداشتند.
در فاصله شنبه خونین تا روز قدس جبهه های همراهان مردم و حکومت جداتر شد. جلوگیری از سخنرانی سید محمد خاتمی در حرم امام خمینی که حتی پیش از دوران ریاست جمهوری اش در شبهای قدر در همین مکان برگزار می شد، خبر داغ شد و از آن داغتر خبر غیبت اعتراض آمیز سید حسن خمینی نوه امام از مراسم شب قدر بود که هر ساله در حرم بنیانگذار جمهوری اسلامی برگزار می شد.
اندک اندک آشکار می شد بازماندگان امام خمینی نیز معترض به سرکوب مردم هستند. همچنین خانواده های بهشتی، مطهری، باکری، همت و ده ها خانواده نامدار دیگر انقلاب و جنگ که از پشتوانه های معنوی انقلاب و جمهوری اسلامی بوده اند، اعتراض خود را در این یکی دو ماه ابراز کردند و از حامیان کودتا جدا شدند.
هر چه روز قدس نزدیکتر می شد اخبارِ جنبش سبز داغ تر. آیت ... حسینعلی منتظری در پاسخ یک پرسش فتوا داد : "ولایت حاکم جائر باطل است" این فتوا با توجه به زمان و مضمونِ پرسش، شخص رهبر یعنی آیت ... سید علی خامنه را به چالشی بزرگ می کشاند. آیت ... منتظری گذشته از نظریه پردازِ ولایت فقیه بودن، جانشین امام خمینی در سالهای 1364 تا 1368 و مرجع اعلم شیعیان ایران به شمار می رفت.
موضع بیشتر مراجع به سود دولت محمود احمدی نژاد نبود و بجز آیت ... نوری همدانی که کارنامه مالی خانواده اش بسیار دولتی به نظر می رسید، هیچ مرجعی پیام تبریک به محموداحمدی نژاد نداده بود. از اینها گذشته، شماری از نامدارترین مراجع به دولتِ احمدی نژاد و به ویژه انتصابات سیاسی اش منتقد بودند و برای نمونه بیشترین انتقاد نسبت به انتصابِ اسفندیار رحیممشایی در بالاترین پست های حکومتی بود.
گذشته از مراجعِ ظاهرا غیرسیاسی که با احمدی نژاد همراهی نکردند، آیت الله محمود صانعی شاگرد آیت ... منتظری هچنین آیت ... موسوی اردبیلی و گاه آیات دیگری چون مظاهری، دستغیب، بیاتِ زنجانی و شبیری زنجانی آشکارا به رفتار حکومت در سرکوب مردم خرده می گرفتند.
در این میان حساب آیت ... مصباح یزدی جدا بود. او نه تنها حامی جدی دولت و حکومت، بلکه نیرومندترین حلقه قدرت معنوی رهبر به شمار می آمد. اخبار قدرت فوق العاده او اندک اندک به گوشها می رسید.
آیت ... مصباح که در انقلاب و در حکومت امام خمینی نقش چندانی نداشت و تقریبا بر کنار بود، از آغاز رهبری آیت ... سید علی خامنه ای در پنهانترین لایه حکومت جای گرفته بود. از سالها پیش شنیده می شد که وی در آستانه انتصاب آیت ... خامنه ای مقام اجتهادش را امضا کرده است تا نصب آقای خامنه ای در مقام رهبری با مانع قانونی روبه رو نشود. همچنین شنیده می شد که رساله عملیه آیت ... خامنه ای نوشته آیت ... مصباح یزدی است. این نقل قولها اندک اندک بیشتر می شد؛ جزینکه هنوز جایی برای مخالفت یا پرسش از پنهان ترین حلقه قدرت نبود.
روزی جهانی:
«فردا روز قدس است» تقریبا همه روزنامه ها نوشتند و مردم نیز به یکدیگر می گفتند. فریادِ الله اکبر شب جمعه پایانی ماه رمضان برابر 27 شهریور 1388 از شبهای پیش بلندتر شد. سر دادن شعار "الله اکبر" به نشان اعتراض و به ویژه در شبهای راهپیمایی یکی از ابتکارات میرحسین موسوی بود و شاید تنها فرمانی که مردم همیشه از آن پیروی کردند. حکومت بارها تلاش کرده بود این شعار سیاسی_عبادی را از سبزها پس بگیرد و تقریبا همیشه ناکام مانده بود.
سرانجام صبح واپسین جمعه رمضان یعنی روز جهانی قدس فرارسید. محوطه پیرامونی برگزاری نمازجمعه را تا چند صد متر از سوی شرق و غرب و شمال به نمازگزاران روزه دار حامی دولت اختصاص داده بودند. این فضا توسط انواع نیروهای حکومتی محاصره شده و قرنطینه به نظر می رسید .
در حلقه ی بیرونی که ماشین ممنوع بود، ماموران پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشتند. در آغاز محوطه قرنطینه نیز که خیابان های انقلاب، ولی عصر، بلوار کشاورز و کارگر شمالی را در بر می گرفت، نیروهای پیاده ضدشورش رج زده بودند و در منطقه نماز نیروهای لباس شخصی. خبری از یگان ویژه رهبری نبود و احتمالا در مراکز دولتی نزدیک به دانشگاه تهران پنهان شده بودند. پیدا بود در هر جایی خرج نمی شدند.
خبرنگاران خارجی نیز فقط در داخل محوطه نماز و خیابان انقلاب جای داده شده بودند تا شاهد حضورِ سبزها نباشند. با اینهمه شمار نمازگزاران به هیچ وجه برای پر کردن محوطه بزرگ قرنطینه کافی نبود و در نتیجه فاصله بزرگی میان نمازگزاران و سبزهایی افتاده بود که برخی روزه دار بودند و برخی نبودند؛ جزینکه هیچیک و به ویژه هیچ دسته ای از آنان اجازه حضور در نماز نداشتند.
دسته ها، گروهها و سرانجام توده های چند ده هزاری سبز کمابیش از ساعت 10 صبح تلاش کردند با سردادنِ چند شعار سبز به محوطه نماز یا دست کم خیابان انقلاب که محل استقرار برخی خبرنگاران خارجی بود، وارد شوند.
تلاش گروههای سبز از غرب و شمال و حتی شرق ناکام ماند زیرا پس از کنارکشیدنِ نیروهای انتظامی که از درگیری با مردم پرهیز داشتند، ماموران لباس شخصی وارد عمل شدند. این ماموران از ساعت 11 صبح با ضربات مشت و لگد و پرتاب گاز دسته های سبز را پراکنده می کردند. همچنین خودروهایی شاسی بلند و غالبا بلندگودار، پیشاپیشِ لباس شخصیها، انبوهِ سبزها را می شکافتند.
با وجود شعارهای گاه تندی که از هر دو گروه سبز و ماموران شنیده شد، تا حوالی ظهر پیرامونِ محوطه نماز درگیری های خونین رخ نداد و به کتک زدن های محدود بسنده شد «نزنید؛ ما روزه هستیم» ؛ «روزه ما رو با کتک افطار می کنن» ؛ «مگه مسلمون نیستن؛ چرا با گاز روزه مردم رو باطل می کنن» سبزهایی خشکیده لب و چادری زیر مشت و لگد و گازِ فلفل می گفتند.
خودداری ماموران از انجام حملات وحشیانه تر، از یکسو نشانگر درک نسبتا درست حکومت از قداست یوم الله جهانی قدس بود و در راستای راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی"؛ از دیگرسو نشانه پایبندی سبزها به راهبردِ "هماهنگی مورچه وار". رهروانِ چنین راهبردی هیچ تمایلی به خشونت نداشتند، حتی اگر با زبانِ روزه "منافق" خوانده شوند.
برای نمونه شعارهای سبز روز قدس 88 در خیابان های فلسطین، بلوار کشاورز و ولی عصر کمابیش از ایندست بود: "الله اکبر"، "یا حسین میر حسین"، " کروبی باغیرت! حمایت حمایت" و در هنگام درگیری"نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب" ،"زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، "مرگ بر دیکتاتور".
البته یک شعار بی جا هم داده شد" نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران" که با مخالفت برخی سبزها نیز روبه رو شد و برای مثال با شعار "ای غزه، ای لبنان! جانم فدای ایران" با آن مقابله شد؛ جزینکه چه سود!
سر دادنِ شعار بیجای "نه غزه نه لبنان" به لباس شخصی ها مجال داد تا شعارهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" را بلندتر سر دهند و به جمعیتی که بیشترش زنان و دخترانِ محجبه بود، یورش ببرند.
فریادهای "مرگ بر منافق" آنگاه "مرگ بر آمریکا" و غیره مامورین لباس شخصی با شعار متقابل "مرگ بر روسیه" پاسخ داده می شد، شعاری واکنشی که کنایه به وابستگی شدید نظامی و سیاسیِ جمهوری اسلامی ایران به فدراسیون روسیه داشت و در راهپیمایی های پیشین نیز از شعارهای کلیدی بود. شعارِ واکنشی "مرگ بر روسیه" روز قدس نیز نخست از زبان زنان و دختران شنیده شد آنگاه همه تکرارش کردند.
با این همه "هماهنگیِ مورچه وارِ" سبزها به سبب سر دادن همان چند شعار بی جا و در نتیجه گستاخ شدن لباس شخصی ها و حمله شدید آنها از میان رفت؛ اگر چه سبزها از غرب و شرق از میدان انقلاب تا میدان هفت تیر همچنان حضور داشتند.
نکته تماشایی روز قدس حضور سبزهایی از همه اقشار و سنین و گرایشها بود. زنانِ چادری، پیران سپیدمو، رزمندگان دفاع مقدس و حتی جانبازهایی که بر ویلچر مسیر راهپیمایی را می پیمودند، میانِ جمعیت سبز به چشم آمدند. گاه چنین رزمندگان و جانبازانی به هم آشنایی می دادند و از منطقه جنگی یکدیگر می پرسیدند.
شدیدترین درگیری روز قدس حوالی ظهر از میدان هفت تیر تا میدان ولی عصر و به ویژه اوایل خیابان کریمخان زند روی داد، اگرچه خیابانهای آزادی و شانزده آذر نیز شاهد درگیری هایی بودند.
برای نمونه شواهد نشان می داد جوانان سبز در حوالی پل کریمخان با یگان ضد شورش شدیدا درگیر شده و به سادگی شکست نخورده اند. زمین مملو از پاره سنگ بود و سطل آشغالهایی که می سوختند، نشانه پرتاب گازهای فلفل و اشک آور. یک آتش سوزی بزرگ نیز از درگیری بزرگتری پایین تر از خیابان کریمخان خبر می داد.
ظاهرا نخستین درگیری خونبارِ روز قدس حدود ساعت 11:30 صبح در میدان هفت تیر رخ داده بود. به گفته شاهدان، مامورینِ لباس شخصی به شیخ مهدی کروبی حمله کرده؛ عبا و عمامه او را کنده؛ یک محافظش را زخمی و به ماشینش نیز آسیب زده بودند.
همین هتاکی ها کافی بود که جوانانِ سبز پرشور شوند و به لباس شخصی های مهاجم حمله ببرند. از آنپس نیز نیروهای ضد شورش مداخله کرده و کار بالا گرفته بود.
رخدادهای خشنِ واپسین روزهای تابستان 1388 یک بار دیگر نشان داد که هر جا حکومت با اعتراضهای مسالمت آمیز خیابانی جنبش سبز برخوردی سرکوبگرانه داشته باشد، راهبردِ سبزها به سادگی از "هماهنگی مورچه وار" به "بچه های جنگ" تبدیل می شود. اینجا هند نیست و دشمن جنبش سبز نیز انگلیس نیست که "ساتیاگراها" یا مبارزه منفی مسالمت آمیز، یگانه راهبرد پیروزی باشد.
راهپیمایی میلیونی "روز قدس" چند ماه پس از "شنبه خونین"، بازداشت گسترده فعالان جنبش سبز همچنین تبلیغات گسترده رسانه ای برگزار شده بود و انگار هیچیک از این اقدامات تاثیری در اراده سبزها نداشت. به نظر می آمد سبزها خود را ناب تر و شکست ناپذیرتر کرده اند.
ادامه دارد...
No comments:
Post a Comment