پنج شنبه ۱۷ دی
“جنبش سبز”، اکنون دیگر واقعیتی غیر قابل انکاراست. این را از واکنشهای “هر روز به یک رنگِ” مخالفان این حرکت اصیل و عمیقا ملی و مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه به خوبی می شود فهمید. بد و بیراه گویی ها، بگیر و ببندها، پرونده سازی ها و حتی ضرب و شتم های خیابانی و معرکه گیری های به اصطلاح رسانه ای ، چه در صدا و سیما و چه در کیهان و اذناب و اصحابش و چه حتی در تریبون های فرمایشی به ظاهر مذهبی، نباید کسی را به اشتباه بیاندازد. اگر جنبش سبز چیزی نبود، پس این همه “بسیج و مانور و تغییر سازمان و آماده باش شبانه روزی و اخطار تلفنی و پیامکی و احضار و تهدید و اخراج از محل کار و محرومیت از تحصیل و ممنوعیت خروج از کشور و امثال اینها” برای چیست؟
برای یک “جنبش اجتماعی” پیزوری و وارفته و در حال خاموشی و فراموشی که این همه قبول زحمت لازم نیست. حتی چه بسا عاقلانه تر این باشد که برای جلوگیری از بزرگنمایی اش، نسبت به آن بی محلی و کم اعتنایی کنند و اندک تحرکات “مذبوحانه اش” را زیر سبیلی نادیده بگیرند! اما چرا واقعیت ها خلاف این را می گویند؟ عاقلان دانند.
جنبش سبز بر خلاف تصور نادرست یا ادعا و القای برخی ، مولود انتخابات اخیر نیست. نوجوان برومند و قبراق و یاهوش و پرهمتی است که پس از دوازده سال – از دوم خرداد هفتاد و شش تا بیست و دوم خرداد هشتاد ودو_ از پرده مستوری به در آمده و شناسنامه اش را آشکار ساخته است.
گناه مردم چیست که عده ای در خواب خرگوشی بوده اند یا به دلیل ابتلا به بیماری کوررنگی ،رنگ سبز را عوضی دیده اند! اما هنوز هم دیر نشده است. هر کس می خواهد از خواب خرگوشی بیدار شود،خوب بیدار شود. اندکی چشمانش را بمالد ، شستشو کند، بی هیچ نیازی به هر گونه عینک به میان مردم برود و واقعیت را آنگونه که هست مشاهده کند. جنبش سبز واقعیت دارد. همچون هر پدیده واقعی، چیزهایی “دارد” و چیزهایی “ندارد”.
اهالی این جنبش آن را به خوبی می شناسند، این ها را برای از ما بهتران می گویم. در این مجال می خواهم به آنچه که جنبش سبز “ندارد” اشاره کنم:
۱- جنبش سبز “عجله” ندارد.
شاید برای نخستین بار در تاریخ تحولات سیاسی اجتماعی معاصر ایران است که ، یک جنبش مردمی برای اصلاح امور و رسیدن به هدف هایش شتابزده نیست. قصد ندارد با سه حرکت کار را تمام کند. چون دنبال شورش و انقلاب و برانداز ی رژیم و از این دست نیست . چون می داند از کجا شروع کند، چگونه راه برود و به کجا برسد. عجله ای در کار نیست. رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
۲- جنبش سبز، “رهبر کاریزماتیک ” ندارد.
موسوی،کروبی و خاتمی؟ نه! اینها اگر به هر اندازه “کاریزما” هم داشته باشند ،خوشبختانه به همان اندازه “ادعای رهبری” ندارند! هر چه نقش و خاصیت کاریزماتیک این سه شخصیت بیشتر، داعیه رهبری آنها برای جنبش کمتر! به گمانم این نخستین بار است که “کاریزما” ابزار رهبری طلبی نمی شود.مردم- یعنی حامیان جنبش سبز_ نیز به تجربه در یافته اند که نیازی به این یک قلم جنس ندارند. در یافته اند که رابطه مرید و مرادی را نه در عرصه سرنوشت اجتماعی بلکه باید در قلمروانتخاب های شخصی وانهند. در جنبش سبز، دعوا بر سر رهبر ی طلبی این و آن نیست، دعوا بر سر این است که : من هم یکی از شماها هستم!
۳- جنبش سبز، “سیاه و سفید” ندارد.
درست بر عکس جبهه مخالف جنبش سبز که همه چیز را یا “سیاه”و یا “سفید” می بیند، و البته خودش را از موضع مطلقا حق به جانب، “سفید” و مخالف و حتی منتقد خود را “سیاه” می انگارد. در جنبش سبز برای همه،هر کس – با کمترین میزان و نسبت نزدیکی به خواسته ها و هدف های اصلاح طلبان- جا هست. “جنبش سبز″، طیفی رنگین از انگیزه ها، آرمان ها و چشم انداز هاست.هر کس به اندازه سر سوزنی داعیه حق طلبی دارد ، عضو جنبش سبز است.
۴- جنبش سبز، “ترس و واهمه ” ندارد.
از قدیم گفته اند: الخائن خائف: خیانتکار می هراسد. در این پنج ماه اگر هر چیز پنهان مانده باشد، این واقعیت به درستی آشکار شده که :”جنبش سبز″ را با شیوه های رایج نمی توان به هراس و واهمه وادار ساخت. چرا باید ترسی درمیان باشد؟ آیا حقیقت جویی، اصلاح طلبی، تاکید بر حاکمیت اراده ملی و قانون گرایی و حقوق شهروندی و حقوق بشر، خیانت است؟ که باید از پیامدهای آن ترس و واهمه داشت؟
۵- جنبش سبز، خود شیفتگی ندارد.
“آنچه خوبان همه دارند، من تنها دارم”، ” این منم طاووس علیین شده”، در این جنبش داغ باطله خورده است. می داند که هر حرکت اجتماعی، کم و کاستی دارد ، فراز و نشیب دارد ، تند و کند دارد ، همراه و ناهمراه دارد و البته گاهی رفیق نیمه راه دارد و از همه اینها خطرناک تر، گاهی رفیق های نا همراه دارد. این جنبش از خودش، شعارهایش، شخصیت های سرشناس و چهره های مورد اعتمادش، “بت” نمی سازد ، آنها را ” قدیس″ . ” قبه نور” و ” ماورایی” نمی داند.
۶- جنبش سبز، “تشکیلات و تشریفات” ندارد.
این یکی از″عیب” های جنبش سبزاست که از هزار ” حُسن” بهتر است. اشتباه می کنند عزیزانی که شب و روز زحمت می کشند، خواب از چشمان آنها رمیده در به در دنبال محفل و تشکیلات و سازمان رهبری کننده جنبش سبز می گردند و البته چیزی هم پیدا نمی کنند. صادقانه و صمیمانه می گویم: چیزی از این دست وجود ندارد. جنبش سبز، تشکیلات و تشریفات حزبی و سازمانی ندارد.البته جنبش سبز، سازمان یافتگی دارد اما از جایی سازمان دهی نمی شود .هماهنگی آن حاصل هم اندیشی و همدلی و همسویی طبیعی یک جنبش مدنی درون زای اجتماعی است.
۷- جنبش سبز “زنده باد، مرده باد” ندارد.
مساله جنبش سبز، چه کسی برود ، چه کسی بیاید نیست. این باشد، آن نباشد نیست . دغدغه جنبش سبز،” کرامت شهروند ایرانی” است. هر کس در هر مقام و مرتبه، به این دغدغه وفادار باشد، وجاهت دارد و اگر نه، نه! جنبش سبز ، نه با هیچکس پدر کشتگی دارد و نه با هیچکس عقد اخوت نود و نه ساله. همه چیز به شرط چاقو. اگر کسی را محترم می شمارد به خاطر آن است که مردم را محترم می شمارد و بالعکس.
۸- جنبش سبز، “کینه ورزی و خشم و عصبانیت ” ندارد.
با همه کژرفتاری ها و بداخلاقی ها و بی حرمتی هایی که در این پنج ماه از سوی معرکه گیران و دست اندر کاران پروژه سرکوب علیه جنبش سبز صورت گرفته گمان من این است که جنبش سبز ، نسبت به هیچ کس حتی دشمنان خود کینه ندارد، در رفتارش از خشم و عصبانیت نشانه ای نیست. برعکس، بسیار خونگرم و آغوش گشوده است که به کمترین نشانه ای از هم نوایی یا حتی ابراز پشیمانی از سوی هر کس که ” آن طرف” بوده خوشامد بگوید.
جنبش سبز، حتی مخالفان و سرکوب کنندگان خود را – اگر به راه راست برگردند- دوست خواهد داشت. چهره جنبش سبز، بر خلاف چهره اخموی جبهه مخالفش، بسیار بشاش و خندان و سرخوش و خوش اخلاق است.از خشم خبری نیست. اگر هست عزم استوار است.
آیا جنبش سبز،”نداشته ها”ی دیگری هم دارد؟ آری. اما برای این مجال ، بس است . عزت زیاد.
No comments:
Post a Comment