"بچه های جنگ" دومین راهبرد جنبش سبز
دومین راهبرد جنبش سبز را "بچه های جنگ" خوانده ام زیرا چنین راهبردی را دومین برنامه کلی سبزها و به ویژه برنامه پاییزی پیشروترین جوانان سبز در سال 1388 یافته ام. نطفه ی دومین راهبردِ جنبش سبز در شنبه خونین 30 خرداد یعنی واپسین روزهای بهار و آستانه تابستان بسته شد؛ جزینکه تا سرکوبِ راهپیمایان در پایان تابستان و دقیقا ظهر روز قدس مشروعیت مردمی نیافت.
پاییز شد و سرکوبِ راهپیمایی های پاییزی به سر دادن شعارِ "بجنگ تا بجنگیم" از صبح 13 آبان انجامید. یک ماه بعد نیز یورش 16 آذر لباس شخصی ها به دانشجویانِ سبز، به راهبردِ "بچه های جنگ" مشروعیت بخشید.
تشیعِ پیکر آیت الله منتظری شعارهای این راهبردِ خیابانی را بهتر ساخت و سرانجام تحریکِ سبزها در ظهر عاشورای 88 برابر 6 دی که در آغاز زمستان رخ داد، توانِ خیابانیِ "بچه های جنگ" را به رخِ جهانیان کشید.
از دیگرسو تیمِ کودتا دو راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی" آنگاه "سرکوب برای ترساندن" را در تابستان و پاییز به کار گرفت، تا بتواند راهبردهای سبزِ "هماهنگیِ مورچه وار" و "بچه های جنگ" را ناکام گرداند.
سبزها فراموش نشدند و از سرکوب نیز نترسیدند؛ بنابرین کودتاگران در سراسر پاییز 1388 همراه با به کارگیری دو راهبردِ "پنهان کردن" و "سرکوب"، به طراحی راهبردِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت" مشغول شدند تا "اکثریتِ خاموش" را برانگیزانند و به خیابانها آورند.
یادآوریِ دو راهبرد تابستانیِ جنبش سبز و حکومت:
راهبردِ تابستانی جنبش سبز "هماهنگی مورچه وار" برای برگزاریِ راهپیمایی های بزرگ خیابانی بود و چنین می نمود که هیئت حاکمه نیز راهبردِ "پنهان کردن برای فراموشی" را پیش گرفته است. از نگاه کودتاگرانی که هیئت حاکمه ایران را خانه تکانی کرده بودند، احتمال فراموش شدن بحران انتخابات خرداد 88 وجود داشت و نخستین راهکار این بود که رسانه های داخلی جنبش سبز را نادیده بگیرند. کودتاگران هنوز امیدوار بودند همانگونه که ماجرای قتلهای زنجیره ای، کشتن دانشجویان در 18 تیر 1378 و ده ها بحران سیاسی دیگر فراموش شده است، جنبش سبز نیز به مرور زمان فراموش شود.
محمود احمدی نژاد از 24 خرداد یعنی دو روز پس از انتخابات، معترضین را "خس و خاشاک" خواند و پیشبینی نمود با وزشِ بادی از میدان بیرون خواهند رفت. آیت ... سید علی خامنه ای نیز برای یادآوری اینکه راهبرد "پنهان کردن" از برنامه پاییزی حکومت بیرون نرفته است، در آذر 88 تلویحا رهروانِ جنبش سبز را همان پاره کنندگان عکس امام انگاشت و یک بار "صفر" و بار دیگر همچون "کفی" بر دریا خواند. این رهنمودِ راهبردی برای نمونه از زبانِ رییس "نهاد نمایندگان مقام معظم رهبری در دانشگاه ها" تکرار شد.
چه در تابستان و چه پاییز، شبکه های داخلی صدا و سیمای جمهوری اسلامی تصاویر هیچیک از راهپیمایی های بزرگ جنبش سبز را پخش نمی کردند؛ مگر با روزها تاخیر، کوچک نمایی و دروغهایی بزرگ همچون "اغتشاشگر" خواندنِ آنان.
واژه های "اغتشاش" و "اغتشاشگر" در رسانه های داخلی و بین المللی وابسته به حکومت همیشه اشاره به سبزها داشت و تا پاییز که جنبش سبز "فتنه" و سبزها "فتنه گر" نامیده شدند، کلیدواژه جستجوی اخبار جنبش سبز در منابع حکومتی شد.
تصاویر طولیِ راهپیماییِ چند میلیونی دوشنبه 25 خرداد و دیگر "راهپیمایی های سکوت" هرگز در شبکه های داخلی پخش نشد؛ راهپیمایی های بعدی "اغتشاش" دانسته شدند و تصاویر روز قدس نیز به صورت مو ضعی فیلمبرداری و با سانسور فوق العاده پخش شد.
روزها و گاه هفته ها بعد، تصویرهای محدودی از سبزهای شرکت کننده در راهپیمایی روز قدس به نمایش درآمد؛ اگرچه صداوسیما فقط صحنه هایی را نشان می داد که یکی دو شعار تند داشتند، مانند: "نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران" و "استقلال آزادی جمهوری ایرانی".
پخش فراوان چنین شعارهایی از صداوسیما، هم به اجرای دومین راهبردِ حکومتی یعنی "سرکوب برای ترساندن" کمک می کرد زیرا توجیه کننده سرکوب می شد؛ هم اینکه در راستای سومین راهبرد کودتاگران یعنی "توطئه برای تحریف واقعیت" قرار داشت زیرا شعارهایی کم تکرار را عقیده همه سبزها وا می نمود.
یادآور می شود شعارهای تندِ برخی سبزها معمولا در واکنش به عملکرد افراطی حکومت در پشتیبانی کلان اقتصادی و افراطی از حزب الله و حماس ابراز و با عدم همراهیِ دیگر سبزها میان شعارهای اصلی راهپیمایان گم می گشتند. در نمونه روز قدس، دو شعار "نه غزه نه لبنان" و "جمهوری ایرانی" در برابر شعارهای اصلی سبز بسیار کم تکرار شدند.
شعارهای اصلی جنبش سبز معمولا بهانه به حکومت نمی دادند. "الله اکبر" ، "یا حسین میر حسین" ، " نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب" و "مرگ بر دیکتاتور" که بیشترین تکرار را داشتند ؛ کمترین انعکاس را در رسانه های حکومتی یافتند.
اگرچه کودتاگران تا پایان تابستان امید به فراموش شدن "مسئله انتخابات" داشتند؛ راهپیمایی میلیونی روز قدس همه حسابهای سیاسی حکومت را به هم ریخت. گویی چند ماه سرکوب شدید از شنبه خونین، بازداشت های چند هزاری رهروان و رهبرانِ سبز، اعتراف گیری از برخی شخصیت های ضعیف اصلاحگرا همراه با نمایشهای تلویزیونی و احکام اعدام و زندان که در دادگاه های غیرعلنی یا نمایشی صادر می شدند، هیچ تاثیری در اراده هواداران جنبش سبز نکرده بود.
"کودتاگران" در پایان تابستان یعنی روز قدس 1388 یقین کردند راهبرد "پنهان کردن" به کار "سبزها" پایان نخواهد داد.
"کودتاگر" خواندنِ بخشی از هیئت حاکمه که در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد دست به تقلب زده بود، از روز شنبه 30 خرداد آغاز شد. واژه "کودتا" نیز از همان روز دهان به دهان گشت، یعنی از روزی که یگانهای ویژه ضدشورش راهپیمایان معترض به انتخابات را به سختی سرکوب کردند.
حکومت اسلامی نخستین بار پس از انقلاب ده ها تن از مردم را در خیابانها کشته و هزاران را زخمی و بازداشت و زندانی کرده بود.
تنها کودتاگران نبودند که در پایان تابستان از راهپیمایی میلیونی روز قدس و پیامدهای آن پر اندیشه شدند، گویی سبزها نیز آینده اندیشی را از همین روز آغاز کردند. در روز قدس هر رهروِ جنبش سبز ده ها و صدها هزار مانند خود را دیده بود، همانندهایی که فریب تبلیغات رسانه های داخلی را نخورده و مرعوب نیز نشده بودند.
باز اگر نخبگان سیاسی ایران از 25 خرداد 88 پیروزی مردم بر کودتاگران را پیشبینی کرده بودند، دیگر سبزها از روز قدس یعنی 27 شهریور به پیروزی خود مطمئن شدند و از همین جا به بحث های کلانِ سیاسی روی آوردند. یکی دو ماه آرامش نسبی میان روز قدس تا 13 آبان فرصتی بود برای بحث های سبز و از دیگرسو فرصتی برای کودتاگران تا راهبردی پیچیده تر از "پنهان کردن برای فراموشی" یا "سرکوب برای ترساندن" طراحی کنند.
بحثِ سیاسی:
«بقای نظامِ جمهوری اسلامی وابسته به پشتیبانی توده مردم و راهپیمایی های آنان در پشتیبانی از نظام است» چنین جمله هایی را همه از بر بودند؛ جزینکه راهپیمایی های میلیونی "دوشنبه 25 خرداد"، "شنبه 30 خرداد" و "روز قدس 27 شهریور 88" در پشتیبانی از نظام نبود و مردم در این چند ماهه سرکوب و کشته نیز شده بودند.
بنابرین کلیدی ترین پرسش به میان آمد: «آیا کار نظام به دیکتاتوری خواهد انجامید؟»پاسخِ بیشترینه ی سبزها آری بود و شعار "مرگ بر دیکتاتور" که از همان شنبه خونین 30 خرداد یکی از شعارهای اصلی سبز شد، تاییدکننده همین دیدگاه فراگیر می نمود.
جزینکه دیدگاهِ اندیشمندانِ سیاسی ظاهرا برعکسِ پاسخ سبزها بود:
نظام جمهوری اسلامی که با پشتیبانی قریب به اتفاق مردم برپا شده است، نظامی "توتالیتر" یا "اکثریت محور" است که پس از درگذشت امام خمینی (ره) ناگزیر به نظامی "پوپولیستی" یا "توده گرا" تبدیل شده. از نگاه تئوریک چنین نظامی نمی تواند به دیکتاتوری تبدیل شود و همچنان پایدار بماند.
به عبارت دیگر: یک دیکتاتور بی نیاز از حضورِ توده وارِ مردم و نخبگانِ ایدئولوژیک همچنین ایدئولوژی حکومتی است؛ در حالیکه نظام جمهوری اسلامی کاملا نیازمند به این عناصرِ پوپولیستی می باشد.
با بحث یا بی بحث، نتیجه اینکه:
تبدیلِ نظام به دیکتاتوری و پایدار ماندنِ آن چه از نظر سبزها و چه از نظر سیاسیون بعید بود و آنچه پیش رو بود جز کودتا نبود، کودتایی ظاهرا انتخاباتی که توسط بخشی از هیئت حاکمه انجام شده و توسط بخشی دیگر افشا و تبدیل به یک بحران سراسری شده بود.
بیشتر سبزها به شکل غریزی درس خود را می گرفتند. حکومت قابلیتِ دیکتاتورشدن را ندارد و «بایست جلوی کودتاگران ایستاد». بنابرین قرارهای بعدی سبزها مناسبتهای سیاسی_عبادیِ پیشِ رو بود که طبق تقویم 13 آبان، 16 آذر و دهه اول محرم از 26 آذر تا 6 دی می شدند.
طراحی سومین راهبرد حکومتی و توافق بر سر راهکارهای آن:
کودتاگران در اواسط پاییز 1388 به این نتیجه رسید: چاره ای جز "جذب حداکثری و دفع حداقلیِ" مردم نیست. این رهنمودِ حکومتی در نمازجمعه 20 شهریور 88 یعنی یک هفته پیش از روز قدس از سوی رهبر نظام آیت ... سید علی خامنه ای ابراز شده بود؛ جزینکه با دو راهبردِ تابستانی و پاییزیِ"پنهان کردن برای فراموشی" و "سرکوب برای ترساندن" تعارض اساسی داشت؛ یعنی به فراموش شدنِ سبزها نمی انجامید و با سرکوبِ خیابانی نیز نمی خواند. پیروی از این رهنمودِ حکومتی برای کودتاگران تنگناهایی پدید می آورد و نیاز به طراحی یک راهبردِ مناسب داشت.
کودتاگران برای اجرای بخش نخست رهنمودِ رهبر یعنی "جذب حداکثری " رو به سوی "اکثریت خاموش" آوردند. در محافل آنان اصطلاح "اکثریت خاموش" دربرگیرنده مردمی می شد که چه به احمدی نژاد رای داده چه نداده؛ در خیابانها حضور نمی یافتند و احتمالا میانِ حکومت و سبزها دودل بودند.
بخش دوم این رهنمود یعنی "دفع حداقلی" متوجه "خواص" شد. با توجه به سخنان رهبر، اصطلاح "خواص" به برجسته ترین رهبران سبز یعنی موسوی، کروبی و خاتمی اشاره داشت؛ جزینکه نزدِ کودتاگران در بر گیرنده اطرافیانِ خواص و دیگر فعالانِ جنبش سبز نیز می شد.
در نگاه کودتاگران سازگارترین راهبرد با رهنمودِ رهبر "توطئه برای تحریف واقعیت" بود که می توانست اکثریت خاموش را جذب و زمینه دفع خواص را فراهم آورد. توافق بر سر راهکارهای سومین راهبرد، نیاز به توافق میانِ سران کودتا و دیگر اعضای هیئت حاکمه، همچنین آماده کردن مقدماتِ اجرایی و زمان مناسب داشت.
سرانجام همه نگاه ها به ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا دوخته شد. چه کودتاگران و چه سبزها، هر دو تلاش داشتند در فاصله چند ماهه روز قدس تا عاشورا جبهه خود را پرشمار و نیرومندتر کنند.
نخستین دودستگیِ سبزها و همبستگی تیم کودتا:
نزدیک ترین فرصتِ حضور سبزها تا فرارسیدن ماه محرم، روز 13 آبان بود؛ روزی چند مناسبته که مراسم روز دانش آموز همچنین تسخیر سفارت آمریکا در آن برگزار می شد.
تکلیف بیشتر سبزها روشن بود؛ جنبش سبز از هر فرصت قانونی برای راهپیمایی همچنین ابراز اعتراض به "دولتِ کودتا" و پشتیبانانش بهره می جست.
طبق اصل 27 قانون اساسی «برگزاری راهپیمایی بدون سلاح» به شرط مخل مبانی اسلام و نظام نبودن آزاد است؛ جزینکه همه می دانستند این قانون در مجلس شورای اسلامی و وزارت کشور بند و تبصره هایی یافته است که برگزاری هرگونه راهپیمایی در اعتراض به دولت را غیرقانونی جلوه می دهد. برای نمونه سرتیپ رادان رییس نیروی انتظامی تهران غیرقانونی بودن تظاهراتِ اعتراضی در روز 13 آبان را یادآوری همچنین تهدیدهای سفت و سخت می کرد.
سبزها دلیرتر از آن بودند که از تهدید کودتاگران بهراسند. هراسِ سبزها از شکستنِ همبستگی خودشان بود. نخستین بار در تاریخچه چند ماهه جنبش سبز، بسیاری از سبزهای خارج از کشور آنگاه شماری از داخلی ها، با راهپیمایی در روز 13 آبان که روزی ضدآمریکایی دانسته می شد، موافق نبودند و با استدلالات خود، موجب دودل شدن دیگر سبزها در بهره گیری از این فرصتِ کمیاب می شدند. دودلیها به وبلاگهای اینترنتی و بحثهای ماهواره ای نیز کشیده شد.
استدلالِ دودلها کمابیش این بود که:
اوضاع آمریکا مثل دوره بوش نیست. "باراک حسین اوباما" یک سیاه پوست است؛ تربیت مذهبی و نامی اسلامی دارد؛ همچنین فردی ضدجنگ است که نامزد جایزه صلح نوبل نیز هست.
رییس جمهور تازه آمریکا در نوروز 1388 به مردم ایران، احمدی نژاد و آیت ... خامنه ای پیامِ دوستی داده؛ خواهانِ عادی سازی روابط با ایران شده و به زبانِ فارسی تبریک گفته بود «عیدتان مبارک» .
بنابرین در برخی سبزها این نگرانی وجود داشت که راهپیمایی 13 آبان جامعه جهانی را با پیامهایی ضد و نقیض از سوی جنبش سبز روبه رو کند. در این فرض، سبزها افرادی بی توجه به تحولات جهانی و ایران همچنان ضدآمریکایی تصور می شد.
با اینهمه موضع راهپیمایانِ سبز همیشه با گاز فلفل و اشک آور از مواضعِ حامیان کودتا جدا می گشت و جای نگرانی چندانی از نگاه جهانیان نبود. همچنین شعارِ "باراک حسین اوباما ! یا با اونا یا با ما" که گهگاه شنیده می شد، تکلیف اوباما را یکسره می کرد و اجازه بازی دوجانبه را از آمریکاییان می گرفت.
از دیگر سو کارِ کودتاگران بسیار روشن می نمود: آنان که با در دست داشتنِ دلارهای نفتی نیازی به جذب افکار عمومی جهانیان نداشتند، می توانستند با آوردنِ دانش آموزان از مدارس و کارمندان از ادارات دولتی یک نمایش ضدآمریکایی پرشکوه در رسانه های داخلی برپا سازند و باز پشت پرده با آمریکایی ها مذاکره کنند. چنین نمایشی در راستای "دفع خواص" بود و درنتیجه زمینه بازداشت فعالان جنبش سبز را فراهم می کرد، فعالانی که آزادانه میان مردم می چرخیدند و گهگاه به اظهارنظر درباره آمریکای تازه می پرداختند.
سیزده آبان، روز بچه های جنگ
آنچه در روز 13 آبان 88 از شبکه های صداوسیما پخش شد، حضور چند ده هزار دانش آموز به علاوه بزرگسالِ حامی دولت در حوالی تقاطع طالقانی مفتح یعنی درب اصلی سفارت اشغال شده آمریکا بود. البته گهگاه شعاری سبز هم میان سخنرانیِ 13 آبان شنیده می شد که نشان می داد سبزها سفارت سابق آمریکا را به کودتاگران وانگذاشته اند.
سخنران مراسم دکتر حداد عادل رییس پیشین مجلس شورا و پدرزنِ مجتبی خامنه ای فرزند رهبر بود که گوهرِ سخنانش پند دادن به میرحسین موسوی و مهدی کروبی می نمود. سخنرانِ یادشده، آنچه در چهار پنج ماه پس از انتخابات رخ داده بود را یک "فتنه" خواند و بنابرین دست کم بخشِ "تحریف واقعیت" از سومین راهبرد حکومتی را درست می دانست؛ جزینکه گویی به موسوی و کروبی علاقه داشت و نمی خواست خدای ناکرده بلایی سرشان بیاید.
صبح 13 آبان میرحسین موسوی هرگز نتوانست از فرهنگستان هنر که اتفاقا در خیابان طالقانی بود، خارج شود؛ زیرا ماموران موتورسوار راهش را بسته بودند. تنها سخنی که در این تظاهرات از میرحسین نقل شد، خطاب به همین ماموران بود «شما مامورید. هر ماموریتی دارید انجام دهید. مرا تهدید کنید؛ بزنید؛ بکشید» که معلوم شد هنوز ماموریت زدن و کشتنِ آرامترین سبزِ ایران به آن موتورسوارانِ بسیجی نما داده نشده است.
از سبزهایی که از صبح تا یکی دو ساعت بعد از ظهر 13آبان 88 در خیابانهای اطراف، به ویژه در میدان هفت تیر و بلوار کریمخان زند گرد می آمدند و دوباره پراکنده می شدند با گازِ فلفل، چماق و باتوم پذیرایی شد. همچنین درب متروی هفت تیر را بستند تا پذیرایی اختصاصی تر شود و بازداشتِ جوان های پرشور آسانتر.
ضرب و شتم سبزها بیشتر از سوی شبه نظامیانی انجام شد که آشکارا همان لباس شخصیهای سرکوبهای پیشین بودند. نزدیک به هزار بسیجی نما و موتورهای آنان فقط در محوطه پارکینگ روبه روی ورزشگاه شیرودی دیده شدند.
درگیری های 13 آبان 88 به سوی خیابانهای شمالی تر تا میدان ونک نیز کشیده شد. تکه پاره های سنگ، سطل زباله های سوخته، بوی گدازنده گاز فلفل، شیشه ی شکسته ماشین هایی که سبزها سوارش بودند و بوقهایی که تا ساعتها حوالی نقاط درگیری به گوش می رسیدند، همه و همه نشانگر آغاز دومین راهبردِ جنبش سبز شدند، راهبردی که با شعارِ گهگاهیِ «ما بچه های جنگیم، بجنگ تا بجنگیم» و گاه «ما زن و مردِ جنگیم، بجنگ ...» تولدِ خود را اعلام می کرد.
یادآور می شود نطفه ی راهبردِ "بچه های جنگ" در مقاومت هایی شگفت آور بسته شده بود که هزاران آنگاه دهها هزار جوانِ از جان گذشته در شنبه خونین 30 خرداد نشان داده بودند. این جوانانِ بیشتر بیست سی ساله، کمابیش در هشت سال جنگ تحمیلی با عراق زاده شده و بیش از چهل درصدِ جمعیت کشور را تشکیل می دادند.
از پاییز می شد ده ها و گاه صدها هزار از این پارتیزان های سبز را تنها در خیابانهای تهران دید، همچنانکه هزارها و ده ها هزار از هماوردانِ بسیجی نمای آنان را؛ با این تفاوت که گروه دوم از انواع سلاحهای سرد و گاه آتشین همچنین وسایل نقلیه و امکانات دیگر به همراهِ پشتیبانیِ جدّی یگان های ویژه ضد شورش، حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، قضات دستگاه قضایی و رسانه های داخلی برخوردار بودند، رسانه هایی که پیش و پس از درگیری به سودِ لباس شخصی ها تبلیغ می کردند.
در زمینه تبلیغاتی، سبزهای دانش آموخته می توانستند در اینترنت اطلاع رسانی کنند همچنین از برنامه های برخی شبکه های ماهواره ای انگلیسی و عربی زبان که رخدادهای ایران را گزارش می کردند، بهره بگیرند. شبکه های بین المللی فارسی زبان که پخشِ اخبار داشتند، دست کم چند روز پیش و پس از راهپیماییِ سبزها پارازیتی می شدند.
جنگابزارِ این پارتیزانهای سبز نیز به سنگ و ریگ موجود در جوی آب، سنگفرشِ معابر، سطل زباله، فندک، کبریت و دود سیگار محدود می شد. چاره ای جز دفاع در برابر حملات ددمنشانه ی موتورسوارهای مسلح به چماق، باتوم، گاز اشک آور، گاز فلفل و حتی اسلحه گرم نبود. بهره گیری دفاعیِ سبزها از همین به اصطلاح "سلاحهای سرد" نیز کافی بود تا در گزارشِ بازداشت به "همراه داشتن سلاح" متهم شوند و قضاوت قاضی به خودش واگذار شود. این پارتیزانها بدون سلاح نیز اغتشاشگر خوانده می شدند و دست کم محکوم به چند ماه زندان.
"پارتیزان" نامِ اروپایی شده جنگاورانِ پارتی سلسله اشکانی است که سپاهیانِ زرهپوشِ روم را در نخستین سده میلادی شکست دادند آنگاه آوازه ای تاریخی یافتند. سوارانِ پارتی با جنگ و گریزهای پی در پی لژیون ها یا دسته های منظم سپاه روم را بارها به دنبال خود می کشاندند و به دام می انداختند.
اروپاییانِ معاصر، صرف نظر از پیاده و سواره بودن، روش جنگ و گریز را برابر ارتشِ نیرومند آلمان نازی به کار گرفتند و آن را جنگِ پارتیزانی نامیدند. باز همین روشِ جنگی در نخستین سالهای جنگ ایران و عراق به ویژه به هنگامِ شکست حصر آبادان به کار گرفته شد و تا آغازِ مرحله خاکریزها ادامه یافت. از این دیدگاه، روش دفاعیِ سبزها یادآورِ واژه پارتیزان است؛ اگرچه این پارتیزانهای خیابانی به هنگامِ پیروزی نیز در محاصره نیروهای حکومتی بودند.
شمار بازداشتی ها و زندانی های جنبش سبز تا پایان آبان 88 به هزاران تن سر زد و گویی این شمار هرگز کاهش نمی یافت. شماری از آنان پیش از انتخابات بازداشت شده بودند؛ شماری در خانه ها، شماری در دانشگاه و شماری در خیابانها. در برابر هر بازداشتی آزاد شده که معمولا در ازای وثیقه سنگین مالی آزادی موقت یافته بود، سبزهای دیگری بازداشت می شدند و زندانها باز پر می شد. کسی هم نبود که از رویدادهای بازداشتگاه کهریزک بی خبر مانده باشد.
پرونده کهریزک
اگرچه بازداشتگاه کهریزک در پی مرگِ محسن روح الامینی به دستور آیت ... خامنه ای ششم مرداد 1388 یعنی اواسط تابستان بسته شد؛ ولی جزئیات رسواکننده آن تا اوایل زمستان در جلسه علنی مجلس طرح نشد.
وفق گزارش کمیسیون امنیت ملی و گروهی از نمایندگان که به "کمیته حقیقت یاب" معروف شدند، قاضی مرتضوی که سابقه ای سیاه در دادگاه مطبوعات و دادگاه انقلاب داشت و چندی پیش معاون دادستان استان تهران شده بود؛ شماری از بازداشت شده های دوشنبه 25 خرداد، شنبه خونین 30 خرداد و سرانجام پنجشنبه 18 تیر را با اصرار به بازداشتگاهِ غیراستانداردِ کهریزک فرستاده بود.
بازداشتگاه کهریزک سوله ای در حومه جنوبی تهران است که بیشتر به یک گاوداری مدرن همانند می نماید. این سوله در دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد بازداشتگاه شد و طی طرحی به نام "جمع آوری اراذل و اوباش" اشرار خطرناک را در آن گرد آوردند.
گویی برخی از این اشرار توبه کرده و جزوِ لباس شخصی های طرفدار احمدی نژاد شده بودند زیرا هر کس که در محله های مستضعف نشینِ حامی احمدی نژاد زندگی می کرد، نمونه یا نمونه هایی از این اشرارِ حامیِ دولت شده را می شناخت و در دست برخی شان بی سیمِ نظامی نیز دیده بود.
طبق گزارش زمستانی مجلس و دیگر گزارشهای درز کرده ی حکومتی، شمار بازداشتی های شنبه 30 خرداد و تنگیِ بازداشتگاه کهریزک موجب شده بود جایی برای دراز کردن پا در سلولهای بزرگ آن باقی نماند و در نتیجه بسیاری از بازداشت شدگان به علت شیوع بیماریهای مسری تا آستانه مرگ پیش روند. از این گذشته برخی از بازداشتی ها به شدت کتک خورده و سه تن از آنان پیامد شدت آسیب دیدگی و خونریزی جان سپرده بودند. ذکری از فحاشی و توهین به سبزها نیز در گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس آمده بود.
به گفته پلیسهای متهم همچنین شاکیانِ پرونده « سوسول ها و پسرهای خوشگل را به کهریزک می فرستادند».
مهدی کروبی که سرانجام یکی از سران جنبش سبز خوانده شد، از اوایلِ تابستان 88 و سرانجام طی نامه 19 مرداد به مجلس شورای اسلامی، با ارایه اسناد و معرفی شاهدین، رخ دادنِ جنایات و تجاوزهای جنسی در بازداشتگاه کهریزک را افشا کرد. کمیته حقیقت یاب مجلس نیز در پاییز بر بخشی از جنایات انجام شده در کهریزک صحه گذاشته بود. چنین اخباری خنثی کننده رهنمودِ "جذب حداکثری" رهبر می نماییدند.
کمیته حقیقت یاب مجلس در سراسر پاییز و زمستان زیر فشار کودتاگران قرار گرفت تا همه حقایق را بازگو نکند همچنین پزشک بازداشتگاه کهریزک در25 آذر 88 به شکل مشکوکی درگذشت تا حقایق تکان دهنده تری افشا نشوند.
تیم کودتا و توطئه آزمایشی پاره کردن عکس امام خمینی:
کودتاگران پیش از 16 آذر 1388 به این نتیجه رسیدند که اجرای رهنمودِ "جذب حداکثری" همراه با "سرکوب" راه به جایی نمی برد؛ مگر اینکه بتوان سبزها را بسیار بدتر از آنچه هستند نشان داد.
در نگاهِ آنان با راهبردِ "توطئه برای تحریف واقعیت" می شد اکثریت خاموش را جذب کرد زیرا این دسته از مردم گیرنده ماهواره نداشتند و اگر داشتند به اخبار ایران گوش نمی کردند. چنین اکثریتی با اینترنت نیز بیگانه بود و بیشتر در محله ها یا روستاهایی زندگی می کرد که یکدست طرفدارِ احمدی نژاد می نمایید و خاستگاهِ مامورانِ لباس شخصی. بنابرین سبزهای چنین محله ها و روستاهایی نمی توانستند اطلاع رسانیِ چهره به چهره کنند و توطئه گران را به همسایه های خود بشناسانند. راهبردِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت" هر روز توجیه دارتر به نظر می رسید.
درباره ترکیبِ تیم کودتا و کیستیِ توطئه گرانِ یادشده، اخبار گوناگونی به گوش می رسید و تا آذر 88 کودتاگر بودنِ محمود احمدی نژاد و دست کم افرادی از بیتِ رهبری حتمی شده بود. شعارِ «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی» که گهگاه سر داده می شد و به مجتبی خامنه ای پسر دوم رهبر اشاره داشت، دست کم نشانگر باور شعاردهندگان به حضور برخی از اعضای بیت رهبری در تیم کودتا بود.
در رده های پایین تر تیم کودتا، افرادی مانندِ عزت ... ضرغامی رییس صداوسیما، سردار جعفری فرمانده امسالِ سپاه و سرتیپ رادان رییس نیروی انتظامی تهران ناچار به حضور برابر مردم بودند؛ جزینکه نقش افرادی مانند آیت ... مصباح، طائب و سعید جلیلی هنوز آشکار نبود.
باید چند ماهی می گذشت تا سبزهای خارج نشینی مانند علیرضا نوریزاد، محسن سازگارا و محسن مخملباف اطلاعاتشان را رو کنند، اطلاعاتی که منابعش کارمندانِ پیشین بیتِ رهبری و دیگر بریدگان از دولتِ کودتا بودند. هر چه سبزهای داخل پایدارتر می ماندند؛ دست کودتاگران روتر می شد و شمارِ این بریدگانِ پُراطلاع بیشتر.
تظاهرات دانشجویی 16 آذر با چند هفته فاصله از راهپیمایی 13 آبان در پیش بود و دانشجویان طی پیامهایی از مردم خواستند تنهایشان نگذارند.
حقیقتِ تلخ این است که مظلوم ترین و ستایش برانگیزترین سبزها همین دانشجویان بودند. آنان که توانسته بودند پس از پشت سر گذاشتنِ رقابت علمی با همتایانِ خود همچنین عبور از انبوهی از سهمیه ها وارد دانشگاه شوند، تازه با سهمیه دار هایی روبه روبه می شدند که همگی وام دار حکومت بودند و گاه عضو بسیجِ دانشگاه.
با پایدارماندنِ جنبش سبز، بسیاری از سهمیه ای ها نیز به جنبش سبز ایران می پیوستند و کارِ حکومت برای در اختیار گرفتن فضای دانشگاهی دشوارتر می شد. یادآوری می شود هیچ قانونی اجازه سرکوبِ دانشجویان توسط نیروی انتظامی را نمی دهد و ورود نیروهای مسلح به داخل دانشگاه همیشه ممنوع بوده است.
برای نمونه حمله به خوابگاه های کوی دانشگاه، کتک زدن دانشجویان و کشتن سه تن از آنان که با کمال قساوت در 24 خرداد 88 رخ داد، توسط مامورهای لباس شخصی انجام شده بود؛ تا حکومت بتواند این یورش ددمنشانه را به گروهی خودسر نسبت دهد.
با اینهمه موج بازداشت ها، ممنوعیت از تحصیل و تدریس، پیش و بیش از دیگر سبزها گریبانِ دانشجویان و استادان دانشگاه را می گرفت.
روز 16 آذر 88 حراستِ دانشگاه تهران روی در غربی و برخی دیگر از نرده های دانشگاه را با پرده هایی برزنتی پوشاند تا رهگذران آنگاه دیگر سبزهایی که به یاریِ دانشجویان می آمدند هیچ چیز نبینند. هزارها مامور لباس شخصیِ غیردانشجو نیز با هماهنگیِ حراست وارد دانشگاه شدند تا موازنه نیرو به سود حامیان دولت تغییر کند. سرانجام کارمندانِ صداوسیما دوربینهای خود را پشتِ لباس شخصی ها و گوشه کنارهایی مستقر کردند تا نخستین توطئه رسانه ای به آزمایش گذاشته شود، آزمایشی در راستای سومین راهبردِ کودتاگران.
دومین راهبردِ حکومت یعنی "سرکوب برای ترساندن" در خیابان های اطراف دانشگاه تهران و هر جا که سبزها گرد آمده بودند، با راهکارِ "سرکوب خیابانی" همچنان در حال انجام بود. نیروهای یگان ویژه با بیشترین توان و خشونتی که ممکن است از یک ایرانی سر زند، به جوانانِ معترضی را که در روز دانشجو به خیابانها آمده بودند یورش می بردند. در بخش اولِ این مقاله از غیرایرانیانِ عضو در یگان ویژه رهبری نیز یاد شده است.
فضای خیابانهای اطراف دانشگاه تهران مملو از گاز و دود شده بود جزینکه بهتر است همچون آیت ... خامنه ای از روز 16 آذر فضا را "غبارآلود" خواند، فضایی مناسبِ "توطئه برای تحریفِ واقعیت".
شب هنگام برنامه 20:30 یا «بیست و سیِ» شبکه دو سیما که سبزها با شعارِ «بیست و سی، حیله ی عمروعاصی» از آن یاد می کردند، تصاویری از اعتراض دانشجوییِ 16 آذر 88 دانشگاه تهران را پخش کرد. شگفتا! نخستین بار بود که انبوهی از دانشجویان سبز از تلویزیون جمهوری اسلامی به نمایش در می آمدند. برخی از شعارهای اصلی جنبش سبز نیز شنیده می شدند و حتی یک سرودِ سبز پخش شد «محمود خائن، آواره گردی، خاک وطن را ویرانه کردی، کشتی جوانان وطن، الله اکبر، کردی هزاران بی کفن، الله اکبر، مرگ بر تو» عبارت مرگ بر تو چهار بار تکرار شد و چهارمین بار با بلندترین آوا. همه بینندگان به یاد سرود انقلابیِ «ای شاهِ خائن، آواره گردی» افتادند. این دست و دلبازی صداوسیما از کجا پدید آمده بود!
تصاویرِ بعدی برنامه "بیست و سی" مورخ 16 و 17 آذر 1388 پرده از یک توطئه بزرگ برداشت، توطئه ای که برای انجام آن بایست گزارشی دروغ میان گزارشهایی راست جای داده می شد. به گزارشِ یک دوربینِ صداوسیما، چند دانشجو که چهره شان پیدا نبود، در روز دانشجو و در محوطه داخلی دانشگاه تهران، عکس امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را پاره کرده و به آن توهین نموده بودند. این توطئه آزمایشی هفته ها خوراک تبلیغاتی برای رسانه های حکومتی فراهم کرد و مقدمه توطئه های دیگر شد.
سبزها برای نشان دادنِ بیزاری خود از پاره کنندگان عکس امام به تکاپو افتادند جزینکه بیشترین توانِ رسانه ای در دست حکومت بود. اگرچه کاربرانِ اینترنتی بیش از هفت میلیون از ایرانیان را تشکیل می دادند؛ نزدیک به همه سایت های خبری سبز و حتی بین المللی فیلتر شده بودند. فقط وبلاگهای هنوز فیلترنشده و کاربرانِ فیلتر شکن دار می ماندند که شمارشان هر چه بود، بیش از چند صد هزار نمی نمود.
سرنوشت کانال های ماهواره ای نیز همین گونه بود. بیشتر مردم جز زبانِ فارسی نمی دانستند و کانال های خبری فارسی زبان و حتی انگلیسی زبان هر روز بیشتر پارازیتی می شدند. علاوه بر این، بسیاری از ایرانیان گیرنده ماهواره نداشتند زیرا مجلس شورای اسلامی از سالها پیش برای استفاده کنندگان از دیش ماهواره مجازاتِ نقدی تعیین کرده بود.
سبزها بارها خواستند راهپیمایی گسترده در حمایت از امام خمینی و بیزاری از پاره کنندگان عکسش برگزار کنند؛ جزینکه پیدا بود چنین اجازه ای به آنان داده نخواهد شد. وزارت کشور درخواستهای رسمی موسوی و کروبی برای برگزاری راهپیمایی را نادیده گرفت یا به آن جواب منفی داد.
کار به "اکثریت خاموش" واگذار شده بود و اندازه شناختِ آنها از چیستیِ جنبش سبز «مگه سبزها دیوونه اند که بیان عکس امام رو جلوی دوربین پاره کنن!» ؛ «لابد منافقین این کار رو کردن» ؛ «خدا موسوی رو لعنت کنه که به منافقین فرصتِ توهین به امام رو داد» ؛ [با اشاره به تلویزیون و حکومت] «اینا که همش دروغ میگن». نمونه ای بود از گفتگوهای مردم در موضوعِ پاره شدن عکس امام.
صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران برای اجرای دومین راهکار از راهبردِ حکومتیِ "توطئه برای تحریف واقعیت" جمعه 27 آذر 88 را «روزِ برائت از پاره کنندگان عکس امام و فتنه سبز» اعلام کرد. اصطلاح "فتنه سبز" به تازگی اختراع شده بود و آشکار بود تنها حامیان حکومت فرصت حضور در چنین مراسمی را دارند.
تحریمِ این مراسم حکومتی از سوی سبزها، نشانگرِ ادامه راهبردِ "هماهنگیِ مورچه وار" در راهپیمایی های خیابانیِ پاییزی است. جنبش سبز دست کم تا پایان پاییز 88 از درآمیختن با مردمی که حامیان حکومت به شمار می آمدند، پرهیز داشته است. یادآوری می شود راهبردِ پاییزیِ "بچه های جنگ" نیز فقط برابرِ سرکوبگران و به عنوانِ ابزاری دفاعی به کار گرفته می شد.
بر مبنای تصاویر پخش شده از صداوسیما و بدون توجه به کلماتِ گزارشگرانِ مامور و معذور، شمارِ حاضران در مراسم حکومتیِ جمعه 27 آذر از بیست سی هزار تن بالاتر نرفت. پس از ده روز تبلیغات پرحجم دولتی، جمعیتِ حامیان حکومت تنها فاصله کوتاه عرض دانشگاه تهران از خیابان شانزده آذر تا خیابان دانشگاه را اشغال کرده بود. بَنِر یا پارچه ای تبلیغاتی عرض خیابان فخر رازی را از نگاه ها پنهان می کرد تا خالی بودن خیابانی که درست روبه روی دانشگاه تهران قرار داشت نیز آشکار نشود. با اینهمه پارچه یادشده گاه کنار می رفت و تصویر اتوبوسهایی که حامیان دولت را به مراسم آورده بودند، لحظاتی آشکار می شد.
کم جان بودنِ این راهپیمایی پرهزینه دولتی، به کودتاگران نشان داد به توطئه های خبیثانه تری از پاره کردن عکس امام نیاز دارند. مردم که بی خبر نبودند؛ خوب می دانستند میرحسین موسوی نخست وزیر منتخب امام است و چرا طرفدارانش باید عکس پیر او را پاره کنند «حالا یک نفر عکس امام رو پاره کرد؛ چرا تلویزیون هزار بار نشونش میده» ؛ «شاید هم کارِ خودشون باشه؛ از اینا همه چی بر می یاد» ؛ «اگه موسوی اعتراض نمی کرد که کار به اینجا نمی کشید» ؛ «موسوی باید اعلام برائت کنه» ؛ «می گن گفته هرکس من رو دوست داشته باشه به امام توهین نمی کنه» نمونه ای دیگر از گفتگوهای مردمی.
سبزها از 16 آذر 88 کنار کشیده بودند و بجز درخواست از وزارت کشور برای برگزاری راهپیمایی"در پیروی از راه امام خمینی" کاری نمی کردند. قرارِ آنها دهه اول ماه محرم یعنی 26 آذر تا 6 دی بود و هیچ سبزی نمی خواست بهانه به کودتاگران بدهد. هر دو گروه کودتاگر و سبز می دانستند انقلاب اسلامی از آیین عزاداری ماه محرم سر بر آورده است و تاسوعا و عاشورای حسینی چه روزهای سرنوشت سازی هستند.
ده روز 17 تا 26 آذر به سردی گذشت. جمعه 27 آذر برابر با نخستین روز محرم روز سبزها نبود و دومین روز محرم نیز اینچنین می نمود. گویی جنبش سبز از نه روز اول محرم چشم می پوشید و چاره ای جز حضور میلیونی در عاشورای حسینی نمی یافت. شاید به این علت که قرار و مدارهای عاشورایی سبزها در اینترنت پیشِ روی کودتاگران بود و دشمن به خوبی می دانست دسته های عزادار سبز در کدام مسجد و تکیه و امامزاده گرد می آیند.
سرتیپ رادان رییس پلیس تهران هر روز مقررات تازه ای برای کنترل سبزها وضع می کرد.
اینکه عزادارانِ حسینی حقِ داشتنِ هیچگونه سلاحی را ندارند، قانون تازه ای نبود؛ جزینکه کار به تعیین نوع زنجیر و ممنوعیت طبل و سنج نیز کشیده شد. با تصیمیم تیمِ کودتا پشت هر دسته عزادار چند لباس شخصیِ مسلح و چند نیروی انتظامیِ سوار بر خودرو روانه می شدند تا اجازه سر دادنِ نوحه ای مشکوک را نیز نداده باشند. یکی دو روز اول محرم برای سبزها بسیار ناامید کننده شد. گویی جز امیدبستن به معجزه عاشورای حسینی چاره ای نمانده بود.
مرگی جانبخش
«آیت الله حسینعلی منتظری، فقیه عالیقدر شیعه، در نیمه شب دوم محرم 1431 قمری درگذشت». این خبر اندوهبار مانند یک شوکِ بسیاری قوی در 28 آذر 1388 خورشیدی بر پیکرِ جنبشِ سبز فرود آمد. هر که منتظری را می شناخت و از مرگش شنید، خاموش شد و در خاطراتی ژرف فرو رفت. چه بی گاه می نمود مرگِ عالیقدرترین پشتیبانِ سبزها. پسر بزرگش احمد، مرگ پدر را طبیعی دانسته و در اعلامیه ترحیمش نوشته بود: تشییع پیکرِ "آن اسوه ی تقوا" فردا سوم محرم از خانه اش تا حرم حضرت معصومه (ع) در شهر قم برگزار می شود.
آیت ... حسینعلی منتظری بی گمان بزرگترین نظریه پرداز ولایت فقیه بود. او از جانشینی امام خمینی دست شست؛ زیرا اعدام زندانیان سیاسی را مشروع نمی دانست. منتظری که به گواهی بسیاری از فضلا و مراجع شیعه، مرجع اعلم شیعیانِ روزگار خود بود، جایگاهِ "ولی فقیه" را جایگاهی نظارتی می دانست و دخالت والی در جزییات حکومت را نادرست می انگاشت. این نظریه پرداز به ولایت مطلقه فقیه باور نداشت و در بیست سالِ پس از امام نیز دلیرانه بر خطاهای راهبردی نظام اسلامی خرده گرفته بود «با این روال که پیش گرفته اند، جمهوری اسلامی از امام خمینی شروع شده و به آقای خامنه ای ختم می شود». او بارها به حکومت هشدار داده بود.
منتظری همچنین حامی سید محمد خاتمی رییس جمهور پیشین ایران و از دیگرسو ناقدِ او در برخوردِ ضعیف با ماجراهای قتل های زنجیره ای بود.
آیت الله العظمی منتظری از آغاز جنبش سبز آشکارا از حق اعتراض مردم پشتیبانی کرد و سرکوب آنان توسط حکومت را حرام دانست. در واپسین ماههای زندگی نیز فتواهایی داد که در تاریخِ شیعه خواهند ماند. فتوا به حق شهروندیِ پیروانِ فرقه های گمراه، فتوا به مشروعیتِ حکومتِ برآمده از رای مردم، فتوا به نامشروع بودنِ حکومت مخالف مردم و سرانجام فتوا به باطل بودن ولایتِ حاکمِ جائر، از مهمترین فتاوی واپسین سال عمر او هستند.
جنبش سبز ایران کمتر از 24 ساعت برای حضور در تشییع پیکر عالیقدرترین حامی خود فرصت داشت. از میانِ سبزهای خبریافته تنها آنانی توانِ حضور در قم را داشتند که دست کم از امکان یک سفرِ ناگهانی برخوردار باشند. بسیاری از این سبزهای برخوردار را برای نمونه در تبریز و مشهد از اتوبوس پیاده کردند و برخی نیز در تهران و دیگر شهرها بازداشت شدند.
تشییع پیکر مرجع اعلم شیعیان ایران از ساعت نه صبح برگزار می شد و کسی نمی دانست چند تن از دوستدارانش در قم گرد خواهند آمد. در مسجدها و نمازخانه های بین راهی نمازگزاران سیاهپوش با سر تکان دادن و سینه ای مالامال از اندوه به یکدیگر آشنایی دادند، بی آنکه تا آن بامداد یکدیگر را دیده باشند.
کمابیش از هشت صبح کاروانِ خودروهای رو به قم در اتوبان تهران و دیگر راههای منتهی به قم پیوسته شد. در عوارضی اتوبان قم لباس پلنگی های ضدشورش یکایکِ خودروها را از نظر می گذراندند تا نماد سبزی همراه نداشته باشند.
هشت صبح 29 آذر 88 یعنی دو روز پیش از آغاز زمستان، چند ده هزار از دوستدارانِ منتظری کنار حسینیه او که چسبیده به بیت و خانه اش بود، گرد آمده بودند و هر دم بر شمارشان افزوده می شد.
از هشت و نیم صبح اعلامیه ها خوانده شد. حجه الاسلام احمد منتظری در پیامی شفاهی از سوگواران خواهش کرده بود شعار سیاسی ندهند و سخنران نیز چنین درخواستی داشت. تا اینجا مردم نسبتا آرام بودند و جز چند «الله اکبر» و دست بالا چند «یا حسین میرحسین» نگفتند؛ اگرچه نیروهای حکومتی که لابلای جمعیت دیده می شدند با یکدیگر حرف می زدند و در نمونه ای ریشخندکردنِ سوگواران در حال جویدن آدامس مشاهده شد.
نزدیک نه صبح از چهار بلندگوی مستقر بر یک وانت بار که خودرویی دولتی به نظر می رسید، تلاوت قرآن به گوش رسید. قاری قرآن از مردم خواسته بود در هنگامِ تلاوت به احترام قرآن و مرحوم مغفور سکوت کنند.
چند دقیقه از تلاوت نگذشت که کسی فریاد زد «قرآنِ سرِ نیزه همین است همین است» این شعارِ فی البداهه از سوی دیگر سوگواران تکرار شد و مردم الله اکبرگویان بلندگوهای مستقر بر وانت را سرنگون کردند.
سوگواران با پدیدار شدن پیکرِ آیت الله منتظری فریاد زدند «منتظری منتظری آزادی ات مبارک» همگی سالهای حصر خانگی منتظری را به یاد آوردند و رنجهایی را که از شخصِ رهبر کشیده بود.
در طول یکی دو ساعت صدها هزار تا یک میلیون سوگوار که به زودی از شعارهاشان آشکار شد بیشترینه رهروان جنبش سبز هستند، پشت پیکرِ منتظری روان شدند. شعارهای سبز در این روز چنان بسط و تکامل یافتند که گویی منتظری با مرگ خود جانی تازه به جنبش سبز می دمید. شرح نسبتا کامل راهپیمایی سبزها در تشییعِ پیکر آیت الله منتظری در گزارشی به نام "تشییع پیکر آیت الله منتظری، نقطه عطفه جنبش سبز ایران" ارایه شده است. شعارهای ثبت شده در این گزارش، تا هفته ها پس از تشییع در داخل و خارج از ایران فریاد زده می شدند.
کوتاه اینکه به پاسِ بزرگمردی که زندگی و مرگش جانبخش شد، سبزها بزرگترین حضور مذهبی خود را رقم زدند؛ آنهم در قم شهر فقاقت. این حضور در سردترین و ناامیدکننده ترین روزهای جنبش سبز ایران رخ داد.
حضورِ صدها هزار سبزِ مذهبی دلِ مراجع بزرگ قم را نیز به دست آورد. کدام مرجعی است که آرزوی چنین تشییع کنندگانی را نداشته باشد. از نزدیک به ده مرجع بزرگ قم فقط نوری همدانی ضد این راهپیمایی سخن گفت؛ شاید به علت اینکه سبزها او را نادیده گرفته بودند. شعارِ «زنجانی زنجانی تسلیت تسلیت» که برابر دفترهای آیات عظام بیات زنجانی و شبیری زنجانی داده شد همچنین شعارِ «مجتهدِ واقعی، منتظری صانعی» و شعارهایی از ایندست، هرگز خطاب به آیت ... نوری همدانی یا مصباح یزدی نبود.
پیامِ شعار «ما اشک تمساح نمی خوایم؛ دولتِ مصباح نمی خوایم» نیز روشن بود. سبزها هنگامِ قرائت پیام رهبر یکصدا فریاد زدند «تسلیتِ کینه ای نمی خوایم نمی خوایم» زیرا تسلیت رهبر عباراتی همچون "ابتلائات دنیوی ... کفاره عقوبات اخروی" را در خود داشت، عباراتی که ده ها سال آزارکشیدنِ منتظری و دوستدارانش را به یاد می آورد.
حضورِ مذهبی سبزها در قم خنثی کننده بسیاری از توطئه های کودتاگران نیز بود، توطئه هایی مانند پاره شدن عکس امام که چندان پا نگرفته بود، همچنین توطئه هایی خطرناک تر که کودتاگران کمتر از هفت روز دیگر در ظهر عاشورا اجرا می کردند.
به این پرسش که «چرا نیروهای پرشمار حکومتی در سوم محرم به صدها هزار سوگوار سبز حمله نکردند و به شعارهای تند آنان واکنشِ آنی نشان ندادند؟» سه پاسخ داده شده است:
نخست اینکه کودتاگران توان سرکوب تشییع کنندگان پیکر آیت الله منتظری را در خود نیافتند.
دوم اینکه از پیامدهای چنین سرکوبی هراسیدید زیرا کشتارِ مردم آنهم پیش چشم مراجع بزرگ تقلید و بزرگترین شخصیت های مذهبی ایران و حتی نماینده آیت الله سیستانی مرجع شیعیان عراق که به قم آمده بود، دستِ کودتاگران را لرزاند.
سومین پاسخ اینکه کودتاگران دندان بر جگر گذاشتند زیرا تاسوعا و عاشورا نزدیک بود و چندین توطئه طراحی شده در دستور کار.
سبزهایی که یکشنبه 29 آذر تا شب در قم ماندند، نخستین پاسخ یعنی ناتوانیِ کودتاگران را درست ترین پاسخ یافتند.
سبزهای مذهبی از نخستین دقایق تشییع، با سرنگون کردنِ بلندگویی که در چند دقیقه "قرآنِ سر نیزه" نامیده شد، نشان داده بودند کیفی ترین رهروانِ سبز در قم گرد آمده اند، رهروانی که چشم در دوربینهای حکومت دوخته؛ برابر نیروهای حکومتی استوار بودند و از بیم باتوم و گاز اشک آور پیکرِ مرجع خود را رها نمی کردند.
دلیل دیگرِ درستتر بودنِ نخستین پاسخ اینکه: لباس شخصی ها چند ساعت پس از بیرون رفتنِ تشییع کنندگان از قم، به مراسم ترحیم آیت ... منتظری، بیتِ او، خانه آیت ... صانعی و خودروی میرحسین موسوی حمله کردند. کودتاگران نه برای قم حرمتی قائل بودند؛ نه برای مراجعِ آن حریمی. هیئت حاکمه همچنان پایبند راهبرد "سرکوب برای ترساندن" بود؛ جزینکه از تشییع کنندگان منتظری هراسید و به خود دلداری داد «ظهر عاشورا انتقام خواهیم گرفت»
درگذشت منتظری در دوم محرم 1388 یعنی در واپسین روزهای پاییز، یک بار دیگر حسابهای سیاسی هیئت حاکمه ایران را به هم ریخته بود. با اینهمه راهبرد زمستانیِ "توطئه برای تحریف واقعیت" به ویژه توطئه روز عاشورا، پیش از تشییعِ منتظری در سوم محرم طراحی شده بود. در نگاه کودتاگران این راهبرد هنوز تنها چاره اجرای رهنمودِ "جذب حداکثری و دفع حداکثری" می نمود. توطئه های طراحی شده بایست به نحوی اجرا می شدند که "اکثریتِ خاموش" یعنی مردمی که میانِ کودتاگران و سبزها دودل مانده اند، جذبِ حکومت شوند و خواصی که بر زبانِ کودتاگران "سران فتنه سبز" نامیده می شدند، دفع گردند.
جملاتی مانند «باید ابتکار عمل را در دست بگیریم» ؛ «دیگر نباید واکنشی عمل کنیم» که از آغاز زمستان از زبان کودتاگران شنیده شد؛ همچنین به راه افتادنِ چند هزار کفن پوش در قم و تهران و سرانجام شعارِ «انتقام انتقام» که از شامگاهِ سوم محرم بر زبانِ برخی لباس شخصی ها افتاد، همگی نشان از کلیدخوردنِ راهبردِ"توطئه برای تحریف واقعیت" داشت، راهبردی خبیثانه که بایست در فصل زمستان به یاری دو راهبردِ شکست خورده "پنهان کردن برای فراموشی" و "سرکوب برای ترساندن" می شتافت.
No comments:
Post a Comment